Archive for نوامبر 2011

آخوند و جت جنگنده

نوامبر 26, 2011

پیشنهادی به طرفداران شاهزاده رضا پهلوی ، بیایید یک «بالاپهلوی» راه بیندازیم

نوامبر 23, 2011

مدتی است که به  ناگهان سلطنت پرستان و شاهدوستان  در فضای اینترنتی  شدیدا فعال شده اند . رضا پهلوی سی سال تمام بعد از انقلاب 57 که منجر به اخراج پدرش از ایران توسط مردم شد هیچگونه فعالیت مشهودی نداشت ولی اخیرا پس از دستگیری و خانه نشین شدن رهبران جنبش سبز موسوی و کروبی و فروکش جنبش مردم ایران (که بیشتر به علت عدم رهبری است و نه اینکه پتانسیلی وجود نداشته باشد) رضا را به میدان آورده اند تا به خیال خام خود جای خالی رهبری در اپوزیسیون ایران را با نواده رضا خان، قزاق هنگ روس ، پر کنند . سوال اولی که به ذهن می آید این است که رضا را کیان به میدان آورده اند ؟ شاهزاده شخصیتی مانند پدرشان  دارند . پدر ایشان  نیز تنها به این دلیل که پسر رضا خان قزاق بود حاکم ایران شده بود نه به دلیل لیاقت و استعداد شخصی خود . او بارها در موقعیتهای دشوار نشان داد که از استعداد لازم برای رهبری بری است . وقتی در سال 32 کوشید مصدق محبوب را از نخست وزیری ایران برکنار کند و موفق نشد، به جای ماندن در ایران و روبرو شدن با عواقب کودتای بی خردانه خود ،  بلافاصله دست به فرار زد و اگر آمریکاییها برای بازگشت او کودتای 28 مرداد را سامان نداده بودند هرگز نمیتوانست ایران باز گردد . بیچاره را به زور به ایران بازگرداندند و عهده دار امری کردند که از عهده اش بر نمی آمد و نتیجه اش را در سال 57 دید که با انقلاب ملت  بر علیه خود، اینبار برای همیشه از ایران  اخراج شد و در غربت و تنهایی جان داد .

 شاهزاده نیز متاسفانه مانند پدر از استعداد و پتانسیل رهبری  توشه ناچیزی برده اند  و همانطور که در سی سال اخیر دیده ایم ایشان را اگر به حال خود واگزارند فعالیت چندانی نمیکنند . این تلاش و کوششی که ناگهان و به کمک دستهای پنهان از ایشان  میبینیم به قطع و یقین از خودشان نیست بلکه از گروهی دیگر است . البته سلطنت طلبان سعی دارند به ما بقبولانند که این تلاش عجیب و غریب از ناحیه خود رضاست ولی قبول این امر مستلزم این است قبول کنیم که شخصیت رضا پهلوی ناگهان در مرز پنجاه سالگی تغییر کرده است و این با همه اصول روانشناسی در تضاد است . واقعیت  آن است که گروههایی در آمریکا ، احتمالا از داخل حزب جمهوریخواه که به دست «تی پارتی » افتاده است ، به این خیال خام افتاده اند که دیگر بار با علم کردن شاهزاده میتوانند بر منابع نفت ایران دست یابند .

 فعالیت ناگهانی و یا به زبانی دیگر تجدید حیات رضا و ورود او از دنیای ارواح سیاسی به دنیای زندگان به هر دلیلی باشد ما را با آن کاری نیست. آنچه مایه ناراحتی همه کاربران قدیمی و با سابقه سایتهای اینترنتی است آن است که این تجدید حیات دروغین عمدتا در فضای مجازی صورت گرفته است . به نظر می آید طرفداران پشت پرده شاهزاده رفتار مجاهدین خلق و بنی صدریان  را سرمشق قرار داده اند . تعدادی اندک را پشت کامپیوتر نشانده اند تا با تاسیس صدها وبلاگ بی نام و نشان و نامهای کاربری مضاعف و تقلبی به جان سایتهای مختلفی چون بالاترین و آزادگی و غیره بیفتند و هر روز دهها لینک تکراری و بی ارزش در حمایت از رضا را در این سایتها بنشانند.

 اما من اکنون پیشنهادی جالب ونبوغ آمیز برای شاهپرستان ایران دارم . آیا بهتر نیست به جای این کار دست به تاسیس یک سایت مختص لینکهای رضا پهلوی بزنید ؟ این سایت میتواند هر نامی بخواهید داشته باشد ولی من نام   «بالاپهلوی » یا «بالاسلطنت » یا  «خودکامگی(در مقابل سایت آزادگی)» را پیشنهاد میدهم . با تاسیس چنین سایتی اولا میتوانید تا بخواهید صدها مطلب بی مایه به طرفداری از رضا را  بدون اینکه مایه غرغر و اعتراض دیگران شوید لینک کنید و ثانیا به طور قطع طرفداران بیشتری را به سمت شاهزاده جلب خواهید کرد  وخدا را چه دیدی ، شاید در دراز مدت ایشان واقعا بتوانند از این راه به رهبری ایران برسند و سلطنت پهلوی را دوباره در ایران برقرار سازند .

لیبی و تونس به قطعنامه محکومیت ایران در سازمان ملل رای مثبت دادند

نوامبر 23, 2011

نتیجه مثبت بهار عرب را از هم اکنون شاهدیم . اینرا به دوستانی میگویم که با دیدی واقعا تاریک و بدبینانه بهار عرب را نفی میکنند و در صف طرفداران قذافی و مبارک و بشار اسد ایستاده اند . امروز، در سازمان ملل ،لیبی و تونس برای اولین بار به قطعنامه محکومیت ایران در رعایت حقوق بشر رای مثبت دادند و از ایران خواستند با احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران همکاری کند .

چرا ؟؟؟

نوامبر 21, 2011

یک لحظه با خود خلوت کنیم و فارغ از دعواهای جناحی و افاده های تاریخی از خود بپرسیم چرا ؟ چرا بهار عرب به ایران نکشید ؟ چرا ما هنوز در زمستان دیکتاتوری دست و پا میزنیم در حالی که اعراب چپ و راست دولتهای دیکتاتور خود را سرنگون میسازند ؟  چرا ما ایرانیان که همیشه به «آریایی » بودن خود مینازیدیم و اعراب را رقمی نمیشمردیم تا کمر در باتلاق دیکتاتوری فرورفته ایم و راه نجاتی نمی یابیم  در حالیکه دموکراسی آوای خوش خود را در همسایگی ما سر داده است ؟ چرا ترکیه که سی سال پیش بارها از ما فقیرتر و در مانده تر بود اکنون در راه تبدیل شدن به ابر قدرت خاورمیانه است و ما ایرانیان مایه خنده جهانیان هستیم ؟ چرا کره جنوبی که سی سال پیش با ما هیچ فرقی نداشت اکنون تبدیل به یکی از تولید کنندگان درجه اول صنعتی جهان شده است و ما حتی میوه و خوراک خود را از خارج وارد میکنیم چه برسد به ادعای تولیدات صنعتی ؟ چرا دوبی در عرض سی سال توانست از یک دهکده کوچک ماهیگیری به حد یک مرکز تجارت و  توریسم بین المللی تبدیل شود و در مقابل حتی یک توریست یا مسافر خارجی جرئت مسافرت به ایران را ندارد ؟ چه چیز در فرهنگ و اعتقادات و تمدن  ما بود که ما را تا بدین حد پایین کشید که به سطح دولتهای عقب مانده آفریقایی  بغلطیم در حالی که ادعای یک فرهنگ و تاریخ باستانی را داریم؟ به یکدیگر نتازیم ، هریک دیگری را مقصر نشماریم ، عمیقتر بیندیشیم و در یابیم چه از پایه در ما ایرانیان خراب است که باید درستش کنیم و گرنه این راه که میرویم به ترکستان است و عنقریب حتی دولتهای آفریقایی نیز از ما پیشی خواهند گرفت .

شباهتها و تفاوتهای انقلاب سوریه با انقلاب سال 57 در ایران

نوامبر 21, 2011

انقلاب سوریه در سطح کوچه و خیابان بسیار شبیه انقلاب سال 57 ایران است . شباهت حیرت آوردو انقلاب آن است که در هردو آنها شدت کشتار بسیار بالا بوده است . کشتارهای انقلاب 57 از دوسال پیش از 22 بهمن شروع شد و سپس در هر شهری که مردم برپا میخواستند تعداد زیادی از مردم توسط ارتشیان قتل عام میشدند . در قم ، در تبریز ، در یزد ، در مشهد هربار تظاهراتی برپا میشد کشتار بیرحمانه ای انجام میشد . اگر اخبار آن زمان را بخوانید میبینید روزی نبود که در اطراف و اکناف ایران تعدادی افراد کشته نشوند. و اما تفاوت :  اثر آن کشتارها مانند امروز در سوریه نبود چون کسی خبر نمیشد .در آن زمان اینترنت و یو تیوب و غیره وجود نداشت که بلافاصله کشتارهای ارتش ایران روی اینترنت در معرض دید همگان قرار بگیرد . حتی از کشتار میدان ژاله در مرکز تهران که بیش از صد نفر در آن کشته شدند به جز یک عکس باقی نمانده است حال آنکه ما هرروز از داخل سوریه با سیلی از تصاویر و فیلمهای کشتارهای بشار اسد روبرو هستیم . مردم ایران بسیار تنهاتر از مردم سوریه بودند . روزنامه ها ی خارجی از مردم ایران نمینوشتند چون ارتباطات الکترونیک مثل حالا نبود . سازمان ملل از مردم ایران حمایت نمیکرد و تا انتها نیز نکرد . هیچ اتحادیه عرب یا ترکیه ای نبود که به حمایت از مردم ایران برخیزد . اصولا اعتقاد به حقوق بشر و دموکراسی بسیار ضعیفتر از آن بود که امروز در دنیا شاهد آن هستیم . در آن دوران دیکتاتورهایی مثل شاه میتوانستند بدون ترس از عکس العمل بین المللی هر بلایی که میخواستند به سر مردم خود بیاورند. تنها سازمانهای طرفدار حقوق بشر بودند که جسته و گریخته خبر کشتارهای مرگبار شاه را در جهان منتشر میکردند ولی این سازمانها در آن زمان وسعت و گستردگی این دورا ن را نداشتند . دنیا هنوز یک دهکده جهانی نشده  بود و مردم بی خبرتر و وسائل ارتباط جمعی بسیار بسیار عقب مانده تر بودند .

 یکی دیگر از شباهتهای دو انقلاب مستمر بودن آنها و پافشاری مردم در ادامه انقلاب با وجود شدت کشتار و شکنجه بوده است . هر بار که شاه تعدادی را در شهری میکشت مردم در شهر دیگری به پا میخواستند . باور کردنی نیست که ملتی میتواند اینهمه کشتار را تحمل کند و خاموش نشود ولی به نظر می آید در مرحله ای از تاریخ خود هر ملتی میتواند به این قدرت بی همتا دست یابد . قدرتی که متاسفانه اکنون در مردم ایران شاهد آن نیستیم چون جمهوری اسلامی در جنبش سبز تنها با کشتن کمتر از صد نفر توانست مردم ایران را ساکت کند . در ایران مراسم هفتم و چهلم کشتگان بود که هر بار مردم را به خیابان میکشید و در سوریه نمازهای جمعه است که هر هفته این مردم را با وجود اینهمه کشتار دوباره به خیابانها میکشاند .

 شباهت دیگر مسالمت آمیز بودن هر دو  انقلاب است . با وجود کشتارهای شدید درسال 56 و 57 مردم ایران دست به اسلحه نبردند و انقلاب فقط در دوروز آخر 22 بهمن به صورت مسلحانه انجام شد چون ارتش دست به کودتایی برای بازگشت شاه زد و مردمی که تجربه کودتای ننگین 28 مرداد را داشتند اینبار دیگر گول نخوردند بلکه با اسلحه به اسلحه پاسخ دادند و سلطنت خونبار پهلوی را به پایان رساندند . انقلاب سوریه نیز تا کنون با وجود کشتارهای مشابه ، مسالمت آمیز باقی مانده است ولی به نظر میرسد به دلیل حمایتهای خارجی زودتر از انقلاب ایران به صورت مسلحانه انجام خواهد شد به خصوص که تجربه انقلاب لیبی نشان داده که اگر مردم دست به اسلحه ببرند امکان حمایت قدرتهای خارجی نیز وجود دارد.

و اما تفاوتها . شاه تا انتها توسط آمریکا و انگلستان حمایت میشد در حالی که بشار بسیار تنهاتر از شاه است . بشار حتی توسط رهبران عرب نیزطرد شده است حال آنکه میدانیم که انگلستان و آمریکا تا انتها پشت شاه ایستادند و  از او حمایت کردند . میدانیم که شاه خیلی زود پس از شروع انقلاب به صورت مردی زبون و ترسان  در آمده بود که عاجز از گرفتن هر تصمیمی بود. اصولا او رهبر ترسویی بود و مانند بشار یا قذافی نبود که دل و جرئت ایستادگی در برابر مردم را داشته باشد . از تمام حکایتهایی که از آن دوران باقی مانده میدانیم که شاه تنها و افسرده شبها بیخواب  در کاخهای خود میگشت و به فکر فرار بود . او تجربه فرار نیز داشت . یکبار در سال 32 از ایران فرار کرده بود و آمریکاییها او را بازگردانده بودند . تنها چیزی که شاه را در ایران نگاه داشت فشار دولتهای آمریکا و انگلیس بود که به شدت نگران سقوط او و به قدرت رسیدن نیروهای چپ بودند ولی او سرانجام فرار را بر قرار ترجیح داد . اما بشار چنان نیست و به نظر میرسد میخواهد به سرنوشت قذافی دچار شود تا او را هم به زودی از سوراخ یک لوله فاضلاب بیرون بکشند و به حسابش برسند . مردم سوریه اکنون بسیار بسیار بیشتر از مردم ایران حمایت میشوند . ترکیه ، دولتهای غربی ، سازمان ملل و حتی دولتهای عربی بشار را محکوم کرده اند . دنیا بسیار کوچکتر شده و هر کشتاری بلافاصله با یک تلفن دوربین دار ضبط شده و روی اینترنت میرود . دیگر مانند زمان شاه نمیتوان کشتارها را از نظرمخفی داشت تا صدای کسی در نیاید .

تفاوت مهم دیگری که معمولا همگی از یاد میبرند آن است که دنیا در آن دوران دارای دو ابر قدرت بود که با چنگ و دندان در سرتاسر کره زمین بر علیه یکدیگر میجنگیدند .  این به دیکتاتورها امکان میداد که انتخاب کنند دراردوگاه کدام ابرقدرت قرار گیرند و سپس از حمایتهای بیدریغ آن ابر قدرت بهره مند شوند . این دیکتاتورها میتوانستند با خیال راحت تا آنجا که میخواهند مردم خود را بکشند وبچاپند و مطمئن باشند که آن ابر قدرت با وجود همه زورگوییها و خرابکاریهایشان از ترس ابرقدرت دیگر از آنها حمایت میکند . پدر همین بشار ، حافظ ، بیش از بیست هزار نفر از مردم بیگناه شهرحما را در خیزش سال 82 کشت و آه از کسی بر نخاست چون هم رسانه های جمعی چون این زمان قدرت نداشتند و هم شوروی پشت سرش بود و از هر اقدامش دفاع میکرد . شاه میتوانست مردم خود را بکشد چون ابرقدرت آمریکا حامی او بود و از ترس نفوذ شوروی در ایران از او حمایت بی قید و شرط میکرد . اما دنیا اکنون چند قطبی شده و دیگر آمریکا از ترس شوروی مجبور نیست از همه دیکتاتورهای جهان حمایت کند مبادا که نیروهای طرفدار شوروی در کشور های آن دیکتاتورها به قدرت برسد . اگر بیست سال پیش بود محال بود ناتو جرئت دخالت نظامی در لیبی برای حمایت از مردم آن کشور کند چون شوروی مثل شیر پشت قذافی می ایستاد ولی اکنون دیکتاتورهایی چون بشار و قذافی هیچ ابرقدرتی را پشت سر خود ندارند  و بسیار تنهاترند .

 تفاوت دیگر دو انقلاب در آن است که انقلاب ایران یک رهبر بسیار کاریزماتیک داشت که مردم او را میپرستیدند اما انقلاب سوریه تا کنون نتوانسته چنان رهبری عرضه کند و این شاید برای مردم سوریه و آینده انقلابشان بهتر باشد . اگر انقلاب سوریه به پیروزی برسد امکان تحقق دموکراسی در سوریه بسی بیش از ایران است . رهبران کاریزماتیک متاسفانه برای دموکراسی مساعد نیستند و مسیر انقلابها را به دیکتاتوری میکشانند به خصوص رهبری چون خمینی که سیستم فکری و اعتقادیش واقعا یک سیستم قرون وسطایی بود .

سیف الاسلام قذافی و رضا پهلوی

نوامبر 20, 2011

سرانجام سیف الاسلام پسر دیکتاتور خونخوار لیبی هم دستگیر شد . سیف الاسلامی که در برابر دوربینهای تلوزیون گفته بود ما با رودخانه هایی از خون این شورش را در نطفه خفه خواهیم کرد . پایانی مناسب برای یک آدمکش .

 وقتی تصاویر سیف الاسلام را که احاطه شده در بازداشت کنندگانش وحشت زده از مرگ به دوربین مینگریست نگاه میکردم به یاد رضا پهلوی افتادم . اگر رضا نیز در زمان انقلاب سال 57 سنش اندکی بیشتر بود هیچ بعید نبود به سرنوشت سیف دچار شود . میدانیم که شاه توسط پدری قزاق بزرگ شده بود و خانواده پهلوی بسیار به نظامیگری خود مینازیدند . رضا پهلوی را برای آموزش خلبانی جتهای جنگی در سنین بلوغ به آمریکا فرستاده بودند . اگر رضا اندکی بزرگتر بود همچون سیف به ایران باز میگشت و احتمالا فرماندهی چند گردان گارد جاویدان را به او میسپردند و سپس در انقلاب 57 نیز درگیر میشد و همچون پدرش برای حفظ سلطنت «رودخانه های خون» جاری میساخت و سپس مانند سیف گرفتار انقلابیون میشد .

 اما بعد به یاد آوردم که خاندان پهلوی ترسوتر از این حرفها بودند . رضا شاه پس از ورود ارتشهای متفقین به ایران حتی یک روز مقاومت نکرد و دست به فرار زد و در راه فرار به جنوب ایران توسط انگلیسها دستگیر و از ایران تبعید شد . شاه در سال 1332 به جای ماندن در ایران و قبول عواقب تصمیم خود در سرنگونی مصدق به ایتالیا فرار کرد و اگر آمریکاییها او را در کودتای 28 مرداد به ایران باز نگردانده بودند او هم به خیل شاهان سرنگون شده که در آن دوران بسیار بودند  پیوسته بود و عمر خود را در قمارخانه های مونت کارلو و در خوشگذرانی  با زنان زیبا سپری میکرد . سپس نیز در انقلاب 57 به محض اینکه موج انقلاب بالا گرفت جرئت و قدرت خود را از دست داد . آنها که او را در ماههای آخر انقلاب دیده بودند میگفتند مردی بود زبون و ترسان و حیران که فقط با فشار سفرای انگلیس و آمریکا در ایران مانده بود وگرنه مدتها پیش مانند سال 32 فرار کرده بود و البته سر انجام نیز با وجود همه تلاشهای آمریکا و انگلیس فرار را بر قرار ترجیح داد . پس … خیر ، احتمالا رضا پهلوی هم به سرنوشت سیف دچار نمیشد و همراه پدر ترسویش از ایران میگریخت و اکنون همان جایی بود که الان هست ، مکیدن سماق برای بازگشت به ایران و برقراری مجدد دیکتاتوری خونبار پهلویها .