Archive for ژوئیه 2012

بشریت را چه شده است ؟

ژوئیه 30, 2012

با دیدن  صحنه های دردناک جنگ حلب انسان به یاد نبرد استالینگراد می افتد و دفاع قهرمانانه مشتی جان برکف در مقابل ارتش تا دندان مسلح هیتلری ، انسانهایی که عهد بسته بودند جان شیرین خود را بدهند تا از شرافت و حیثیت بشریت در مقابل آدمکشان دفاع کنند. بر حال انسان و انسانیت زارباید گریست که دنیا ناظر کشتارهای بشار است و کاری نمیکند .

پیشنهاد تشکیل بریگاد بین المللی برای کمک به مردم سوریه

ژوئیه 30, 2012

مردم سوریه محتاج کمکند . دولت جلاد بشار توسط خامنه ای و پوتین حمایت مالی و نظامی میشود حال آنکه انقلابیان سوری از حمایت هیچ دولت جهانی برخوردار نیستند و با اسلحه سبک به جنگ یکی از پیشرفته ترین ارتشهای خاورمیانه رفته اند . حال که دولتهای جهانی به درد مردم سوریه نمیرسند به جاست که نیروهای آزادیخواه و پیشرو جهان دست در دست هم یک بریگاد بین المللی برای اعزام مبارزان داوطلب به سوریه تشکیل دهند .

تشکیل بریگادهای داوطلب بین المللی مسبوق به سابقه است و مشهورترین نمونه تاریخی آن بریگاد بین الملل در جنگ داخلی اسپانیا بود که از همه جای جهان غرب روشنفکران پیشرو و مبارز را بسیج و برای نبرد بر علیه فرانکوی فاشیست و سلطنت طلب به اسپانیا گسیل میداشتند . این آزادمردان دوش به دوش انقلابیون اسپانیا بر علیه سلطنت طلبان در جنگی نابرابر درگیر شدند . در آن زمان هم دولتهای بین المللی دست روی دست گذاشته و شاهد قصابی مردم بیگناه اسپانیا به دست نیروهای فرانکو  بودند در حالیکه نیروهای هیتلر و موسولینی نیز  مستقیما به این نیروها  کمک میرساندند و حتی به  بمباران هوایی شهرهایی که در دست انقلابیان بود میپرداختند(فجیع ترین نمونه آن بمباران گوئرنیکاست که در تابلویی به همین نام توسط پیکاسو جاودانه شد )  .  داوطلبان رزمنده بریگاد بین الملل قهرمانانه جان خود را فدای آرمان آزادی ملت اسپانیا کردند و نام نیکی از خود درتاریخ بر جای گذاشتند . مردم اسپانیا تا همین اکنون نیز نام این آزادمردان را در سنیه خود حفظ کرده  و برای آنان احترامی در حد شهدای انقلاب 1936 قائلند  .

اکنون ، این برادران سوریه ای ما هستند که  محتاج حمایت و کمک انقلابی میباشند . کاش مبارزان ایرانی جبهه ای دیگر بر علیه جمهوری اسلامی باز کنند و با ایجاد هسته مرکزی یک بریگاد بین الملل به یاری برادران سوری خود بشتابند . با ایجاد چنین بریگادی اپوزیسیون ایران مجبوبیتی بی نظیر در میان مردم سوریه و حکومت انقلابی آینده سوریه خواهد یافت و در عین حال ضربه ای کاری بر منافع منطقه ای خامنه ای و نوکرانش وارد خواهد آورد.

یک استفتاء و یک فتوا

ژوئیه 29, 2012

– حاج آقا مسئله شرعی دارم ، بپرسم ؟

– بفرما

– حکم زندگی چیه ؟

– تا وقتی لذت نبری حلال است مومن

فیلم تمام شد لطفا سالن سینما را ترک کنید

ژوئیه 28, 2012

اینهایی که تو لس آنجلس واسه شاه سابق اشک میریزن و پستون به تنور میچسبونن یک مقداری منو یاد شیعه  امام حسین میندازن که هزارساله اون بابا مرده ولی اینا هنوز ول کن نیستن و تو سرشون میزنن .مثل یک فیلمی میمونه که سی ساله تموم شده ولی یک مشت پیروپاتال مفلوک هنوز نشستن تو سالن سینما به این امید که  فیلمه دوباره شروع بشه اینا شروع کنن به خود ارضایی

تشکر صمیمانه از شاهزاده رضا پهلوی

ژوئیه 25, 2012

از شاهزاده رضا پهلوی ممنونم و همینجا رسما از ایشان  تشکر میکنم که اپوزیسیون بی حال و خواب رفته ما را به خود آورده  و بیدار کردند . تلاشهای مذبوحانه و مضحک شاهزاده  برای رهبری مبارزه علیه دولت خامنه ای  باعث شد اپوزیسیون ایران سرانجام به خود آید و این اواخر شاهدیم اقداماتی  برای برقراری اتحاد و طرد و دفع ویروس  پهلوی طلبان  به عمل آمده است . این گروه  در صدد آن  بود  تا با سو استفاده از سکوت موقت اپوزیسیون وخمودگی  مبارزه درون ایران ،  به درون اتحاد مخالفان دولت خامنه ای  رخنه  کند. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

شاهزاده رضا پهلوی ، پسر دیکتاتور آدمکش سابق ایران ،  گرچه خود به خیال خام شاهنشاهی دست نیافت و نمی یابد ولی وظیفه تاریخی خود  در بیدار و فعال کردن اپوزیسیون را به خوبی انجام داده است  . گاهی ورود یک ویروس مرگبار به بدن خوابزده و لخت و بیحال یک بیمار باعث بیداری  سیستم دفاعی برای مقابله با ویروس میشود به صورتی که نه تنها آن ویروس از بدن طرد میگردد بلکه ارگانیزم نیز تکانی میخورد  و جان و جلایی جدید میگیرد. ویروس شاهزاده جانی جدید به مبارزان ما داد و این به واقع  مایه تشکر است .

صف انقلاب

ژوئیه 23, 2012

دوستان برای بار چندم تذکر میدهم صفهای مرغ و گوشت را دریابید. مردم به جان آمده اند . از همین صفها میشود انقلاب را آغاز کرد!

تفاوت صدام ، قذافی و بشار با مبارک و شاه و ماجرای ما و خامنه ای

ژوئیه 22, 2012

اینروزها شاهد وقایع خونبار و  غم انگیز  سوریه و از هم پاشیدن تدریجی دولت بشار اسد هستیم . دنیا از بیرحمی و قساوت این حکومت به حیرت آمده است . وقایع سوریه مرا بر آن داشت تا مقایسه ای میان دو نوع دیکتاتور جهان سومی انجام دهم و نتیجه ای در مورد آینده خودمان بگیرم .

نوع اول دیکتاتورهای جهان سوم از قماش بشار و قذافی و صدام هستند .این دیکتاتورها از هفت دنیا آزادند یعنی دست نشانده نیستند . دیکتاتورهای مستقلی هستند که  به موقعش نه تنها برای ملت خود که حتی برای ابرقدرتها نیز شاخ و شانه  میکشند . به علت این استقلال و چون از کسی نه در داخل و نه در خارج از کشور خود حرف شنوی ندارند ، زمانی که مردم قیام کنند اینها عکس العمل بسیار بیرحمانه ای از خود  نشان میدهند  چون هیچ نیرو و دستگاه  خارجی یا داخلی نمیتواند بر اعمال آنان افسار زده و محدودشان کند . این دیکتاتورها تا آخر می ایستند . تا میتوانند برای بقای خود میکشند  و گاه این ایستادگی تا حدی پیش میرود که در انتها  خودنیز گرفتار شده و به بدترین وجهی سگ کش میشوند . به عنوان  نمونه میتوان از  صدام و قذافی نام برد . در مورد بشار تاریخ باید قضاوت کند که آیا فرار خواهد کرد یا او نیز به سرنوشت آن دو دیگر گرفتار میشود .

نوع دیگر دیکتاتورهای جهان سوم دیکتاتورهای نوکرصفت و دست نشانده خارجی از قماش شاه و مبارک هستند . افسار اینها به دست اربابان خارجی است و گوش به فرمانند . این دیکتاتورها معمولا کمتر آدم میکشند و زودتر از صحنه خارج میشوند، نه به دلیل آن که رحم و انصاف بیشتری دارند بلکه بدان دلیل که ارباب به موقع دخالت کرده و جلویشان را میگیرد .  ارباب به محض اینکه اوضاع بحرانی شود برای نجات کلیت سیستم این مهره ها را خارج میکند تا مردم راضی و ساکت شوند . شاهدیم که این سناریو در مصر با مهارت تمام اجرا  شد ، بدون کشتار زیاد و به سرعت مبارک را کنار گذاشتند و در عوض توانستند ارتش و دستگاه اداری او را نجات دهند . ارتش مصر همان ارتش زمان مبارک با همان آدمهاست و هنوز باقیمانده است و از آمریکا حرف شنوی دارد و هر گونه نیروی دموکراتیک داخلی  را در مصر به حد لازمی که خطری برای منافع آمریکا پیش نیاورد مهار میکند .

اما آمریکاییها در زمان انقلاب ایران تجربه فعلی را نداشتند و دیر جنبیدند به اضافه آن که آن زمان دنیا میدان مبارزه دو ابر قدرت بود و آمریکاییها از دیکتاتورهای دست نشانده خود حمایت بیشتری میکردند چون از غلبه کمونیسم میترسیدند  . هدف آنها دقیقا مثل مصر آن بود که شاه را خارج کرده و ارتش را دست نخورده نگاه دارند . تفاوت ایران و مصر در آن بود که ارتش شاه بر خلاف ارتش مصر هیچگونه استقلالی نداشت و بیش از حد به شاه وابسته بود . شاه همه فرماندهان مستقل و دارای شخصیت و استقلال رای را مدتها بود اخراج کرده بود و فقط مشتی نوکرصفت  باقی گذاشته بود . وقتی انقلاب به راه افتاد این ارتش تا  توانست کشت ولی مردم به جان آمده ایران نیز مانند سوریها هرچه بیشتر کشته دادند بیشتر در اراده خود برای سرنگونی شاه ثابت قدم شدند . آمریکاییان سر انجام به این نتیجه رسیدند که برای بقای سیستم باید شاه را قربانی کرد . درو اقع برنامه همان برنامه مصر بود :قربانی کردن رهبر برای نجات و بقای سیستم . اما در ایران خیلی دیر شده بود . ژنرال هایزر آمریکایی به ایران فرستاده شد تا این مهم را عملی کند. هایزر شاه را اخراج کرد و به مصر فرستاد . هدف آن بود که به کمک بختیار رژیم را نگاه دارند و ارتش را دست نخورده باقی بگذارند اما سران بی خرد ارتش   در شب 19 بهمن 1357 دست به یک کودتا زدند که منجر به سقوط قطعی و بی بازگشت رژیم در 22 بهمن شد و نقشه آمریکاییان نقش بر آب شد .

با مقایسه دو نوع دیکتاتور بالا در می یابیم که کشتاری که توسط دیکتاتورهای قشر اول انجام میشود بی مهابا و خونخوارانه است . دیکتاتورهای نوع دوم هم دست به کشتار میزنند ولی به موقع و پیش از آن که کشتار خیلی وسیع شود توسط ارباب از صحنه خارج میشوند .

با در نظر گرفتن دو نوع دیکتاتوری که در فوق ذکر کردیم وضعیت ما ایرانیان در این برهه تاریخی و با رهبری مثل خامنه ای چیست ؟ بخش دوم نوشتار به نتیجه گیری از مقایسه فوق و پیش بینی  وضعیت آینده ایرانیان و خامنه ای خواهد پرداخت .

لطف شاهانه

ژوئیه 20, 2012

با بالارفتن قیمت مرغ و نایاب شدن آن  امروز خبر رسید به لطف شاهانه  چند کشتی گوشت شترمرغ وارد مملکت شده . میگویند در دهات ایران دهاتیان دست به دعا برای ولیعهد برداشته اند.

عکس رهبر لحظاتی پس از شنیدن خبر ارتحال جانسوز وزیر دفاع سوریه

ژوئیه 18, 2012

این تصویر لحظاتی پس از آن که خبر جانسوز ترکیدن وزیر دفاع و اهل و عیال بشار را به رهبر دادند از ایشان گرفته شده است . از قرار آینده خود را به عینه مشاهده فرمودند .

 

تاریخ تکرار نمیشود ولی این روزهای ایران …..

ژوئیه 17, 2012

تاریخ تکرار نمیشود البته ولی این روزهای ایران انسان را به شدت یاد سال 55 و 56 در  دوران شاه می اندازد . بالا رفتن شدید قیمتها به علت سیاستهای غلط اقتصادی و ریخت و پاشها و دزدیهای فراوان خاندان سلطنتی /فشار شدید اقتصادی بر طبقات پایین و فاصله عظیم فقر و ثروت در ایران که آشکارا در هر کوچه و خیابانی  به چشم میخورد/ چاپلوسی بی وقفه و گسترده از شاه و خاندان سلطنتی که به حد جنون باری رسیده بود و شبیه اوضاع عراق و سوریه در زمان حزب بعث شده بود : هر پروژه تازه ای ، هر ساختمان و برنامه تازه ای، مثلا شهستان پهلوی یا کتابخانه پهلوی و  غیره باید نام شاه بر خود میداشت و عکسهای عظیم آقا همه جا را پر کرده بود و رادیو و تلوزیون و روزنامه ها پر بود از تملق و تمجید و عکس شاه / قطع برقهای  شش ساعته روزانه  در تابستان سال 55 و 56 در تهران و شهرستانها چون دولت از تامین برق مردم عاجز شده بود ، مردم مینشستند و خود را باد میزدند و به شاه فحش میدادند / فشار شدید و مرگبار سیاسی بر آحاد مردم و روشنفکران و دانشجویان و نویسندگان و هنرمندان ، بازداشتها و زندانهای گسترده همه مخالفان ، شکنجه های وحشتناک  مخالفان در اوین که منجر به مرگ چند تن از بهترین فرزندان این وطن شد و داستان مرگشان دهان به دهان میگشت /تک حزبی شدن مملکت و جنون قدرت و عظمت شاه که به حد غیر قابل کنترلی رسیده بود.  فضای سیاسی بسیار ساکت و مرده  بود و همه متعجب از اینکه با این همه فشار این مردم چرا کاری نمیکنند و تکانی نمیخورند . ولی اشتباه میکردند . آن فضای ساکت در حکم آرامش قبل از توفان بود . همه نیروهای لازم برای انقلاب همچون ابری غران و جوشان  بر فراز آسمان ایران جمع میشد ولی هنوز غرش رعد و برق آغاز نشده بود . چقدر این روزها شبیه آن روزهای قبل از آغاز توفان است .

دیری نخواهد پایید که این بالایی به سرنوشت اون پایینی دچار شود

ژوئیه 17, 2012

«ولی فقیه» و «ولی عهد»

ژوئیه 16, 2012

شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه با هفته نامه فوکوس در آلمان اظهار داشتند بسیاری از مردم در دهات ایران هنوز مرا به اسم ولیعهد میشناسند . ما نمیپرسیم چه کسانی چنین اخبار بی پایه و مضحکی را در اختیار ایشان قرار میدهند ، فقط اضافه میکنیم  که در همان دهات هنوز بسیاری از مردم ایران خامنه ای را ولی فقیه میدانند .

 شاهزاده عزیز ، چه فرقی است بین «ولی عهد»  و «ولی فقیه» ؟ هردو کلمه مصداق اشرافیت و دیکتاتوری دارند . اولی میگوید چون شما از «نژاد» پهلوی هستید پس در نتیجه از دیگرایرانیان برترید و لایق رهبری آنان هستید و کلمه دوم ابراز میدارد چون خامنه ای ارتباط خاصی با خدا دارد و ولی اوست در نتیجه باید رهبر ایرانیان باشد . چرا شما و همتایتان خامنه ای هنوز بر کاربرد این کلمات پوسیده و از کار افتاده اصرار دارید ؟

دوست من ، دوران «ولی عهد» و «ولی فقیه» مدتهاست که در ایران ما سپری شده است . ملت ما دیگر رعیت یا امت نیستند که دنبال ولی عهد و ولی فقیه به راه بیفتند . آینده کشور ما یک حکومت دموکراتیک است  و در آن دموکراسی هیچکس «ولایتی» بر مردم ایران ندارد . ملت ایران نمیپذیرد که چون فردی از اسپرم و نژاد خاصی زاده شده ، و یا از جانب خدا ولایتی گرفته است برتری خاصی بر دیگران دارد و باید رهبر آنان شود . هم به شما و هم به آقای خامنه ای توصیه میکنم این خیالات خام قرون وسطایی را از سر بیرون کنید و در برابر خواست قلبی ملت ایران سر فرود آورید .

درسی عبرت انگیز برای رهبر جمهوری اسلامی

ژوئیه 12, 2012

یکی نیست به این آقای خامنه ای بگوید : از تاریخ بیاموز . نگاهی به پشت سر بینداز و تاریخ اخیر مملکت خودمان را ببین و از سرنوشت دیکتاتورها عبرت بگیر .

90 سال پیش قزاقی بیسواد در کودتایی انگلیسی به رهبری آیرونساید ژنرال ارتش انگلیس به قدرت رسید و چندی بعد خود را شاه ایران اعلام کرد و سلسله پهلوی را بنا گذاشت . دیدی چه بر سرش رفت ؟ وقتی نیروهای متفقین وارد ایران شدند رضا شاه به جای یک دفاع جانانه از کشور و مردم ایران ،  پولهای دزدی  را جمع کرد گذاشت توی ماشین سلطنتی  ، پسرش را به جانشینی خود در تهران گماشت و سپس همراه اعضای خانواده به سوی سواحل جنوب فرار کرد بدان امید که از آنجا به هندوستان برود . انگلیسها در اصفهان راه بر کاروان فراریان بستند و او را دستگیرکرده و با خواری و خفت فراوان به جزیره موریس در آفریقا فرستادند . آن همه پولی که دزدیده بود و زمنیهایی که با کشتار و ارعاب از مالکان ایران تصرف کرده بود به هیچ دردش نخورد و در غربت جان داد و پسرش هم مجبور شد آن زمنیها را به مالکان اصلیش پس دهد .

این بود شهامت و شجاعت و غیرت آن دیکتاتور که به قول خود ارتشی قدرتمند درست کرده بود ولی به هنگام هجوم خارجیان حتی یک روز در برابر آنان نایستاد و بزدلانه فرار را بر قرار ترجیح داد و کشور خود را دو دستی تقدیم مهاجمان کرد. مردم فرار او را همچون زمان سقوط صدام در عراق جشن گرفتند ، به خیابانها ریختند و شیرینی دادند .

و اما پسرش محمد رضا شاه . آیا او درس گرفت ؟ خیر، او نیز به راه پدر رفت . وقتی نتوانست نخست وزیر محبوب ایران مصدق را سرنگون سازد بزدلانه به ایتالیا گریخت و اگر آمریکاییها به دادش نرسیده بودند و در 28 مرداد کودتا نکرده بودند او هم میشد یکی  از شاهان فراری  دهه های پس از جنگ دوم که شب و روزشان را در کازینوهای نیس و مونت کارلو میگذراندند و با هنرپیشه های سینما عشق میکردند . شاه به لطف اربابان آمریکایی خود و شعبان بی مخ به ایران بازگشت و لی باز هم درس نگرفته بود . توهم دیکتاتوری برش داشت ، تمام احزاب را منحل کرد ، حزب رستاخیز را بر جان و مال مردم حاکم ساخت و گفت اگر کسی در این حزب عضو نشود ایرانی نیست و باید از ایران برود . ریخت و پاشهای  فراوان از جشنهای تاجگذاری تا دوهزار و پانصدساله داشت . حتی تاریخ رسمی مملکت را عوض کرد و تاریخ شاهنشاهی را به زور به مردم تحمیل کرد . تا خدا شدن فاصله ای نداشت که ملت خروشید و در یک انقلاب خونین دوساله ارتش او را که توسط آمریکاییان حمایت میشد به زانو در آورد و پسر نیز مجبور شد همچون پدر با خواری و خفت فراوان از ایران بگریزد . روز 26 دی ماه ، روز فرارش ، به محض اینکه رادیو ساعت دو خبر فرار او را اعلام کرد تمام مملکت به خیابانها ریختند و جشنی عظیم و ملی  برپاداشتند که هنوز میتوان صحنه هایی از آن را در عکسهای و ویدئوهای بازمانده از آن زمان دید .

 اما دیکتاتورهادرس نمیگیرند ، میگیرند ؟ خیر . خامنه ای آدمی که زمان شاه خود یکی از زندانیان سیاسی بود راهِ آن ظالم دیکتاتور را میرود . دوباره بساط دزدی و دروغ و چاپلوسی گسترده شده ، داغ و درفش و شکنجه برقرار است ، زندانیان سیاسی همان زندان اوین را پر کرده اند و دزدان و دروغگویان بر جان و مال مردم مسلطلند ، احزاب منحل شده اند و حتی جناحهایی از خود حکومت نیز خانه نشین شده اند . کسی نیست به خامنه ای بگوید آقا ، مگر زمان آن مردک زنده نبودی و ندیدی که چه بلایی سرش آمد . چرا فکر میکنی سرنوشت تو با آن رضا و آن محمد رضا تفاوت خواهد داشت ؟

پاندول شیخ و شاه

ژوئیه 8, 2012

بعضی از وبسایتها و لینکدونیهای پارسی را که مطالعه میکنم متاسف میشوم  وقتی میبینم هنوز هستند کسانی که خواستار بازگشت به حکومت سلطنتی میباشند . اینان از نظر من مانند پیرمردانی هستند که حسرت گذشته را میخورند و خواهان بازگشت عقربه زمان به عقب میباشند غافل از آن که زمان رو به جلو حرکت میکند و هرگز نمیتوان آن را به عقب باز گرداند . حکومت شیخ و شاه هیچ تفاوت ماهوی  با هم ندارند . هر دو دیکتاتوری بودند و هستند . تنها تفاوت بین این دو حکومت ظاهر آن دوست . آن یکی به ظاهر غربی مینمود و رهبرانش کت و شلواری بودند و این یک سنتی است و رهبرانش با عبا و عمامه و ریش ظاهر میشوند . اما ماهیت هر دو حکومت بر سرکوب شدید مردم ، شکنجه ، آدمکشی و چپاول ثروتهای ملی استوار بود و است .  ملت ایران پاندول ساعت نیست که دائم بین دو قطب دیکتاتوری شیخ و شاه در حرکت باشد . آینده ایرانیان در بنای یک جمهوری دموکرات و سکولار نهفته نه حکومت سلطنتی و یا آخوندی . پیام من به شیخ و شاه هردو اینست که طمع از ملت ایران ببرید که این ملت از شما هردو گذر کرده و به آینده مینگرد نه گذشته