Archive for 1 فوریه 2013

آیا میتوان شهامت یک ملت در بر انداختن یک دیکتاتوررا تقبیح کرد ؟

فوریه 1, 2013

جسته و گریخته میشنویم کسانی شهامت بی مثال ملت ایران در سرنگونی شاه را تقبیح میکنند . ملتی که جان خود را کف دست گذاشت و یکی از قویترین دیکتاتورهای نظامی خاورمیانه را با دست خالی و فقط تظاهرات در خیابان  مقابل گلوله ژ-3 و تانک سرنگون کرد . آیا پسندیده است شهامت و شجاعت چنین ملتی را تقبیح و انتقاد کردن ؟ آیا دیکتاتوری نظامی و دست نشاندهُ بیگانه پهلوی حکومت خوبی بود و نباید ملت بر علیه آن انقلاب میکردند ؟ البته که باید بر علیه ظالم و ستمگر قیام کرد و اوراسرنگون ساخت. همین افراد ناله و فریادشان از دست ملت ما بلند است که چرا در خانه نشسته اند و بر علیه خامنه ای به پا نمیخیزند . برای چه ملت به خیابان بیاید و جان فدا کند و شهید دهد  ؟ که سی سال دیگر همین شماها قیام و انقلاب آنان را سرزنش کنید و به ریش شهدا و کشته های آنان بخندید و آرزوی دوران خامنه ای را بکنید ؟

آیا اگر از درون انقلاب شکوهمند و پر افتخار یک ملت یک دیکتاتوری ظهور کند دلیل بر آن است که  شهامت و شجاعت و آرمان شهدای آن ملت را زیر سوال برد ؟ از درون انقلاب مشروطه هم قزاق ظالم و نوکرصفتی چون رضا شاه بیرون آمد آیا این دلیل  میشود که انقلاب مشروطه را زیر سوال ببریم و بگوییم همان قاجار بهتر بودند چون نتیجه انقلاب مشروطه 50 سال دیکتاتوری خونبار پهلوی بود؟

خطاب این مقاله به امثال نوریزادهاست که از شدت نفرت به خامنه ای به نفی اصل انقلاب بر علیه ظلم و ستم و ظالمان رسیده اند . نفرت به خامنه ای را  باید تبدیل به نیرو و موتور محرکه انقلابی دیگر بر علیه جور و ستم جمهوری اسلامی  کرد نه تقبیح انقلاب شکوهمند یک ملت بر علیه یک ظالم خونخوارو یک دیکتاتور نظامی دست نشانده آمریکا .

خرده نگیرید ، اگر تجربه انقلاب اسلامی را دیده بودند اشتباه نمیکردند

فوریه 1, 2013

اگر حزب توده و فداییان خلق تجربه ای مانند جمهوری اسلامی در یک کشور را با همه فجایع مترتب بر آن در کشور دیگری دیده بودند و میدانستند چه در انتظارشان خواهد بود (همانگونه که احزاب مصری الان با توجه به تجربه ایران میدانند) ، اگر جهان آن روز دو قطبی نبود و احزاب مجبور به انتخاب بین دو قطب نبودند ، اگر ایده انقلاب خونین و دیکتاتوری انقلابی ملهم از تعلیمات مارکس و انقلاب کمونیستی شوروی و کوبا و جنگ ویتنام و سایر انقلابهای نیمه اول قرن بیستم مانند امروز نخ نما نشده بود ، اگر کشتارهای شاه طی دوسال انقلاب مردم را به مرحله انفجار و نفرت خونین نرسانده بود که پس از انقلاب خواستار انتقام خشن شوند (مانند سوریه فعلی ) ، اگر شاه طی بیست و پنج سال دیکتاتوری خفقان آور نسلی جوان درست نکرده بود که حتی از اصول اولیه سیاست نیز بی خبر بود ،   شاید انقلاب ایران مانند انقلاب مصر میشد . نیروهای چپ که در اوان انقلاب بسیار قدرتمند بودند به جای سکوت در مقابل فجایع و زورگوییهای خمینی (از ترس آن که اگر به خیابان بریزند ابرقدرت آمریکا با استفاده از آشوبهای خیابانی دوباره یک کودتای 28 مرداد راه خواهد انداخت*) ، به مجاهدین و جبهه دموکراتیک مردم ایران میپیوستند و با تظاهرات مدام و پیوسته میتوانستند دولت خمینی را وادار به عقب نشینی کنند .

حتی در سال 59 یکسال و نیم پس از انقلاب نیز نیروهای چپ و لیبرال هنوز قدرتمند بودند و میتوانستند تظاهرات خیابانی بزرگ به راه اندازند اما متاسفانه صدام با حمله به ایران و شروع جنگ بهترین بهانه برای سرکوب نیروهای مخالف و خفه شدن هر صدای منتقدی را به سران جمهوری اسلامی داد . اگر ایران درگیر جنگ نشده بود جمهوری اسلامی نمیتوانست به بهانه جنگ همه احزاب و گروههای مخالف را با قساوت و خشونت سرکوب کند .

=====

* آن روزها و آن ماهها و در سال اول انقلاب  ، مردم واقعا از تکرار 28 مرداد و بازگشت دوباره شاه میترسیدند . بر دیوارها نوشته بودند کودتای 28 مرداد یادتان نرود و هرگاه شلوغ میشد گروههای چپ  اینرا به طرفداران خود یاد آوری میکردند . خاطره 28 مرداد هنوز تازه بود و داغ از دست دادن یک لحظه تاریخی بر ذهنها مانده بود . کودتای نوژه هم در واقع تاییدی بود بر این بیم سیاسی که امکان کودتا هنوز وجود دارد .