Archive for ژوئیه 2013

رضا شاه و ایران

ژوئیه 27, 2013

هدف ازاین نوشتار نگاهی به تاریخ اخیر ایران برای آموختن از آن و اجتناب از تکرار اشتباهات تاریخی است . یکی از درسهای بسیار مهمی که از تاریخ صد سال اخیر ایران باید آموخت آن  است که چگونه جنبش مشروطه در ایران ناکام ماند و قزاقی کم سواد و زورگو  به نام رضا خان توانست به کمک اربابان انگلیسی خودریشه  آن رااز بیخ و بن برکند . متاسفانه به نظر میرسد این روزها حدت و شدت نفرت از دیکتاتوری اسلامی و تبلیغات کودکانه آن  باعث شده که قلیلی  از نسل جوان خارج نشین ما هرچه را که جمهوری اسلامی با آن مخالف است بدون ارزیابی و بازبینی و مطالعه  عزیز دارند .از جمله اگر انقلاب ضد سلطنتی سال 57  بساط سلطنت پهلوی در ایران را بر چید اما متاسفانه منجر به دیکتاتوری جمهوری اسلامی شد این باعث میشود که آن پدر و پسر که خیانتهایشان به ایران و ایرانی منجر به فاجعه انقلاب اسلامی و سر برداشتن جمهوری اسلامی شد محبوب این گروه  شوند و کسی از خود نپرسد که اگر اشتباهات و آدمکشیهای خاندان پهلوی نبود اصلا آیا ایرانیان به این سرنوشت تلخ دچار میشدند یا نه . به همین سبب نیز در سالهای اخیر تلاشهای فراوانی از جانب سلطنت طلبان به عمل آمده تا تاریخ را تحریف کرده و این دودیکتاتور بدنام را مورد تجلیل قرار دهند . نگارش این مقاله بدان سبب است که حقایق تاریخی در مورد رضا شاه منعکس شود . اگر سلطنت طلبان همه خوبی و نیکی در او میبینند در این مقاله سعی کرده ام نسل جوان را  با جنبه های دیگری از شخصیت و رفتار و منش  او آشنا کنم  که او را در زمان خود منفور ملت و روشنفکران ایران کرده بود طوری که سقوط و برکناری او از سلطنت مایه خوشنودی ملت شد  و در خیابانهای تهران و سایر شهرستانها به محض اطلاع از سقوط او به جشن و شادمانی پرداختند .

رضا خان قزاق که بعدها به خود لقب شاه بخشید و بعضی از چاپلوسان و کاسه لیسان خاندان پهلوی کنیه کبیر را هم به نام او افزودند  از تیره پالان از ایلات ناحیه سوادکوه مازندران بود. به همین سبب نیز تا قبل از انتخاب فامیل پهلوی نام او رضا پالانی یا به اصطلاع عوامانه رضا پالونی بود، به او رضا شصت تیری یا رضا ماکسیم نیز میگفتند .مشهور است و کسروی نیز ذکر کرده که در اوان انقلاب مشروطیت به رضا عنوان  شصت تیری یا رضا ماکسیم داده بودند . ایرانیان مسلسلهای ماکسیم را شصت تیر مینامیدند . شصت تیر قبل از جنگ اول جهانی اولین بار توسط هنگ قزاق در ایران مورد استفاده قرار گرفت و رضا  یکی از نظامیانی بود که کار با شصت تیر را تعلیم دیده بود و به همین سبب به او رضا شصت تیری میگفتند. پس از به توپ بستن مجلس و اعزام هنگ قزاق برای سرکوب قیام آزادیخواهانه تبریز رضا که از جمله اعزامیان بود تلاش بسیاری برای سرکوب جنبش مشروطه کرد و شصت تیرهای مشهورش را بارها علیه رزمندگان جنبش مشروطه به کار برد.

او سربازی بود به اعتراف خود بیسواد که از بچگی در هنگ قزاق خاندان قاجار وابسته به دولت روسیه  خدمت کرده و بزرگ شده بود . هنگ قزاق از طرف دولت روسیه و برای حفظ منافع روسیه در ایران به وجود امده بود و هست و نیست خود را از روسها داشت و موثرترین  عامل استعمار روسیه در ایران بود.رضا  چون از کودکی در خانواده ای نظامی  بزرگ شده بود و سپس از نوجوانی در هنگ قزاق خدمت میکرد  غیر از قلدری و زور گویی ندیده و نیاموخته بود و بعدها نیز در زندگی خود هر آنچه را دیده و آموخته بود بر سر ملت ایران ، اطرافیان و مسئولان دولت و حتی خانواده خود خالی کرد. نقل است که حتی فرزند او  محمد رضا پهلوی نیز به شدت از او میترسید و این ترس را بارها با اطرافیان خود در میان گذاشته بود.

رضا خان در دوران عمرخود دوبار سمت و سوی وابستگی خود به قدرتهای خارجی را  عوض کرد و در مجموع از سه قدرت خارجی فرمان برد :

ارباب اول رضا روسها بودند. همانطور که گفتیم او از سنین نوجوانی  در هنگ قزاق که نماینده استعمار روسیه  در ایران بود بزرگ شد و  به اهداف دولت تزاری روس  خدمت میکرد. در همین هنگ بود که برای سرکوب مشروطه خواهان از طرف محمد علی شاه عازم تبریز شد تا قیام تبریز را بعد از به توپ بستن مجلس به شکست بکشاند ولی خوشبختانه او و اربابانش موفق نشدند مشروطه خواهان را شکست دهند بلکه خود شکست خوردند.

پس از سقوط امپراتوری روسیه در انقلاب فوریه  و سپس   کودتای بلشویکها در نوامبر سال  1917، هنگ قزاق یتیم و بی پدر شد . رضاخان با هوش خداداد خود در تشخیص قدرت حاکم ،    به سرعت ارباب عوض کرد و به خدمت انگلیسها در آمد . اولین ثمره این خدمت  تلاش برای سرکوب نهضت جنگل بود . او خدمات شایانی برای سرکوب جنبش جنگل و کشتار روشنفکران و مبارزان ایرانی انجام داد ولی در نهایت شکست خورد و به حدود قزوین عقب نشینی کرد و با هنگ خود موقتا در آنجا اقامت گزید. اینجا بود که خدمات این درجه دار تیپ قزاق توجه انگلیسها را به خود جلب کرد . دولت روسیه سقوط کرده بود و انقلاب سرخ در شمال سر بر افراشته بود و دولتهای سرمایه داری جهان شدیدا به هراس افتاده بودند به خصوص که بعد از جنگ اول و آن همه کشتار و ویرانی مردم در همه کشورهای سرمایه داری نا آرام و ناراضی بودند . امپراتوری انگلیس به خوبی متوجه بود که خطر جدی است و باید در همه کشورهای اطراف شوروی یک حصار از دولتهای دست نشانده دیکتاتوری طرفدار انگلیس ایجاد کنند تا خطر سرخ را در داخل مرزهای  شوروی محصور نمایند. در ترکیه که آتاتورک سر سپردگی خود به غرب و مخالفتش با کمونیستها را به خوبی ثابت کرده بود و خطری نداشت . ایران در گیر و دار انقلاب مشروطه بود و جنبش جنگل و پسیان و خیابانی و لاهوتی و  سایر جنبشها در نقاط دیگر ایران ، نشان داده بود که ایرانیان پس از انقلاب مشروطه آماده پذیرش ایده های سوسیالیستی نیز هستند به همین سبب باید در ایران نیز یک دیکتاتور دست نشانده حاکم میشد . این امر برای انگلیسها حتی مهمتر از حمایت از آتاتورک بود، دلیل آن هم نفت بود.

نفت ایران مهمترین عامل پیروزی انگلیس در جنگ اول به شمار میرفت و برای حفاظت امپراتوری مالکیت نفت ایران از اهم واجبات برای انگلیسها بود . ایران در آن زمان به همان اندازه هندوستان برای انگیس اهمیت داشت . در زمان جنگ اول چرچیل وزیر دریاداری کشتیهای ناوگان انگلیس را مجهز به موتورهای بنزینی و دیزلی کرده بود و اگر انگلیس میخواست امپراتوری خود را حفظ کند سخت محتاج نفت بود . در آن زمان هنوز نفت عربستان (که بعدها خاندان سعودی لطف کرده و آن کشور را مثل ملک خانوادگی خود عربستان سعودی نامیدند) و غیره راه نیفتاده بود و نفت فقط در قفقاز در روسیه ، در مناطقی از آمریکا و در ایران کشف شده و استخراج میشد . با انقلاب روسیه نفت باکو به دست کمونیستها افتاده بود ، آمریکاییها هم که به قدری  از نفتشان استفاده میکردند که چیزی برای انگلیس نمیماند در نتیجه نفت ایران ارزشی مانند طلا و الماس برای انگلیسها پیدا کرد و باید به هر قیمتی آنرا حفظ میکردند .

در صورت پیروزی مشروطه خواهان و آزادی احزاب سوسیالیست مالکیت صنعت نفت ایران از دست انگلیسها به در میشد و این امری بود که آنها به هیچوجه آماده قبولش نبودند و برای ممانعت از آن  آماده هر جنایت و کشتاری بودند . رضا خان در جریان سرکوب جنبش جنگل نشان داده بود که در بیرحمی و قساوت و آدمکشی کم از بعضی از نیروهای قزاق ارتش سفید در روسیه ندارد و به این ترتیب توجه انگلیسها را به خود جلب کرد. انگلیسها برای مالکیت نفت ایران و همچنین نجات قرارداد ننگین 1919 ، با سید ضیا به توافقی برای کودتا رسیده بودند و دنبال یک فرد نظامی بودند تا نیروهای کودتا را رهبری کند. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در ایران  متوجه رضا خان شد و از او برای پشتیبانی کودتای انگلیسی سید ضیا دعوت کرد . مشهور است که انگلیسها با چند نفر از سرکردگان قزاق در این مورد صحبت کردند ولی همه آنها از این کار تن زدند و حاضر به خیانت به کشور خود نشدند تا سرانجام رضا در ملاقاتی با آیرونساید حاضر شد وظیفه سرکوب جنبش مشروطه را به عهده بگیرد . انگلیسها سرانجام در وجود رضا  جلادی را که به دنبالش بودند یافتند و به دست او از شر جنبش مشروطه و دموکراسی ایران خلاص شدند تا نفت ایران را صاحب شوند. و اما در مورد ارباب سوم رضا شاه ، یعنی آلمان هیتلری ، و شیفتگی رضا شاه نسبت به هیتلر و ایدئولوژی فاشیسم بعدا صحبت خواهیم کرد.

رضا پس از کودتا به تدریج شروع به تمرکز قدرت در سرپنجه های خود کرد و دست به دستگیری و سرکو ب و کشتار مخالفان خود زد از آن جمله عشقی شاعر مشهور و محبوب ایران بود که به دستور او ترور شد . سپس به تدریج به جان سایر سران مشروطه افتادو چپ و راست همه از سر راه خود برداشت . سرانجام نیز به مقصود خود رسید و توانست بر تخت کهنسال شاهنشاهی ایران تکیه زند .در اینجا فهرست وار نکاتی را در باره دوران سلطنت و به اصطلاح سازندگیهای رضا خان که مایه تبلیغات سلطنت طلبان لس آنجلس نشین در اینترنت است ذکر میکنیم :

 کشتارهای رضا شاه : هر گاه  یکی از دولتمردان رضا شاه به خاطر ایده های پیشرو و سازنده خود  مشهور و محبوب  میشد او از ترس آن که  مبادا این فرد فردا خطری برای قدرت او محسوب شود دستور میداد او را زندانی کنند و پس از مدتی  آن فرد به نحو مرموزی در زندان سر به نیست میشد . روش محبوب کشتن مخالفان تزریق آمپول هوا بود که مرگ وحشتناکی را برای زندانی نگونبخت رقم میزد . البته رضا شاه تیرباران میکرد و دار میزد و مسموم هم  میکرد ولی روش عمده و مورد علاقه اش برای  کشتار بی سروصدا تزریق آمپول هوا بود. مسئول آمپول هوا در زندان هم پزشک احمدی بود که پس از شهریور 20 چون قرار شد به جنایات رضا خان رسیدگی کنند پس از مدتها دادگاه و بروبیا معلوم شد که فقط یک جنایتکار در عصر رضاخان بوده و آن هم این مامور دون رتبه  بود که به سزای اعمالش هم رسید . از جمله افراد نامداری که خود از جمله متحدان رضا بودند و او را در همه مراحل کسب قدرت یاری کرده بودند و بعد توسط او کشته شدند میتوان از تیمورتاش نام برد، تیمورتاش بیچاره در زندان زیر  مشت و لگد رضا خان خرد شد و سپس به قتل رسید . بسیاری افراد دیگر نیز نظیر نصرت الدوله فیروز و صولت الدوله قشقایی و سردار اسعد بختیاری تا مرحوم فرخی یزدی (شاعر و روزنامه نگار شریف) و سیدحسن مدرس و ارباب کیخسرو شاهرخ  نیز به همان سرنوشت تلخ دچار شدند .علی اکبر داور وزیر فرهیخته او که بنیاد دادگستری نوین ایران را نهاده بود پس از خشم گرفتن رضا بر او از ترس شکنجه های زندانهای رضا دست به  خودکشی زد.

فساد مالی رضا شاه : رضا شاه  در همان حال که اطرافیان لایحه تاسیس دانشگاه و دادگستری و غیره را به مجلس میبردند و ساخت و ساز میکردند مشغول پر کردن جیبهایش بود . چون در آن زمان مایه اصلی ثروت در ایران هنوز مالکیت  دهات و مستغلات و زمینهای کشاورزی  و رعیت بود رضا به جان ملاکان و مالکان ایران افتاد و به زور و با قساوت تمام هزاران هزارهکتار از مرغوبترین زمینهای کشاورزی ایران را تصرف کرد . به خصوص به زمینهای شمال و مازندران علاقه فراوانی داشت و تقریبا مالک کل مازندران شده بود .( البته پس از تسلیم مفتحضانه و تبعیدش ، پسرش محمد رضا برای اینکه تاج و تخت خود را نجات دهد بسیاری از آن زمینها را به صاحبانش بازگرداند). رضا شاهی که وقتی روی کار آمد از مال دنیا یک خانه معمولی در تهران بیشتر نداشت  در اواخر سلطنت  خود تبدیل به بزرگترین فئودال و ملاک ایران شده بود و مالک حدود هفت هزار روستا شده بود (تاریخ بیست ساله ایران : حسین مکی ) . در فرانسه یک روزنامه مشهور یک کاریکاتور از ایشان کشید و گفت در ایران گربه ای پیدا شده که به جای شیر زمین میخورد. چون در زبان فرانسه تلفظ شاه مشابه تلفظ شا (گربه) است و از این تشابه لغوی استفاده کرده بودند . ایشان هم عصبانی شد و سفیر ایران را از فرانسه احضار کرده و سفیر بدبخت به حضور نرسیده سفیر را زیر مشت و لگد و تعلیمی گرفت  تافرانسویها درس بگیرند و دیگر جرئت نکنند در مورد شاهنشاه ایران از این حرفها بزنند . حالا با کتک خوردن سفیرایران  فرانسویها  چه عبرتی گرفتند دیگر با خداست .

افسانه رضا شاه و سازندگی در ایران :بعضیها میگویند رضا شاه سازندگی کرد و بدون وجود او امکان نداشت ما ایرانیان دانشگاه و جاده و راه آهن و  غیره داشته باشیم. اما این پیشرفتهای الهام برگرفته از سیستمهای غربی از اواخردوران  قاجار به عنوان مهمترین امر برای بازسازی ایران  بین روشنفکران ایرانی جا افتاده بود . باید در نظر داشت که اولین اعزام دانشجو به خارج در زمان عباسعلی میرزا ولیعهد فتحعلیشاه بود که او دو نفر را به اروپا فرستاد تا با علم و پیشرفتهای اروپا آشنا شوند و بعدها آن را در ایران پیاده کنند و پس از آن نیز تعداد بیشتری از روشنفکران ایرانی به خارج اعزام شدند  . اولین دانشگاه ایران در زمان ناصرالدین شاه توسط نخست وزیر روشنفکر او امیرکبیر بنیاد گزارده شد و نام آن هم مدرسه دارالفنون بود که استادان آن از اروپا استخدام شده و در آنجا دانشجویان ایرانی را با علوم غربی آشنا میکردند . پس از انقلاب مشروطه اصولا دولتهای منتخب مردم ایران قوانین بسیاری را برای تاسیس دانشگاه و کشیدن راه آهن و نو کردن و اروپایی کردن اداره دولت تصویب کردند که متاسفانه به علت روی کار آمدن رضا هیچکدام از آن قوانین به صورت دموکراتیک اجرا نشد . وقتی رضا روی کار آمد  روشنفکرانی که به خیال واهی یک دیکتاتور مردمی  گرد او را گرفته بودند  همه برنامه های سازندگی منتسب به رضا را  ارائه داده و برنامه ریزی کردند  و او فقط مهر خود را زیراین  سازندگیها زد . افرادی مثل داور که دادگستری جدید ایران را به وجود آورد یا تیمور تاش و فروغی وتقی زاده و  دیگران . در مورد تاسیس سازمانهای جدید ومدرن  در ایران باید توجه کرد که هر حکومت دیگری هم در ایران بود همین کار را میکرد چون روح زمان چنین کارهایی را میطلبید . تمام کشورهای هم سطح ایران در جهان سوم همزمان سازندگی و مدرنیته را آغاز کرده بودند و این منحصر به رضا خان و ایران نبود. به عنوان مثال میتوان از ژاپن و چین و ترکیه نام برد. رضا خان نبوغ خاصی از خود نشان نداد که اصلاحاتی را که در زمان مشروطه شروع شده بود و به هر حال  در جریان مدرن شدن ایران باید انجام میشد ادامه داد. باز تکرار میکنیم که  گاه بعضی سلطنت طلبان به عمد فراموش میکنند که اموری چون برنامه فرستادن محصلان به خارج از کشور ، تاسیس دانشگاه و هنرکده صنعتی ، احداث راه آهن و کارخانجات صنعتی همه از قوانین مصوب مجالس مشروطه  قبل از رضا شاه بود و اگر در ایران یک حکومت پارلمانی جمهوری نیز به وجو د آمده بود خواه و ناخواه و به سرعت همه قوانینی را که در زمان آن دیکتاتور تصویب شد صد در صد پیشنهاد و تصویب میکرد..اما تفاوت سازندگی در یک حکومت جمهوری با سازندگی در یک حکومت فاسد دیکتاتوری سلطنتی را میتوان در مقایسه ترکیه با ایران یافت  تقریبا همزمان با حکومت رضا خان در ایران ایجاد شد و اتفاقا تغییرات بسیار وسیعتری ایجاد کرد . اما   تغییرات جمهوری ترکیه چون درون یک سیستم پایدار جمهوری پارلمانی به وجود آمده بود دوام بیشتری یافت و تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است در صورتی که  تغییرات زیر فرمان رضا و پسرش چون حاصل یک دولت فاسد دیکتاتوری بود متاسفانه دوام نیاورد.

داستان لغو قرارداد دارسی : بعضی از هواخواهان رضا شاه  به لغو قرارد اد دارسی و تصویب یک قرارد اد جدید نفت با انگلیسها اشاره میکنند ولی متاسفانه همیشه از یاد میبرند که رضا با این بازی فریبکارانه قراردادی را که چیزی به پایانش نمانده بود از نو به مدت شصت سال دیگر تمدید کرد .مگر انگلیسها غیر از آن  میخواستند که قرارداد دارسی به صورتی جدید دوباره ادامه یابد ؟ آیا این خدمت بود که قرارداد نفت را شصت سال دیگر تمدید کرد و در واقع بدبختی ایران را شصت سال بیشتر دوام داد . البته بعدا آن بزرگمرد تاریخ ایران ، مصدق ، کل قرارداد را باطل کرد و ایران را از آن قرارداد خانه خراب کن که به دست رضا تمدید  شده بود نجات بخشید.

رضا شاه و راه آهن سراسری : یکی دیگراز خدمات بزرگ رضا خان را ساختن اولین راه آهن ایران ذکر کرده اند . آن چنان  در حکومت پنجاه ساله پهلوی این خدمت بزرگ را با تبلیغات فراوان به مردم ما تزریق کرده اند که گروهی هنوز بر این باورند که او راه آهن را برای ایرانیها ساخت حال آنکه اگر دقت کنیم میبینیم که او مستقیما مجری اوامر اربابان انگلیسی خود بود.  راه آهن سراسری ایران   در حقیقت  یک خط آهن نظامی برای  امپراتوری انگلیس بود و نه یک راه آهن تجارتی و ترانزیت یا  مسافرتی برای ایرانیان . امپراتوری انگلیس  از اینگونه راه آهنهادر همه مستعمرات خود از جمله هند و آفریقا ساخته بود و این خط آهن نیز یکی دیگر از آنها به شمار میرفت . زرنگی بزرگ انگلیسها در این مورد آن بود که برای ساختن این راه آهن حتی یک لیره خرج نکردند و پول آن تماما  از کیسه ملت ایران پرداخت شد و آن هم نه از پول نفت بلکه از مالیات بر قند و شکر روستاییان و کارگران تهیدست و فقیر ایرانی (پول نفت عمدتا به جیب رضا و خانواده اش و دزدان دربارش میرفت و  به مصرف آبادانی کشور نمیرسید) .

دولت انگلیس درست قبل از روی کار آوردن رضا شاه  شروع به ساختن راه آهنی برای مبارزه با بلشویکها کرده بود . در آن دوران عراق هنوز تحت الحمایه انگلیس بود.  در نتیجه امپراتوری انگلیس  تصمیم داشت این راه آهن را از مستعمره خود در عراق به مرز روسیه امتداد دهد . به احمد شاه هم فشار زیادی آوردند که راه آهنی را که چند سال بعد رضا ساخت بسازد که او نپذیرفت . هدف ارتش انگلیس آن  بود که با عملی شدن  حمله  به شوروی بتوانند سربازانشان را از جنوب ایران ، به سرعت و با اجتناب از گذر از شهرهای اصلی ایران ((که میتوانست منجر به توقف قطارها توسط ایرانیان میهن پرست  شود )) مستقیما به ناحیه ای بی دفاع در جنوب دولت شوروی  برسانند .

دولت انگلیس پس از پایان جنگ اول مهمترین دشمن خود را بلشویکهای روسیه و دولت کمونیستی شوروی میدانست . انگلیسها در طی جنگ داخلی شوروی در جنوب روسیه در باکو و سپس گیلان جنگهای متعدد با بلشویکها و میرزا کوچک خان داشتند  و آماده جنگهای بعدی بودند (البته به علت تلفات فراوان جنگ اول و فرسودگی فوق العاده  ملت انگلیس در این جنگ ، دولتمردان انگلیسی موفق به بسیج برای یک جنگ استعماری دیگر نشدند) . پس از شکست در ناحیه باکو و از دست دادن چاههای نفت آن ناحیه ، نظامیان انگلیس  بهترین نقطه برای حمله ای احتمالی به شوروی را ناحیه صحراهای مسطح و کم جمعیت ترکمنستان و قزاقستان تشخیص دادند. استراتژی حمله به صورت یک حمله سریع با استفاده از مسلمانان این ناحیه بود . انگلیسها میدانستند که تسلط دولت شوروی بر آن نواحی محرز نیست و در صورت یک حمله سریع میتوانند سراسر ناحیه شرق شوروی را تصرف کرده و سپس دولت شوروی را ساقط سازند . به رضا امر شد تا راه آهن را به آن ناحیه برساند  چون انگلیسها مسیر قفقاز و باکو را قبلا آزموده بودند و با شکستی مشعشعانه مجبور به فرار از آن ناحیه شده بودند . کافی است نگاهی به نقشه ایران و راه آهن سراسری رضا شاه بیندازید خواهید دید کوتاهترین مسیر ممکن برای رسیدن از خلیج فارس به ناحیه شرق دریای خزر در شوروی انتخاب شده است . با ساختن بندری کوچک در نقطه انتهایی راه آهن سراسری در جنوب شرقی دریای خزر انگلیسها میتوانستند قطعات کشتیهای جنگی خود را سریعا به دریای خزر رسانده و آنجا سوار کنند و دریای خزر را در اختیار بگیرند و ضمنا از ناحیه شرق دریای مازندران  و بدون برخورد به مقاومتی عمده  عمیقا در داخل خاک شوروی نفوذ کنند و سرزمینهای کم جمعیت این ناحیه را به سرعت تصرف کنند.

روزنامه های آزادغربی در آن زمان نوشتند که شاه ایران راه آهنی ساخته که از«هیچ کجا به هیچ کجا میرود» و اسم آن را در انگلیسی A railway from nowhere to nowhere  گذاشته بودند . از بندری بی نام و نشان در خلیج فارس به بندری بلا استفاده در حاشیه شرقی دریای مازندران . مسیر واقعی راه آهن شمالی جنوبی ایران که حتی از زمان قاجار پیشنهاد شده بود و سپس مجالس اول ایران آن را تصویب کرده بودند ولی متاسفانه بودجه ای برای ساخت آن در میان نبود ( و هر که به نقشه ایران نگاه کند فورا در می یابد که مسیر یک راه آهن شمالی جنوبی در ایران آن مسیر است ) از بندر عباس و از طریق شیراز و اصفهان به  تهران و سپس به  رشت و بندر انزلی  بود که آنزمان بندر درجه یک تجارتی /مسافرتی شمالی ما به حساب می آمد . نکته مهم دیگر در ساخت این راه آهن این است که به جز از اهواز و تهران از شهر مهم دیگری در مسیر خود عبور نمیکند و این همیشه باعث تحیر مهندسان و متخصصان راهسازی و حمل و نقل بوده است ولی دلیل آن بسیار ساده است . همان طور که قبلا گفتیم  این راه آهن برای مقاصد تجارتی/ترانزیتی و سفرهای داخلی ساخته نشده بود و صرفا یک راه آهن نظامی بود و به همین دلیل نیز باید از شهرهای پر جمعیت ایران اجتناب میکرد چه در صورت حمله انگلیس به ایران برای عبور به شوروی احتمال داشت در شهرهای ایران از حرکت قطارها جلوگیری شود . انگلیسها این راه آهن را در بخش جنوبی از سرزمینهای متعلق به ایلات و  عشایر عبور دادند . خوانین این عشایر از زمان کشف نفت در خوزستان برای حفاظت از لوله های نفتی از انگلیس مستمری میگرفتند و به آنان اطمینان میرفت که مسیر راه آهن را از تهاجم میهن پرستان ایرانی مصون دارند . در نواحی شمال نیز راه آهن را از کوهستانهای صعب العبور و کم جمعیت عبور دادند تا کمتر در معرض حمله باشد و چه بودجه ها برای ساختن پلهای بی مصرف همچون ورسک از جیب مردم ایران خرج شد تا بعد پزش را به همان مردم بدهند .

اگر رضا شاه دموکراسی مشروطه را در نطفه خفه نکرده بود و   دولتی دموکرات در ایران باقی میماند صد در صد یک راه آهن مفید  به امر  اقتصاد و مسافرت   به زودی توسط  دولتهای دموکرات ایران ساخته میشد . ولی این  سرنوشت تلخ ایرانیان بود که قزاقی قلدر توسط انگلیسها روی کار بیاید و جنبش نوپای مشروطه را نابود سازد و سپس با بستن مالیات بر قند و شکر مردم کوچه و بازار و روستا چنین راه آهن بی مصرفی برای خدمت به  اربابان انگلیسی خود بسازد.البته اضافه کنم که این راه آهن بی مصرف سرانجام به مصرفی که انگلیسها برای آن در نظر داشتند رسید ولی به صورتی کاملا متضاد هدفی که در ابتدا در نظر داشتند . به جای حمله به شوروی از این راه آهن برای کمک به شوروی در جنگ دوم استفاده شد اما به هرحال استفاده همان بود که میخواستند یعنی کوتاهترین مسیر به روسیه شوروی.

رضا شاه و کشف حجاب و تغییر اجباری لباسهای زیبای  ملی و محلی  ایرانیان  :   رضا شاه احساس حقارت عجیبی نسبت به غربیان داشت و به نظر کشورهای غربی نسبت به خود بسیار حساس بود که در فوق نمونه ای از آن را در ماجرای روزنامه های فرانسوی و سفیر ایران ذکر کردیم . این احساس حقارت باعث میشد سعی کند رفتار و کردار آنان را تقلید کند تا به این وسیله به خود بباوراند که او هم یک غربی است و کم از آنان ندارد . یکی از عوارض این احساس حقارت تاکید کودکانه و رقت انگیزش بر تغییراجباری لباس ایرانیان و متحد الشکل کردن آن  بود . اجبار مردان به پوشیدن لباسهای غربی و بر سرگذاشتن کلاه شاپو که ملت به تمسخر آن را کلاه پهلوی نامیدند از این قماش رفتارها بود  . د رحالی که در سراسر دنیا ملتها و اقوام به لباس و پوشش سنتی خود افتخار میکنند و سعی دارند آن را به هر طریقی که هست حفظ کنند در ایران رضا به زور میخواست با تغییر لباس و ظاهر مردم به خیال خود مردم را اروپایی کند غافل از اینکه باید مغز و تربیت مردم را مدرن کرد و هرگز با تغییر پوشش و ظاهر نمیتوان ملتی را مدرن کرد.

یکی از رفتارهای قلدرمآبانه رضا  آن بود که فرمان کشف حجاب داد تا به تنها روشی که او با آن آشنا بود یعنی به زور باتوم و لگد و کتک بانوان ایرانی را کشف حجاب کنند. نتیجه این فرمان را چهل سال بعد دیدیم که آن عمل به زور ، عکس العمل به زور دیکتاتوری اسلامی را ایجاد کرد. متاسفانه کسی جرئت نداشت به این دیکتاتور توتالیتر  بگوید با باتوم و کتک نمیشود لباس مردم را عوض کرد ، اگر میخواهید مردم لباس خود را عوض کنند ،  ابتدا مردم را با سواد کنید آنها خود به تدریج لباسشان را عوض خواهند کرد. مردم ایران خاطرات تلخی از آن دوران که ماموران پلیس رضا خان در کوی و برزن به زن و بچه مردم حمله میکردند و به زور چادر از سرآنان میکشیدند دارند .

در مورد مردان هم وضع فرقی نداشت . به فرمان رضا که سخت میکوشید ایرانیان را به ظاهر و تنها به ظاهر غربی کند  درتهران و شهرستانها ژاندارمها و ماموران پلیس لباس مردانی را که با پوشش سنتی ایران بیرون می آمدند با قیچی در خیابان پاره میکردند و دستور میدادند که از فردا باید با لباس مدل اروپایی و کلاه پهلوی یا شاپو  بیرون بیایید(رسول پرویزی داستان جالبی در این مورد در کتاب «شلوارهای وصله دار» نوشته است ) . کار به حدی خراب شد که مردم تنها به جرم  حفظ لباس سنتی خود کشته میشدند . در مشهد ، پس از حکم رضا مبنی بر اجبار همه مردان ایرانی به استفاده  از کلاه شاپو در سال 1314، و بازداشت و زندانی کردن کسانی که مقاومت ورزیده و بدون کلاه شاپو به خیابان می آمدند ، مردم شهر در اعتراض به این فرمان نابخردانه در مسجد گوهرشاد گرد آمده و بست نشستند . به دستور رضا ارتش به حرم حمله ور شد و با بیرحمی و قساوت  تمام با شلیک مستقیم گلوله به قتل عام بست نشینان پرداخت .  بنا بر برخی آمار تا حدود دو هزار نفر در این کشتار بزرگ جان خود را از دست دادند(عاقلی، باقر. «جلد یک». در شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران). آیا تفاوتی بین این فرمان رضا شاه درمورد پوشش اجباری کلاه برای همه مردان ، با فرمان دیکتاتوری اسلامی به پوشش اجباری حجاب برای زنان وجود دارد ؟

دیکتاتوری ، عدم آزادیهای فردی و تسلط مطلق بر زندگی شخصی مردم ایران : کنترل دولت دیکتاتوری رضا بر جزئیات زندگی مردم کمابیش کم از دیکتاتوری توتالیتر شوروی یا هیتلر نداشت . به عنوان مثال در زمان او اکثر نامه ها ابتدا خوانده شده و بعد اجازه ارسال مییافتند. در هر اداره پست یک مامور دولت مسئول نظارت بر نامه های مردم بود . بسیاری از نامه ها قبل از فرستاده شدن  توسط این مامور خوانده میشد که در آن کلمه ای بر علیه دولت علیه ایشان نوشته نشده باشد و بعد اجازه صدور می یافت  (البته چون تعداد تحصیلکرده و نامه نویس کم بود و اداره پست هم زیاد نبود این کار در آن زمان امکان داشت) . از جمله نمودهای دیگر دیکتاتوری رضا شاه تقلید از  دولت کمونیستی شوروی در مورد حمل پاسپورت داخلی بود .  بنا به فرمان او هرکس که  از یک شهر به شهر دیگر میرفت باید ورود خود را ابتدا به اداره پلیس شهر جدید اعلام میکرد .

رضا شاه و اصرار بر تغییر نام تاریخی ایران : از اشتباهات دیگر رضا تغییر نام ایران در خارج از پرشیا به ایران بود . مانند بسیاری از کشورهای دیگر ما ایرانیان نیز برای خارجیان نامی غیر از آن که خود در داخل برای خود داریم داشته ایم . از قدیم الایام در تقریبا سراسر جهان ما را به نام پرشیا میشناختند . لغت پرشیا از دوهزار و پانصد سال پیش به حدی مشهور بود که محال بود در نقطه ای از جهان متمدن نام پرشیا برده شود و مردم فورا به یاد ایران و تمدن آن و امپراتوری آن و قدرتش در عهد یونان و رم و قالی ایرانی و گربه ایرانی و محصولات ایرانی و شعرای ایرانی و خلاصه هرچه ایرانی است و نشان از این سرزمین دارد نیفتند . اما رضا شاه تصمیم گرفت که باید در خارج نیز ما را به نام ایران بشناسند و نام را تغییر داد . اکنون از هر ده نفر در خارج از ایران ، نه نفر وقتی میگویید ایران نمیدانند ایران اصولا چیست ، خیلیها آن را با عراق که در زبان انگلیسی ایراک نامیده میشود اشتباه میگیرند و به ندرت کسی را پیدا میکنید که بداند ایران همان امپراتوری مقتدر پرشیا ست که از عهد هخامنشیان تا دوران  سلطنت پهلوی  در سراسر دنیا به این نام شناخته میشد . هنوز قالی ما به اسم Persian rug در جهان مشهور است و نه Iranian rug و اکثر غربیها نمیدانند که این قالی از ایران می آید و این امر در مورد سایر محصولات شناخته شده ایران و فرهنگ ایران نیز صادق است.

ملتهای متمدن جهان هرگز چنین  اشتباهی نمیکنند و نامی را که به آن مشهور شده اند به زور عوض نمیکنند . آلمانها در داخل کشور خود را دویچه لاند مینامند و فرانسویها به آنها آلمان میگویند و انگلیسها جرمانی ولی آلمانها هرگز از کشورهای دیگر نخواسته اند که حتما باید نام آنها را دویچه لاند کرده و از استعمال نامهای دیگر خودداری ورزند چون خوب میدانند که دویچه لاند هیچ خاطره تاریخی را در ذهن سایر مردمان جهان بر نمی انگیزد . ژاپنیها به خود نیپون میگویند ولی هرگز نخواسته اند دنیا آنها را به نام نیپون بشناسد . فقط دیکتاتورهای نادانی مثل رضا یا موبوتو در کنگو یا نظامیان برمه هستند که رسما از سایر کشورها میخواهند کشور آنها را به نامی که در داخل نامیده میشود بنامند .

رضا شاه و شیخ خزعل :  گاه بعضی شاهدوستان دعوای شیخ خزعل و رضا را مطرح کرده و کنار زدن خزعل را از خدمات خاص رضا میدانند. اما باید دانست خزعل هم مثل رضا دست نشانده دولت  انگلیس و وظیفه اش نگهبانی  منابع نفت خوزستان و لوله های انتقال نفت بود  . تا زمانی که ایران گرفتار دیکتاتوری نظامی نشده بود و احتمال داشت مجالس آزاد مشروطه حاکمیت انگلیس بر منابع نفت ایران را سلب کنند امپراتوری انگلیس سعی در تقویت حاکمیت شیخ خزعل بر خوزستان داشت تا در صورت لزوم اصولا خوزستان را از ایران جدا کنند و مانند کویت کشور کوچکی تاسیس  کنند که تنها وظیفه اش تامین نفت امپراتوری بود. اما زمانی که رضا خان را به قدرت رساندند و حاکمیت ایران را از طریق او تضمین کردند دیگر احتیاجی به خزعل نبود چه رضا خان همان وظیفه خزعل را انجام میداد به اضافه آن که  در مبارزه با نفوذ کمونیستهای روسی و آزادیخواهان مشروطه طلب نیز  خدمتگزاری میکرد . به همین دلیل پشت شیخ خزعل را خالی کردند و دست رضا خان را باز گذاشتند تا حساب خزعل  را برسد و بدین طریق یک مقدار آبروی نداشته هم برای خود در داخل ایران دست و پا کند.

سرسپردگی رضا شاه به آلمان هیتلری : و اما میرسیم به بزرگترین اشتباه تاریخی رضا خان که گریبان ملت بینوای ایران را نیز سرانجام گرفت و آن اشتباه انتخاب ارباب جدیدی در اواخر سلطنت بود.  در اواخر سلطنت رضا احزاب دیکتاتور فاشیست در اروپا سر برداشته بودند و به ظاهر قوی و شکست ناپذیر می آمدند . گذشته از آنکه اصولا مشی و مرام این احزاب بیش از دموکراسی انگلیس   با شخصیت دیکتاتور و قلدر رضا هماهنگ بود ، به نظر می آمد که این احزاب تازه نفس شاید به زودی خدمت ارباب فعلی او انگلیس برسند و دوباره او مثل دوران انقلاب کمونیستی یتیم و بی ارباب شود . به همین سبب او به خیال خود اینبار پیشدستی کرد و سریعا به جبهه قویتر پیوست و به تدریج به زیر پرچم  حزب نازی آلمان هیتلری خزید چون فکر میکرد نازیها به زودی بر سرتاسر جهان مسلط خواهند شد و برای نوکر ایرانی خود نیز تکه استخوانی پرت خواهند کرد . تبلیغات ایرانی –آریایی به همین سبب از همان زمان  در ایران آغاز شد و متاسفانه اثرات منفی این تبلیغات فاشیستی نژادی را هنوز نیز در بعضی ایرانیان شاهدیم . رضا خان برای اینکه خود را به آلمانها بچسباند شروع به تبلیغ این امر کرد که اصولا ما ایرانیها نیز مانند شما آلمانها آریایی هستیم و به همین سبب قربان ، لطفا سهم ما از فتوحات جدید فراموش نشود . هیتلر رفت ، حزب نازی شکست خورد ، تبلیغات آریایی در اروپا به کلی فراموش شد و امروز حتی اروپاییها نیز خود را آریایی نمیدانند ولی هنوز متاسفانه هستند افرادی در ایران که تاثیر تبلیغات فاشیست نژادی رضاخان در دماغشان ادامه دارد و با فیس و افاده خود را آریایی میشناسند غافل از اینکه از این فلات تاریخی ما ایرانیان در طی هزاران سال صدها قوم و قبیله مختلف از آریایی و ترک و عرب و بلوچ و غیره عبور کرده اند و ژن خود را در ما ایرانیان به جا گذاشته اند و ما ایرانیان به همان اندازه آریایی هستیم که تبتیها و هندیها و بر مه ایها و بومیان استرالیا و سرخپوستان آمریکا و غیره.

به هر حال وقتی رضا جانب طرف قویتر (به زعم خود) را گرفت  دیگر کاری نبود که برای هیتلر و آدمکشان نازی نکند. فوج فوج متخصصان آلمانی و غیره را به ایران  دعوت کرد تا زمانی که در اواخر سلطنتش بیش از سه هزار آلمانی در ایران مشغول به کار شده بودند که بسیاری از آنان وابستگان و جاسوسان حزب نازی آلمان بودند . آلمانیها در همه صنایع ایران و از جمله ادامه ساختن راه آهن جانشین انگلیسها شدند .   الان اگر در  ایستگاه مرکزی راه آهن تهران که آلمانها ساختند به سقف نگاه کنید هنوز علامت صلیب شکسته حزب نازی را میتوانید روی سقف ببینید . خلاصه همانطور که گفتیم  ایشان به اشتباه فکر کرده بود که هیتلر از انگلیسها قویتر است و به همین سبب تصمیم گرفته بود که ارباب قویتر هیتلر است و باید با او دست اتحاد داد . هدف هیتلر از قبول اتحاد با  رضا شاه این بود که او نیز مانند  انگلیسها نقشه های دور و دراز برای شوروی داشت و در صدد ایجاد پایگاهی در ایران بود تاه وقتی از سمت اروپا حمله میکند همزمان  نیروهایش از سمت شمال غرب ایران و دریای خزر هم حمله گاز انبری بکنند و منابع نفت قفقاز را که آلمان شدیدا به آنها نیاز داشت سریعا تسخیر کنند. به همین دلیل هم بسیاری از نیروهای آلمانی در بندر انزلی که اولین منزل حمله به باکو محسوب میشد جا خوش کرده بودند.  البته رضا شاه هم کاملا دروازه را باز گذاشته بود.

خیانت رضا شاه در  تسلیم بی قید و شرط در مقابل نیروهای اشغالگر بیگانه :  انگلیسها که دیدند کار خراب است و  دیکتاتور دست نشانده آنان اینبارشیفته فاشیسم اروپایی شده و دست آلمانها را در ایران باز گذاشته است  ،  برنامه برکناری دیکتاتور از قدرت را طرح ریخته و کمی پس از آغاز جنگ دوم جهانی او  را از سلطنت ساقط کردند . رضاشاه  حتی سه روز هم در برابر حمله ارتش انگلیس و روس دوام نیاورد و بدون شلیک یک گلوله  با کمال حقارت و بزدلی تسلیم شد و  استعفا داد و راه فرار از ایران در پیش گرفت . او  داراییها و اموال و خانواده خود  را در چند ماشین گذاشت و بدون اندک ملاحظه ای نسبت به  آینده ایران و ملتی که  دست بسته تسلیم اشغالگران کرده بود ایران و ایرانی  را تنها گذاشت و به سوی سواحل جنوب به راه افتاد تا شاید بتواند به هندوستان فرار کند اما ارتش انگلیس او را در اصفهان دستگیر کردند و پس از آن که با یک امضا همه اموالش را از او گرفته و به پسرش منتقل نمودند او را به آفریقای جنوبی تبعید کردند که همانجا هم جان داد( عباس میلانی : the shah). البته باید گفت این آخرین خدمت ارباب به نوکر گوش به فرمانش بود چون اگر رضا خان به دست ملت ایران افتاده بود مانند هر خائن دیگری در تاریخ به اشد مجازات میرسید . کم نبودند رهبران بزدلی که در همان دوران جنگ دوم از مقابل دشمن گریختند و بعدها توسط ملت خود به جرم خیانت محاکمه و اعدام شدند . انگلیسها با تبعید رضا به آفریقا در واقع او را از آتش خشم مردم ایران نجات دادند .

چرا ارتش دست ساخت رضا به این سرعت و در ظرف سه روز شکست خورد و اسلحه بر زمین گذاشت و با کمال خفت و خواری از میدان جنگ گریخت در حالی که کشورهای بسیار کوچکتر از ایران با کمال شجاعت و شهامت سالها در برابر ارتشهای بسیار قویتری مقاومت کردند؟ داستان  از این قرار بود که رضا خان ارتش خود را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود . اگر باشند پیرانی از آن دوران از ایشان بپرسید که کوچکترین افسر پایین رتبه ارتش چگونه فرمان میراند و چه قدرتی داشت و مردم چقدر از هرچه ارتشی و ژاندارم بود میترسیدند . قدرت بدون  کنترل باعث فساد میشود . ارتش رضا خان دزد و فاسد بود . اما شب و روز همین  ارتش فاسد و بی قابلیت  را به عنوان  قویترین ارتش دنیا به مردم ایران معرفی میکردند ، کمابیش شبیه آنچه احمدی نژاد و خامنه ای  در مورد سپاه میکنند . متاسفانه دیدیم که برخلاف انتظار همه ، این ارتش دربرابر حمله خارجی مثل برف در آفتاب ذوب شد و در عرض سه روز به کلی ناپدید شد . کسی نفهمید افسرها ی ارتش کجا رفتند. سربازها را به حال خود گذاشتند و میدان را خالی کرده  و فرار کردند . آن روز که ارتشهای روس و انگلیس از مرز گذشتند مردم ایران  انتظار داشتند این ارتش «قدرتمند» و این شاه قدرقدرت  اینبار بر خلاف دفعات گذشته تاریخ ایران ،  مرد و مردانه در برابر ارتشهای روس و انگلیس بایستند و مقاومت کنند و مانع اشغال ایران شوند. هیچ دلیل و منطق و بهانه ای نمیتواند شکستی این چنین شرم آورو ناگهانی را توجیه کند . معلوم شد که رضا شاه درواقع انسان بزدلی  بود که توانایی ایستادگی در برابر حمله خارجی را نداشت وگرنه لا اقل دستور ایستادگی میداد .ولی خود او هم آن چنان از روس و انگلیس میترسید که از فروغی خواست وارد میدان شود و با تسلیم به انگلیس سلطنت او را نجات دهد . این یکی از نکات معروف تاریخ ماست که رضا شاه فروغی را هم که این همه به او خدمت کرده بود اواخر عمر خانه نشین کرده بود و وقتی ارتشهای روس و انگلیس وارد ایران شدند از ترس و ناچاری دنبال فروغی فرستاد که تورا به خدا بیا نخست وزیر شو و مرا نجات بده ( مثل محمد رضا شاه که بعدها در سال  57 برای نجات تاج سلطنت به دست و پای بختیار افتاد) . البته همه میدانند که فروغی چه جوابی داد : » در کف شیر نر خونخواره ای ، غیر تسلیم و «رضا» کو چاره ای » ، که در اینجا بازی ظریفی با اسم رضا هم کرده بود.سرانجام اینکه اشغالگران بدون شلیک حتی یک گلوله بر ایران مسلط شدند و آن شاه قدر قدرت را دستگیر کرده و به تبعید فرستادند.

داستان نسبتا مشهور » ایران  پل پیروزی «هم بعدها برای فریب ملت ایران در زمان محمد رضا ساخته شد تا شکست شرم آور پدررا به صورتی توجیه کنند وگرنه همه  میدانیم که کسی به ما پل پیروزی نگفت . وارد شدند و تا میتوانستند چاپیدند ،هم نفت را بردند و هم برنامه جدایی آذربایجان از پیکر ایران را داشتند . حتی محصولات کشاورزی ایران را هم خوراک سربازانشان کردند به صورتی که سالها ایرانیان دچار قحطی بودند. بیچاره مردم در زمان اشغال ایران برای یک تکه نان که نصف آرد آن خاک اره بود بر سرو کله هم میکوبیدند در حالیکه گندم همین مردم در پادگانهای ارتشهای اشغالگر به خورد سربازان خارجی میرفت. اگر ارتش رضا اندکی قدرت داشت و رضا این چنین بزدلانه تسلیم نشده بود داستان طور دیگری میشد . متفقین نمیتوانستند ایران را تسخیر کنند و حد اکثر اینکه مجبور بودند برای استفاده از راههای ما برای رساندن اسلحه به روسیه مبالغ گزافی هم به دولت ایران پرداخت کنند.

این بود خلاصه ای از  سوغات دیکتاتوری مرگبار و فاسد رضا پهلوی برای ایرانیان . حال خود قضاوت کنید آیا شایسته است چنین دیکتاتوری را ستودن و اورا کبیر و پدر ملت نامیدن ؟ اضافه بر آن باید که از این برگ سیاه تاریخ ایران درس گرفت تا دیگر بار گرفتار یک دیکتاتور نظامی نشد . توجه داشته باشیم که رضا خان زمانی روی کار آمد که کشور ایران در آشفتگی جنگ اول و عواقب  آن گرفتار آمده بود و جمعی از روشنفکران ایرانی شوربختانه به این نتیجه رسیده بودند که به جای یک دموکراسی پایدار، تنها یک دیکتاتور قوی میتواند مملکت را نجات دهد که دیدیم آن نشد که میپنداشتند و دیکتاتور نه تنها مملکت را گرفتار یک بحران تاریخی کرد ، بلکه حساب خود آن روشنفکران را نیز رسید . البته نقش امپراتوری استعماری انگلیس در گماشتن یک نظامی کودتاچی بر حکومت ایران را نیز نباید فراموش کرد. همیشه در دورانهای آشوب و اغتشاش در یک کشور قدرتهای خارجی میتوانند در امور آن کشور مداخله کرده و از آب گل آلود به نفع خود ماهی بگیرند. امید آن است که جوانان و روشنفکران ما از این اشتباه تاریخی درس گیرند و در آشو بهای پس از سقوط دیکتاتوری اسلامی به دنبال یک دیکتاتور دیگر نگردند که آزموده را آزمودن خطاست.

Advertisements

صد رحمت به آلنده ….

ژوئیه 3, 2013

مرسی تسلیم شد ….

نکاتی در باب کودتای مصر

ژوئیه 3, 2013

– من به عنوان یک هواخواه دموکراسی ، با کودتای ارتش و تغییر دولت به زور ، به هرعنوان ، مخالفم . منی که سنگ دموکراسی در ایران را برسینه میکوبم به اعتقادات و آرمانها ی خود خیانت کرده ام اگردر جایی دیگر از کودتا بر علیه قانون و دموکراسی حمایت کنم .

-دموکراسی یعنی اینکه هر شهروند کشور ، با هر عقیده ای ، حق بیان آزاد عقیده خود ، رای دادن و انتخاب شدن را داشته باشد . اگر اخوان که قدیمیترین و بزرگترین حزب مصر است اجازه فعالیت نداشته باشد یعنی فاتحه دموکراسی مصر خوانده است  . من خود موافق اخوان نیستم ولی ترجیح میدهم در یک دموکراسی که مخالف عقیدتی من در آن  حق ابراز نظر و حتی حکومت دارد زندگی کنم تا در یک دیکتاتوری که مخالف عقیدتی مرا زندانی و دربند میکند  .

-اگر من جزء آن اکثریتی باشم که در یک انتخابات آزاد به مرسی رای دادم اکنون از کودتای ارتش که اور ا به صورت غیر قانونی و با توسل به زور برکنار کرده است چه حالی دارم ؟ مرسی ، برادعی یا هرکس دیگر ، فرقی نمیکند . درهرکشور جهان هم فرق نمیکند . اگر شما جزء اکثریتی باشید که در یک انتخابات آزاد با رای خود فردی را رییس جمهور کرده اید و سپس این رییس جمهور دریک کودتای ارتشی ، به زور و بر خلاف قانون برکنار شود چه احساسی خواهید داشت ؟

-در جریان کودتای مصر شاهد بودم خیلیها از سرکوب گروههای اسلامی ابراز خوشحالی میکردند و نظر میدادند که اصلا اینها باید برای همیشه نابود شوند و حق ابراز نظر نداشته باشند . این نشان درک نادرست از دموکراسی است . آنجور که اینان در مورد اسلامیها حرف میزنند مثل اینکه در رژیم موردنظر اینان گروههای اسلامی حق ابراز نظر و تشکیل حزب و گروه ندارند ؟ در آن صورت آن رژیم دموکراتیک نیست چون در یک رژیم دموکراتیک همه شهروندان یک کشور، صرف نظر از هر عقیده ای که دارند ، باید آزاد باشند که حزب و دسته و گروه تشکیل دهند و در پروسه سیاسی شرکت داشته باشند . اینکه من از یک گروه خوشم نمی آید پس آن گروه باید حذف شود یک عقیده دموکراتیک نیست . یک اعتقاد دموکراتیک یعنی این که » من  با نظر تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی عقیده ات را آزادانه بیان کنی «. من خود به اسلام اعتقاد ندارم و از آن بیزارم ولی طرفدار دولت و رژیمی که اسلامگرایان را سرکوب کند نیز نیستم چون اعتقاد من به دموکراسی یک اعتقاد بنیادین است و دموکراسی حکم میکند حتی مخالفان عقیدتی من نیز حق ابراز نظر و فعالیت سیاسی داشته باشند .

 -مملکتی که اکثریتی از تحصیلکردگان آن از کودتا و دخالت ارتش در سیاست طرفداری کنند و برای آن هورا بکشند شاید هنوز آماده دموکراسی نیست چون به نظر می آید اینان هنوز درک درستی از دموکراسی ندارند و آن را فقط تا آنجا قبول دارند که مخالفانشان در آن سیستم حق ابراز نظر و فعالیت سیاسی نداشته باشند . مصر را نمیگویم .

شادی و هلهله بسیاری از تحصیلکردگان ما درسایتهای اجتماعی برای کودتای ارتش در مصر هشداردهنده و نگران کنند ه است . این شادمانی نشانگر آن است که حتی تحصیلکردگان ما هنوز با درک سازوکارهای اساسی دموکراسی فاصله زیادی دارند . از نظر آنان دموکراسی تنها وقتی خوب است که گروهی که آنان دوستش دارند در راس کار باشد و اگر یک گروه مخالف در یک انتخابات آزاد به قدرت برسد هیچ مشکلی با اینکه گروه مخالف با کودتا سرنگون شده و نابود شود ندارند و به هیچوجه درک نمیکنند که این امر یعنی زیر پا گذاشته شدن اصل اول دموکراسی که احترام به رای اکثریت است .

-یک روز پس ازکودتا بیش از سیصد نفر از رهبران اخوان المسلمین دستگیر شده اند . شاید هنوز عده ای عقیده داشته باشند این دموکراسی است ؟؟؟ ماجرای ناصر دارد تکرار میشود که هزاران نفر از اعضای اخوان را دستگیر و بسیاری را کشتند . ارتش مصر شصت سال است با اخوان میجنگد و هنوز در نیافته که راهش سرکوب نیست بلکه دموکراسی و اجازه به اخوان برای فعالیت سیاسی است . اخوان نماینده بخش بزرگی از مردم مصر است و در یک دموکراسی باید اجازه فعالیت داشته باشد . اگر کسی معتقد باشد اخوان در یک دموکراسی حق فعالیت ندارد باید دوباره یک کلاس دموکراسی برایش بگذارند و یادش دهند که دموکراسی یعنی » من با عقیده تو مخالفم ولی حاضرم جانم را بدهم برای اینکه تو بتوانی عقیده ات را به آزادی بیان کنی «

-اخوان المسلمین قدیمیترین و پر سابقه ترین حزب سیاسی مصر است و حدود  صد سال دوام داشته است . اخوان  حزب بسیار پرتجربه ای است که بالا و پایین زیاد دیده و بارها در مصر غیر قانونی اعلام شده و اعضایش به زندان افتاده اند و شکنجه شده اند و اعدام شده اند ولی هربار پس از تغییر اوضاع دوباره سربلند کرده و موجودیت یافته . به دلیل این سابقه و تجربه سیاسی خیلی بعید میدانم اخوان دست به خشونت بزند ولی سلفیها که گروههای کوچک و بسیار متعصب هستند ممکن است دست به خشونت و ترور بزنند . در این صورت مستقیما با ارتش درگیر خواهند شد و اگر ترور و کشتار بالا بگیرد بهانه دست ارتش خواهد افتاد که حکومت نظامی اعلام کند و برای مدتها اعاده دموکراسی را به تعویق بیندازد.

—ارتش مصر هیچ فرقی با سپاه پاسداران ندارد . ارتش مصر برای شصت سال تمام حاکم بلا منازع میدان سیاست مصر بوده است . ارتش بر جان و مال مردم مصر حاکم بود . ارتش اجازه فعالیت سیاسی به هیچ حزب و دسته و گروهی نمیداد . ارتش مانند سپاه رانت خوار عمده اقتصادی در مصر بود . دست ارتش در جیب همه مصریان بود و از همه میدزدید . فسادارتش به حدی رسید که سرانجام مردم مصر دوسال پیش بر علیه این ارتش برخاستند و مبارک را که در راس دیکتاتوری نظامی بود سرنگون ساختند اما ارتش همان ارتش باقی ماند و تغییری نکرد . همان افراد و همان سیستم در ارتش باقی ماندند . درست مثل اینکه در ایران شما خامنه ای را سرنگون سازید اما سپاه پاسداران را کاملا دست نخورده و با همان فرماندهان نگاه دارید . فکر میکنید سپاه کوتاه می آید ؟ خیر ، پس از فرونشستن شوک اولیه ناشی از سقوط دیکتاتور، سپاه و عوامل رژیم جمهوری اسلامی که کاملا دست نخورده مانده اند (در قوه قضاییه و پلیس ) دست به دست هم میدهند تا دوباره قدرت را به دست آورند . ارتش مصر که حاضر نبود فواید اقتصادی ناشی از رانت خواری شصت ساله خود را وانهد منتظر نشست و اکنون دخالت کرد و از این پس قدرت اصلی پشت پرده سیاست خواهد بود . فاتحه دموکراسی در مصر خوانده شده است .

—تجربه ای که از کودتای ارتش در مصر میگیریم همان است که بیش از صد سال است انقلابیان جهان به آن اشاره کرده اند . برای تغییر یک سیستم دیکتاتوری ، فقط تغییر رهبر کافی نیست . باید ارگانهای سرکوب رژیم شامل ارتش ، پلیس و نیروی قضایی را نیز تصفیه کرد وگرنه اگر این دستگاههای سرکوب به حال خود باقی بمانند دیر یا زود بر علیه مردم و انقلابشان برخواهند خاست . تجربه مصر برای اپوزیسیون ایران نیز باید سرمشقی باشد . اگر فردا بالفرض خامنه ای سرنگون شود و  ما فقط به تغییر رهبر قانع باشیم ، خانه بر آب ساخته ایم . باید ارگانهای سرکوب خامنه ای یعنی سپاه ، پلیس و نیروی قضایی نیز تصفیه و پاکسازی شوند وگرنه بر ما همان میرود که امروز بر مردم مصر رفت و این ارگانها پس از شوک اولیه ناشی از سقوط رژیم دوباره خود را بازسازی کرده و با برنامه ریزی درازمدت حکومت مردمی  را با پشتیبانی آن بخشی از جامعه که از این تغییر لطمه دیده است و منافع خود را از دست داده سرانجام سرنگون خواهند ساخت.

—ارتش در زمان انقلاب مصر به خیابان آمد برای آن که بر خلاف سپاه ، عمده بودجه آن را آمریکا میدهد و ارتش مصر باید گوش به فرمان آمریکا باشد وگرنه آن بودجه ملیاردی قطع میشود . آمریکا هم به سران ارتش گفت مبارک را تنها بگذارند تا سقوط کند . آمریکا تجربه انقلاب ایران را داشت . در ایران شاه در مقابل مردم ایستاد و دوسال با مردم جنگید ودراین نبرد ارتش ایران به کلی نابود شد و از بین رفت . دستگاه سیاسی آمریکا درس بزرگی از انقلاب ایران گرفت و آن این بود که اگر ملتی خواستار سرنگونی دیکتاتور خود هستند بهتر است آن دیکتاتور هرچه زودتر ساقط شود تا خشم مردم فرو بنشیند و در عوض سیستم حاکم در زمان دیکتاتور نسبتا دست نخورده باقی بماند . درسی را که از تجربه فروپاشی ارتش در ایران گرفتند با مهارت فراوان در مصر به خوبی پیاده کردند که باید به آنان آفرین گفت . مبارک را قربانی کردند تا سیستم مبارک و ارتش او دست نخورده باقی بمانند . البته تفاوت ایران با مصر در آن است که دولتهای ایران ، چه دولت شاه و چه این دولت ، به دلیل درآمد نفت میتوانند مستقل از قدرتهای خارجی عمل کنند اما ارتش مصر به دلیل فقر اقتصادی مصر به هرحال وابسته به کمکهای آمریکاست و باید گوش به فرمان باشد .

—-من با دموکراسی کنترل شده و ویترینی که یک ارتش آن را از پشت پرده کنترل کند مخالفم . میشود مثل دموکراسی ترکیه که نود سال تمام تحت کنترل ارتش بود و هر از گاهی وقتی کسی با رای مردم روی کار می آمد که از او راضی نبودند با یک کودتا حسابش را میرسیدند و دوباره روز از نو روزگاری از نو . دراین نوع دموکراسیها مثل موردترکیه فساد به علت عدم آزاد بودن قوه قضاییه بسیار گسترده است و تضادهای اجتماعی به صورت حل نشده مثل استخوانی در گلوی سیستم سیاسی باقی میماند و به محض آن که کنترل ارتش برداشته میشود این تضادهای حل نشده دوباره سر بر میدارند چون فرصت حل شدن به آنها داده نشده . در ترکیه نود سال تمام ارتش بر علیه اسلام مبارزه کرد اما به محض اینکه کنترل سیاسی برداشته شد حزب عدالت و توسعه که یک حزب اسلامگرا بود به قدرت رسید یعنی ارتش پس از نود سال نتوانسته بود این تضاد را حل کند . فقط دموکراسی است که این تضادها را حل میکند . حالا پس از ده سال دموکراسی بدون دخالت ارتش در ترکیه این تضاد خود به خود در حال حل شدن است . باورکنید اگر حکومت ارتش در ترکیه باقی مانده بود تا صد سال دیگر هم این تضاد حل نمیشد .

— آیا در آمریکا ، یا در انگلیس ، یا کانادا یا استرالیا یا هلند یا سایر دموکراسیهای دنیا ، اگر مردم از حاکمی ناراضی باشند ، به خیابان میریزند و از ارتش میخواهند آن حاکم را به زور برکنار کند ؟ یا اینکه به قانون گردن میگذارند و صبر میکنند تا در انتخابات بعدی ، مسالمت آمیز و از راه قانونی و با رای خود او را سرنگون کنند ؟ اگر قرار شد هر سیاستمداری را که در راس قدرت است با کودتا و زور برکنار کینم که دیگر باید فاتحه دموکراسی را خواند . دموکراسی یعنی حاکمیت قانون ، یعنی زیر پا گذاشتن احساسات تند و اجتناب از تصمیمهای آنی و صبر برای تغییر .

—اعتقاد به حکومت قانون و  دموکراسی حکم میکند که با کودتای ارتش در مصر مخالف باشیم . کودتا دموکراسی و حکومت قانون را خاتمه میدهد و ارتشیان را بر جان و مال مردم حاکم میکند . فرق نمیکند هدف کودتا که و چه گروه سیاسی باشد . مرسی یا برادعی یا هر فرد دیگری که با رای مردم روی کار آمده باشد نباید با کودتا سرنگون شود . در یک دموکراسی راه سرنگون کردن حزب و گروهی که مخالف میل ماست کودتا نیست ، صندوق رای است و این را قرنهاست که ملتهای دموکرات جهان دریافته اند . در عجبم ما در خاورمیانه کی درخواهیم یافت که در دموکراسی با رای مستقیم مردم حکومتها را عوض میکنند نه با کودتای ارتش . تا وقتی این حقیقت ساده را درک نکرده ایم لایق دموکراسی نخواهیم بود .

—ارتش مصر سابقه شصت ساله  ای از کودتا و فساد دارد و در این دوسال پس از انقلاب نیز تغییر اساسی نکرده است .اگر انقلاب مصر رخ نداده بود قرار بود جمال ، پسر مبارک ، جانشین او شود و فساد و تسلط ارتش بر جان و مال مصریان ادامه یابد . چیزی مانند حکومت  بشار اسد در سوریه یا سیف الاسلام  قذافی در لیبی یا رژیم سلطنتی کره شمالی. فساد ارتش در دوران مبارک به حدی بود که سرانجام کارد به استخوان مردم  رسید و بر علیه حکومت ارتشیان و در راس آنان مبارک ، دیکتاتور مصر ، انقلاب کردند. ارتش مصر در واقع کپیه سپاه پاسداران ماست که رانت خوار اصلی مملکت است و تمام اقتصاد ایران را تصرف کرده است . ارتش مصر نیز مانند سپاه پاسداران رانت خوار اصلی در مصر بود تا ا ینکه به یمن انقلاب دو سال پیش دستش را از جیب ملت بیرون کشیدند و به همین سبب ارتشیان از این انقلاب راضی نبودند و سرانجام نیز انتقام گرفتند . پلیس تا مغز استخوان فاسد مصر نیز دستچین این ارتش است و متاسفانه پس از انقلاب هیچ تصفیه ای در دستگاه پلیس صورت نگرفت . دستگاه قضایی مصر از راس تا ذیل همه گماشتگان ارتش در دوره پنجاه ساله تسلط آن بر مصر هستند و هیچیک از آنان پس از انقلاب از پست خود برکنار یا تصفیه نشده اند . حال مشاهده این امر که  این گروه  «خوشنام »،ارتش و پلیس و دستگاه قضایی ، در یک کودتا   اولین رییس جمهور قانونی مصر پس از پنج هزار سال دیکتاتوری را سرنگون میسازد لرزه بر اندام انسان می افکند .

ارتش روزنامه الاهرام ، پر تیراژترین روزنامه رسمی کشور را تسخیرکرده و آن را به زور تبدیل یه سخنگوی خود ساخته است . تمام تلوزیونهای اخوان و روزنامه ها و مجلات آنان را بسته است ، آیا این است دموکراسی ؟ آزادیخواهان مصری باید خط روشنی بین خود و این دستگاه فاسد بکشند و از همکاری وابستگان دیکتاتوری سابق مصر با خود شادمان نباشند. آزموده را آزمودن خطاست ، شصت سال دخالت ارتش در سیاست در مصر باید درسی بنیادین به آزادیخواهان مصری داده باشد که هرگز نباید از ارتش برای دخالت در سیاست دعوت کرد و براشتهای آن برای بازگشت به قدرت افزود . یکی از اصول اولیه دموکراسی این است که  هرگز به ارتش و نیروهای مسلح اجازه دخالت در فرایند سیاست ندهند چون صد هاسال است آزموده اند که دخالت ارتش در سیاست همان و کودتا و سقوط دموکراسی همان . شما در هیچیک از دموکراسیهای پیشرفته دنیا شاهد این نیستید که حتی در عمیقترین بحرانها ارتش را وارد برخوردهای سیاسی کنند. در مصر نیز به همچنین ، همکاری با ارتش و پلیس آینده خوبی برای دموکراسی در مصر رقم نمیزند و به ضرر دموکراسی نوپای مصر است . اینکه اولین رییس جمهور قانونی مصرکه با رای آزاد مردم انتخاب شده است  به این سادگی توسط ارتش و به زور  سرنگون شود یعنی چراغ سبز به این نهاد فاسد  که از این پس نیز هر رییس جمهوری را که مطابق میل آنان رفتار نمیکند  به سادگی سرنگون کنند. وقتی ارتش بتواند اولین رییس جمهور را به این صورت سرنگون سازد در سالهای آینده نیز با عطف به  این مورد به راحتی میتواند روسای جمهور دیگری را سرنگون کند که اینبار از جناح اخوان المسلمین نیستند . یک رییس جمهور سکولار را نیز میتوان با ارجاع دادن به این سرنگونی به راحتی کنار زد. با این کار ارتش مصر در واقع قدرت پس پرده نمایش دموکراسی مصر خواهد بود ، چیزی شبیه به نقش ارتش ترکیه در نود سال اخیر که خوشبختانه با پیشرفت ونهادینه شدن دموکراسی در ترکیه سرانجام در چند سال اخیر این نقش از ارتش ترکیه گرفته شد .

امیدوارم طرفداران دموکراسی در مصر دریابند که دخالت ارتش در سیاست ، به هردلیل و به هر صورت ،  آینده دموکراسی در مصر را تیره و تارخواهد کرد. حمایت از ارتش و اعمال ضد دموکراتیک آن یعنی پروردن ماری در آستین که دیر یا زود تبدیل به اژدهایی خواهد شد که بود و به جان همین آزادیخواهان خواهد افتاد .  آزادیخواهان باید صفوف خود را از صف طرفداران رژیم دیکتاتوری سابق جدا کنند و به ارتش بگویند از پیشنهاد کمک شما ممنونیم اما خود میتوانیم این کار را انجام دهیم و لزومی به حمایت شما و پلیس و دستگاه قضایی فاسد رژیم پیشین نداریم .

در یک دموکراسی راه تغییر حکومت صندوق رای است نه کودتا

ژوئیه 3, 2013

اعتقاد به حکومت قانون و  دموکراسی حکم میکند که با کودتای ارتش در مصر مخالف باشیم . کودتا دموکراسی و حکومت قانون را خاتمه میدهد و ارتشیان را بر جان و مال مردم حاکم میکند . فرق نمیکند هدف کودتا که و چه گروه سیاسی باشد . مرسی یا برادعی یا هر فرد دیگری که با رای مردم روی کار آمده باشد نباید با کودتا سرنگون شود . در یک دموکراسی راه سرنگون کردن حزب و گروهی که مخالف میل ماست کودتا نیست ، صندوق رای است و این را قرنهاست که ملتهای دموکرات جهان دریافته اند . در عجبم ما در خاورمیانه کی درخواهیم یافت که در دموکراسی با رای مستقیم مردم حکومتها را عوض میکنند نه با کودتای ارتش . تا وقتی این حقیقت ساده را درک نکرده ایم لایق دموکراسی نخواهیم بود .

اسلام ستیزی عوامانه افراطی همزاد تعصب اسلامی است

ژوئیه 3, 2013

«این باند دین ستیز عوامزده طالبانی دقیقا همان کاری را با جنبش ضد دیکتاتوری ایران میکنند که حزب توده با مصدق و جنبش ملی شدن نفت کرد  . افراط فاشیستی و لمپن صفتانه آقای س  در تخطئه همه مسلمانان و استفاده از لحن و بیان چاله میدانی در مورد اعتقادات توده مردم ما مطمئنا به نفع جنبش ضد دیکتاتوری ایران نیست بلکه باعث تفرقه و جدایی گروههای بزرگی از مسلمانان ایرانی از جنبش ضد جمهوری اسلامی میشود. مسلمانانی که بسیاری از آنان با جمهوری اسلامی مشکل دارند و در صورت به راه افتادن یک حرکت بزرگ مردمی آنان نیز در صفوف اپوزیسیون قرار خواهند گرفت . باید گفت متاسفانه جمهوری اسلامی از وجود افرادی مثل آقای س و همگنان او بسیار هم راضی است چون خوراک سهل و آسانی برای تبلیغات ضد اپوزیسیون این رژیم فراهم میکنند .»

============================================

اغلب هموطنانی که با اینترنت سروکاری دارند کاربر مشهورو بیکاری  به نام آقای س را میشناسند . ایشان از فرط بیکاری شب و روز در همه سایتهای اجتماعی  پلاس  و معرف حضور اغلب کاربران این سایتها هست . کاربران اینترنت آقای س را با جوکهای خنک و از کمر به پایینش در مورد اسلام میشناسند که بدینوسیله  بین عده ای لمپن و بیسواد مثل خود جایی باز کرده و محبوب شده است  . آقای س و امثال او بین روشنفکران ما لقبهای گوناگونی دارند. از آن جمله  است  « آتئیستهای طالبانی »یا «دین ستیزان عوامزده افراطی »یا «دین ستیزان لمپن صفت » . ذهنشان از کمر به بالا کار نمیکند و نتیجه اش جوکهای بی مزه و خنک ضد مذهبی است که نه تنها فایده ای ندارد بلکه تعصب مذهبیان را بیشتر میکند . اینها با گروههای راست افراطی ونئو فاشیست اروپا در ارتباطند و مزخرفات آنها را نشخوار میکنند و پس از ترجمه به فارسی به ایرانیان  پس میدهند . ادبیات فاشیستهای اروپایی که عمدتا  در مخالفت با مهاجران  به اروپا ست ادبیاتی است سرشار از کینه و نفرت به خارجی و غیر اروپایی.    آقای س    همراه با باند خود همان ادبیات سخیف و بی پایه را کلمه به کلمه ترجمه میکند و به خورد ما ایرانیان میدهد . دریغ از اندکی خلاقیت . ((جالب است که این گروه متوجه نیستند اگر روزی قدرت به دست این فاشیستها بیفتد همه خارجیان ، از جمله همین آقای س را از کشورهایشان بیرون خواهند کرد . ))

این باند دین ستیز عوامزده طالبانی دقیقا همان کاری را با جنبش ضد دیکتاتوری ایران میکند که حزب توده با مصدق و جنبش ملی شدن نفت کرد . درآن دوران حزب توده با افراط و زیاده رویهای کمونیستی خودهیزم به هیمه تبلیغات شاه و دولتهای خارجی حامی او میریخت که میخواستند مردم ایران را قانع کنند که مصدق یک کمونیست و ضد دین افراطی است و در صورتی که به قدرت برسد از دین و ایمان در ایران نشانی نخواهد ماند .افراط فاشیستی و لمپن صفتانه آقای س  در تخطئه همه مسلمانان و استفاده از لحن و بیان چاله میدانی در مورد اعتقادات توده مردم ما مطمئنا به نفع جنبش ضد دیکتاتوری ایران نیست بلکه باعث تفرقه و جدایی گروههای بزرگ مسلمانان میشود. مسلمانانی که بسیاری از آنان با جمهوری اسلامی مشکل دارند و در صورت به راه افتادن یک حرکت بزرگ مردمی آنان نیز در صفوف اپوزیسیون قرار خواهند گرفت . باید گفت متاسفانه جمهوری اسلامی از وجود افرادی مثل آقای س و همگنان او بسیار هم راضی است چون خوراک سهل و آسانی برای تبلیغات ضد اپوزیسیون این رژیم فراهم میکنند .

به هرحال چنین کینه ورزیهایی یا ناشی از روانپریشی است ، یا بیسوادی و یا خدمت به ارباب . آقای س و دارودسته لمپن دین ستیزش باید فکری به حال خود کنند چون  به مبارزه ملت ما در راه آزادی ودموکراسی لطمه میزنند ، تفرقه می اندازند و عملا در کنار سایبریهای رژیم فعالیت میکنند.  این عمل فرد است که محک و معیار سنجش اوست نه ادعاهایش. اینان دنباله رو فاشیستهای اروپایی هستند و یک فاشیست برای حذف رقیب حاضر به هرکاری است .   البته شق دیگر مسئله آن  است که بعضی از اینها واقعا سایبریند و به سان  گرگ در لباس میش بهترین روش برای نفوذ بین برخی اعضای «ساده لوح» اپوزیسیون را در تظاهربه دین ستیزی افراطی، طالبانی و سلفی گونه  یافته اند.

در اینجا بد نیست نوشته کوتاه دیگری را هم که در مورد این قماش آدمها قلمی کرده بودم  اضافه کنم . ذکر این نکته لازم است که  همین نوشته کوتاه و لینک شدن آن در بالاترین «منجر به کینه شدید ، باورنکردنی و غیر منطقی آقای س نسبت به اینجانب شد»:

آیا میدانید که ما آتئیست طالبانی (یا سلفی )هم داریم و تعصب فقط مختص اسلامگرایان تندرو نیست.   آتئیستی که با تعصب عوامانه خود بر علیه مذهب همانقدر به مذهب یاری میرساند که یک مبلغ مذهبی  ماهر و سخنور! آتئیستی که وقتی یک لایه نازک به اصطلاح دین ستیزی را از روی مغزش میتراشی  به همان تعصبی میرسی که در طالبان میبینی منتها از نوع ضد مذهبیش ! آتئیستی که این تنفر بیمارگونه اش از مذهب احتمالا به دلیل بزرگ شدن در محیطی فوق مذهبی بوده که عکس العمل آن به صورت این تعصب شدید ضد مذهبی بروز کرده است ! آتئیستهایی که همچون طالبان معتقد ند مردم خاورمیانه لیاقت دموکراسی ندارند و باید با دیکتاتوری و خشونت بر آنها حکومت کرد ! نوشته ها و عقاید این نوع آتئیستها درست مثل  نوشته ها و عقاید افرادی از نوع نواب صفوی است ،  همانقدر تعصب ، همانقدر کینه ، همانقدر نفرت و  همانقدر تحقیر ملت و مملکتی که درآن زاده و بزرگ شده اند.

قبلا هم نوشته کوتاه دیگری در مورد دین ستیزی عوامزده لمپن صفتانه داشتم:

مذهب ستیزی عوامانه چوب زیر بغل مذهب عوامانه است .مذهب عوامانه به کمک مذهب ستیزی عوامانه خود را سرپا نگاه داشته .  تنفری که مذهب ستیزی عوامانه بدان دامن میزند  آتش مذهب عوامانه را بیشتر بر می افروزد . آنان که فکر میکنند با تمسخرو لودگی جاهلانه و شوخیهای بالای هجده  میشود مذهب عوام را فروکوفت سخت در اشتباهند . راه مبارزه با خرافات ، این نیست . راه مبارزه با خرافات منطق و استدلال علمی و بحث منطقی است نه لودگی و شوخیهای عوامانه .

ارتش خیرخواه مردم نیست

ژوئیه 2, 2013

ارتش مصر سابقه شصت ساله  ای از کودتا و فساد دارد و در این دوسال پس از انقلاب نیز تغییر اساسی نکرده است .اگر انقلاب مصر رخ نداده بود قرار بود جمال ، پسر مبارک ، جانشین او شود و فساد و تسلط ارتش بر جان و مال مصریان ادامه یابد . چیزی مانند حکومت  بشار اسد در سوریه یا سیف الاسلام  قذافی در لیبی یا رژیم سلطنتی کره شمالی. فساد ارتش در دوران مبارک به حدی بود که سرانجام کارد به استخوان مردم  رسید و بر علیه حکومت ارتشیان و در راس آنان مبارک ، دیکتاتور مصر ، انقلاب کردند . پلیس تا مغز استخوان فاسد مصر نیز دستچین این ارتش است و متاسفانه پس از انقلاب هیچ تصفیه ای در دستگاه پلیس صورت نگرفت . دستگاه قضایی مصر از راس تا ذیل همه گماشتگان ارتش در دوره پنجاه ساله تسلط آن بر مصر هستند و هیچیک از آنان پس از انقلاب از پست خود برکنار یا تصفیه نشده اند . حال مشاهده این امر که  این گروه  «خوشنام »،ارتش و پلیس و دستگاه قضایی ، از برکناری اولین رییس جمهور قانونی مصر پس از پنج هزار سال دیکتاتوری حمایت میکنند لرزه بر اندام انسان می افکند .

ارتش مصر در این چند روز پرتیراژترین روزنامه کشور ، الاهرام ، را تصرف کرده و از طریق آن به رییس جمهور قانونی کشور اخطار کرده که کنار رود، تلوزیون نیزدر ساعات اخیر به تصرف ارتش در آمده است  . رهبران ارتش مصاحبه میکنند و رسما سخن از دخالت در امورکشور میرانند . این چیزی جز یک شبه کودتا نیست که امیدوارم به زودی تبدیل به یک کودتا نشود .آزادیخواهان مصری باید خط روشنی بین خود و این دستگاه فاسد بکشند و از همکاری وابستگان دیکتاتوری سابق مصر با خود شادمان نباشند. آزموده را آزمودن خطاست ، شصت سال دخالت ارتش در سیاست در مصر باید درسی بنیادین به آزادیخواهان مصری داده باشد که هرگز نباید از ارتش برای دخالت در سیاست دعوت کرد و براشتهای آن برای بازگشت به قدرت افزود . یکی از اصول اولیه دموکراسی این است که  هرگز به ارتش و نیروهای مسلح اجازه دخالت در فرایند سیاست ندهند چون صد هاسال است آزموده اند که دخالت ارتش در سیاست همان و کودتا و سقوط دموکراسی همان . شما در هیچیک از دموکراسیهای پیشرفته دنیا شاهد این نیستید که حتی در عمیقترین بحرانها ارتش را وارد برخوردهای سیاسی کنند. در مصر نیز به همچنین ، همکاری با ارتش و پلیس آینده خوبی برای دموکراسی در مصر رقم نمیزند و به ضرر دموکراسی نوپای مصر است . اینکه اولین رییس جمهور قانونی مصرکه با رای آزاد مردم انتخاب شده است  به این سادگی توسط ارتش و به زور  سرنگون شود یعنی چراغ سبز به این نهاد فاسد  که از این پس نیز هر رییس جمهوری را که مطابق میل آنان رفتار نمیکند  به سادگی سرنگون کنند. وقتی ارتش بتواند اولین رییس جمهور را به این صورت سرنگون سازد در سالهای آینده نیز با عطف به  این مورد به راحتی میتواند روسای جمهور دیگری را سرنگون کند که اینبار از جناح اخوان المسلمین نیستند . یک رییس جمهور سکولار را نیز میتوان با ارجاع دادن به این سرنگونی به راحتی کنار زد. با این کار ارتش مصر در واقع قدرت پس پرده نمایش دموکراسی مصر خواهد بود ، چیزی شبیه به نقش ارتش ترکیه در نود سال اخیر که خوشبختانه با پیشرفت ونهادینه شدن دموکراسی در ترکیه سرانجام در چند سال اخیر این نقش از ارتش ترکیه گرفته شد .

امیدوارم طرفداران دموکراسی در مصر دریابند که دخالت ارتش در سیاست ، به هردلیل و به هر صورت ،  آینده دموکراسی در مصر را تیره و تارخواهد کرد. حمایت از ارتش و اعمال ضد دموکراتیک آن یعنی پروردن ماری در آستین که دیر یا زود تبدیل به اژدهایی خواهد شد که بود و به جان همین آزادیخواهان خواهد افتاد .  آزادیخواهان باید صفوف خود را از صف طرفداران رژیم دیکتاتوری سابق جدا کنند و به ارتش بگویند از پیشنهاد کمک شما ممنونیم اما خود میتوانیم این کار را انجام دهیم و لزومی به حمایت شما و پلیس و دستگاه قضایی فاسد رژیم پیشین نداریم .

با خشونت نمیتوان به دموکراسی رسید

ژوئیه 1, 2013

انقلابها همیشه به آرامی شروع میشوند و در ابتدا شبیه یک کارناوال یا جشن عمومی هستند . همه با هم بر علیه دیکتاتور متحدند ، همه برادرند ، همه شادند . اما انقلاب در این مرحله متوقف نمیماند و به تدریج رادیکالتر و رادیکالتر میشود و شکافهای بزرگی در جامعه بین طبقات و گروههای مختلف اجتماعی ایجاد میشود . متاسفانه گاهی این رادیکالیزم به جایی میرسد که گروهها و طبقات اجتماعی متوسل به خشونت میشوند . خشونت ضد دموکراسی است و اولین قربانی خشونت ، دموکراسی و مردم سالاری است . آن گاه که خشونت تنها وسیله حل اختلاف بین طبقات اجتماعی میشود دموکراسی به کنار میرود و گروههای رادیکال و ضد دموکرات قدرت می یابند . متاسفانه به نظر میرسد انقلاب مصر به تدریج وارد مرحله رادیکال شده است . امیدوارم مصریها از تجربه ما ایرانیها درس گرفته باشند و متوسل به خشونت نشوند .