رضا شاه و ایران

هدف ازاین نوشتار نگاهی به تاریخ اخیر ایران برای آموختن از آن و اجتناب از تکرار اشتباهات تاریخی است . یکی از درسهای بسیار مهمی که از تاریخ صد سال اخیر ایران باید آموخت آن  است که چگونه جنبش مشروطه در ایران ناکام ماند و قزاقی کم سواد و زورگو  به نام رضا خان توانست به کمک اربابان انگلیسی خودریشه  آن رااز بیخ و بن برکند . متاسفانه به نظر میرسد این روزها حدت و شدت نفرت از دیکتاتوری اسلامی و تبلیغات کودکانه آن  باعث شده که قلیلی  از نسل جوان خارج نشین ما هرچه را که جمهوری اسلامی با آن مخالف است بدون ارزیابی و بازبینی و مطالعه  عزیز دارند .از جمله اگر انقلاب ضد سلطنتی سال 57  بساط سلطنت پهلوی در ایران را بر چید اما متاسفانه منجر به دیکتاتوری جمهوری اسلامی شد این باعث میشود که آن پدر و پسر که خیانتهایشان به ایران و ایرانی منجر به فاجعه انقلاب اسلامی و سر برداشتن جمهوری اسلامی شد محبوب این گروه  شوند و کسی از خود نپرسد که اگر اشتباهات و آدمکشیهای خاندان پهلوی نبود اصلا آیا ایرانیان به این سرنوشت تلخ دچار میشدند یا نه . به همین سبب نیز در سالهای اخیر تلاشهای فراوانی از جانب سلطنت طلبان به عمل آمده تا تاریخ را تحریف کرده و این دودیکتاتور بدنام را مورد تجلیل قرار دهند . نگارش این مقاله بدان سبب است که حقایق تاریخی در مورد رضا شاه منعکس شود . اگر سلطنت طلبان همه خوبی و نیکی در او میبینند در این مقاله سعی کرده ام نسل جوان را  با جنبه های دیگری از شخصیت و رفتار و منش  او آشنا کنم  که او را در زمان خود منفور ملت و روشنفکران ایران کرده بود طوری که سقوط و برکناری او از سلطنت مایه خوشنودی ملت شد  و در خیابانهای تهران و سایر شهرستانها به محض اطلاع از سقوط او به جشن و شادمانی پرداختند .

رضا خان قزاق که بعدها به خود لقب شاه بخشید و بعضی از چاپلوسان و کاسه لیسان خاندان پهلوی کنیه کبیر را هم به نام او افزودند  از تیره پالان از ایلات ناحیه سوادکوه مازندران بود. به همین سبب نیز تا قبل از انتخاب فامیل پهلوی نام او رضا پالانی یا به اصطلاع عوامانه رضا پالونی بود، به او رضا شصت تیری یا رضا ماکسیم نیز میگفتند .مشهور است و کسروی نیز ذکر کرده که در اوان انقلاب مشروطیت به رضا عنوان  شصت تیری یا رضا ماکسیم داده بودند . ایرانیان مسلسلهای ماکسیم را شصت تیر مینامیدند . شصت تیر قبل از جنگ اول جهانی اولین بار توسط هنگ قزاق در ایران مورد استفاده قرار گرفت و رضا  یکی از نظامیانی بود که کار با شصت تیر را تعلیم دیده بود و به همین سبب به او رضا شصت تیری میگفتند. پس از به توپ بستن مجلس و اعزام هنگ قزاق برای سرکوب قیام آزادیخواهانه تبریز رضا که از جمله اعزامیان بود تلاش بسیاری برای سرکوب جنبش مشروطه کرد و شصت تیرهای مشهورش را بارها علیه رزمندگان جنبش مشروطه به کار برد.

او سربازی بود به اعتراف خود بیسواد که از بچگی در هنگ قزاق خاندان قاجار وابسته به دولت روسیه  خدمت کرده و بزرگ شده بود . هنگ قزاق از طرف دولت روسیه و برای حفظ منافع روسیه در ایران به وجود امده بود و هست و نیست خود را از روسها داشت و موثرترین  عامل استعمار روسیه در ایران بود.رضا  چون از کودکی در خانواده ای نظامی  بزرگ شده بود و سپس از نوجوانی در هنگ قزاق خدمت میکرد  غیر از قلدری و زور گویی ندیده و نیاموخته بود و بعدها نیز در زندگی خود هر آنچه را دیده و آموخته بود بر سر ملت ایران ، اطرافیان و مسئولان دولت و حتی خانواده خود خالی کرد. نقل است که حتی فرزند او  محمد رضا پهلوی نیز به شدت از او میترسید و این ترس را بارها با اطرافیان خود در میان گذاشته بود.

رضا خان در دوران عمرخود دوبار سمت و سوی وابستگی خود به قدرتهای خارجی را  عوض کرد و در مجموع از سه قدرت خارجی فرمان برد :

ارباب اول رضا روسها بودند. همانطور که گفتیم او از سنین نوجوانی  در هنگ قزاق که نماینده استعمار روسیه  در ایران بود بزرگ شد و  به اهداف دولت تزاری روس  خدمت میکرد. در همین هنگ بود که برای سرکوب مشروطه خواهان از طرف محمد علی شاه عازم تبریز شد تا قیام تبریز را بعد از به توپ بستن مجلس به شکست بکشاند ولی خوشبختانه او و اربابانش موفق نشدند مشروطه خواهان را شکست دهند بلکه خود شکست خوردند.

اول باید ببینیم بریگاد قزاق چه بود . بریگاد قزاق یک نیروی نظامی ایرانی بود که دستورات آن از جانب افسران روسی صادر می شد و تحت فرماندهی عالی روسی قرار داشت. و سالیانه برای امور خود 342000تومان (برابر تقریبا یک میلیون و دویست هزار مارک ) دریافت می داشت که در سال 1913 به نهصد هزار تومان ( در حدود سه میلیون و پانصدهزار مارک ) افزایش یافت. این مبلغ مستقیما توسط بانک استقراضی در ایران( که سهام آن در تملک روسیه بود) از طریق درآمد عوارض گمرگ شمال ایران پرداخت می شد .مصرف پول در اختیار فرمانده گذاشته شده بود و در مورد چگونگی مصرف ان هیچ صورتحسابی بدولت یا خزانه داری ایران ارائه نمی شد. بریگاد قزاق یک نیروی نظامی دربار ، رژه و گارد محافظ شاه و فرستادگان روسی بود. از نظر اهمیت شغل بریگاد قزاق به مثابه معدن طلا برای دارنده این پست بود. پس از شکست روسیه در سال 1917-18 بریگاد قزاق به دیگر قوای روسی که به خدمت انگلستان در آمدند ملحق شد. بریگاد قزاق نیروی مسلحی بود تحت فرمان افسران روسی ، لباس آنها لباس متحدالشکل ارتش روسیه و درجات و عناوین همه روسی بود. اکثریت قریب به اتفاق آن بی سواد بودند و به فساد و عربده کشی و میخوارگی و قمه کشی و تجاوز و تعدی مشهور. به همین سبب مورد نفرت مردم بودند وچنانکه تقی زاده در خاطرات خود ( زندگی طوفانی) آورده است : « قزاق ها را دانه دانه از بدترین مردم انتخاب می کردند. آنها مثل شمر و یزید بودند. مثل اینکه دستور داشتند مانند قشون خود روسیه باشند. صبح که به شاه دعا می کردند برای امپراتور هم هورا می کشیدند. ».

.وظیفه این نیروی مزدور اجرای دستورات سفارت روس و محافظت شخص شاه، مبازه با آزادی خواهان و مشروطه طلبان و ممانعت از استقرار دموکراسی در ایران بود. و پس ازانقلاب مشروطیت مامور تعطیل و محو آثار مشروطیت و سرکوبی آزادیخواهان شد.

پس از سقوط امپراتوری روسیه در انقلاب فوریه  و سپس   کودتای بلشویکها در نوامبر سال  1917، هنگ قزاق یتیم و بی پدر شد . رضاخان با هوش خداداد خود در تشخیص قدرت حاکم ،    به سرعت ارباب عوض کرد و به خدمت انگلیسها در آمد . اولین ثمره این خدمت  تلاش برای سرکوب نهضت جنگل بود . او خدمات شایانی برای سرکوب جنبش جنگل و کشتار روشنفکران و مبارزان ایرانی انجام داد ولی در نهایت شکست خورد و به حدود قزوین عقب نشینی کرد و با هنگ خود موقتا در آنجا اقامت گزید. اینجا بود که خدمات این درجه دار تیپ قزاق توجه انگلیسها را به خود جلب کرد . دولت روسیه سقوط کرده بود و انقلاب سرخ در شمال سر بر افراشته بود و دولتهای سرمایه داری جهان شدیدا به هراس افتاده بودند به خصوص که بعد از جنگ اول و آن همه کشتار و ویرانی مردم در همه کشورهای سرمایه داری نا آرام و ناراضی بودند . امپراتوری انگلیس به خوبی متوجه بود که خطر جدی است و باید در همه کشورهای اطراف شوروی یک حصار از دولتهای دست نشانده دیکتاتوری طرفدار انگلیس ایجاد کنند تا خطر سرخ را در داخل مرزهای  شوروی محصور نمایند. در ترکیه که آتاتورک سر سپردگی خود به غرب و مخالفتش با کمونیستها را به خوبی ثابت کرده بود و خطری نداشت . ایران در گیر و دار انقلاب مشروطه بود و جنبش جنگل و پسیان و خیابانی و لاهوتی و  سایر جنبشها در نقاط دیگر ایران ، نشان داده بود که ایرانیان پس از انقلاب مشروطه آماده پذیرش ایده های سوسیالیستی نیز هستند به همین سبب باید در ایران نیز یک دیکتاتور دست نشانده حاکم میشد . این امر برای انگلیسها حتی مهمتر از حمایت از آتاتورک بود، دلیل آن هم نفت بود.

نفت ایران مهمترین عامل پیروزی انگلیس در جنگ اول به شمار میرفت و برای حفاظت امپراتوری مالکیت نفت ایران از اهم واجبات برای انگلیسها بود . ایران در آن زمان به همان اندازه هندوستان برای انگیس اهمیت داشت . در زمان جنگ اول چرچیل وزیر دریاداری کشتیهای ناوگان انگلیس را مجهز به موتورهای بنزینی و دیزلی کرده بود و اگر انگلیس میخواست امپراتوری خود را حفظ کند سخت محتاج نفت بود . در آن زمان هنوز نفت عربستان (که بعدها خاندان سعودی لطف کرده و آن کشور را مثل ملک خانوادگی خود عربستان سعودی نامیدند) و غیره راه نیفتاده بود و نفت فقط در قفقاز در روسیه ، در مناطقی از آمریکا و در ایران کشف شده و استخراج میشد . با انقلاب روسیه نفت باکو به دست کمونیستها افتاده بود ، آمریکاییها هم که به قدری  از نفتشان استفاده میکردند که چیزی برای انگلیس نمیماند در نتیجه نفت ایران ارزشی مانند طلا و الماس برای انگلیسها پیدا کرد و باید به هر قیمتی آنرا حفظ میکردند .

در صورت پیروزی مشروطه خواهان و آزادی احزاب سوسیالیست مالکیت صنعت نفت ایران از دست انگلیسها به در میشد و این امری بود که آنها به هیچوجه آماده قبولش نبودند و برای ممانعت از آن  آماده هر جنایت و کشتاری بودند . رضا خان در جریان سرکوب جنبش جنگل نشان داده بود که در بیرحمی و قساوت و آدمکشی کم از بعضی از نیروهای قزاق ارتش سفید در روسیه ندارد و به این ترتیب توجه انگلیسها را به خود جلب کرد. انگلیسها برای مالکیت نفت ایران و همچنین نجات قرارداد ننگین 1919 ، با سید ضیا نوکر گوش به فرمان خود به توافقی برای کودتا رسیده بودند و دنبال یک فرد نظامی بودند تا نیروهای کودتا را رهبری کند. ((سید ضیاء الدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد ، معمم و از مهره های شناخته شده و فعال دولت انگلستان بود. و در عضویت کمیته آهن که بدست یاری کلنل هیک انگلیسی تشکیل شده بود به دفاع از قرارداد 1919 ( 1299 خورشیدی) پرداخته و روزنامه رعد را در خدمت دفاع از آن قرارداد گذاشته بود.روزنامه رعد که مدیرش سید ضیاءالدین طباطبایی که خود از کارکنان عقد قرارداد و از محارم قرارداد گذارندگان است مقاله های مسلسلی مبنی بر لزوم عقد قرارداد و فواید آن منتشر می سازد.»( ص 127 جلد چهارم حیات یحیا – یحیا دولت آبادی )سید ضیاء مدیر روزنامه رعد که از دوستان نزدیک وثوق الدوله و از حامیان رشید قرارداد است » ( سند شماره 83 در مجموعه اسناد رسمی بریتانیا – تلگراف های مورخ 22 سپتامبر و 11 اکتبر سرپرسی کاکس از تهران به لرد کرزن ص 110- جلد اول اسرار محرمانه وزارت خارجه بریتانیا در باره قرارداد 1919 ایران و انگلیس – ترجمه جواد شیخ الاسلامی )

ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در ایران  متوجه رضا خان شد و از او برای پشتیبانی کودتای انگلیسی سید ضیا دعوت کرد . مشهور است که انگلیسها با چند نفر از سرکردگان قزاق در این مورد صحبت کردند ولی همه آنها از این کار تن زدند و حاضر به خیانت به کشور خود نشدند تا سرانجام رضا در ملاقاتی با آیرونساید حاضر شد وظیفه سرکوب جنبش مشروطه را به عهده بگیرد . انگلیسها سرانجام در وجود رضا  جلادی را که به دنبالش بودند یافتند و به دست او از شر جنبش مشروطه و دموکراسی ایران خلاص شدند تا نفت ایران را صاحب شوند. و اما در مورد ارباب سوم رضا شاه ، یعنی آلمان هیتلری ، و شیفتگی رضا شاه نسبت به هیتلر و ایدئولوژی فاشیسم بعدا صحبت خواهیم کرد. یروند آبراهامیان درکتاب خود به نام «ایران بین دو انقلاب» در این مورد میگوید : «د رگیرودار این بحران کلنل رضاخان افسری چهل ودوساله از یک خانواده ترک زبان وگمنام در مازندران که به تدریج به فرماندهی بریگاد قزاق در قزوین رسیده بودبا حدود3000نظامی زیر دست خود بسوی تهران حرکت کرد . اواحتمالا پیش از حرکت باافسران انگلیسی در قزوین مشورت کرده و برای نیروهای خود مهمات و آذوقه و پول گرفته بود . رضاخان هنگامی که به نزدیکی تهران رسید با افسران ارشد ژاندارمری وروزنامه نگار جوانی بنام سید ضیاء طباطبائی به صورت پنهانی ملاقات می کند . سید ضیاءاز یک سو مورد اعتماد مامورین نظامی انگلیس بود , چون روزنامه رعد او در زمان جنگ از انگلیس پشتیبانی کرده بود واز سوی دیگراصلاح طلبی مستقل شناخته می شد .(…..) رضاخان با پشتیبانی افسران ژاندارمری و مشاوران نظامی انگلیس درشب سوم اسفند به تهران رسید حدود 60 تن ازسیاستمداران سرشناس را دستگیر کرد ، به شاه اطمینان داد که کودتا برای نجات سلطنت از خطر انقلاب است واز او خواست تا سید ضیاء را به نخست وزیری منصوب کند . » (ص 147) و « سردارسپه دراردیبهشت1300 با کنارزدن سید ضیاء وزارت جنگ را دراختیارگرفت . درطی نه ماه بعد با انتقال ژاندارمری از وزارت داخله به وزارت جنگ ، گماردن همکاران خود دردیویزیون قزاق بجای افسران سوئدی وانگلیسی ، قدرت خود را در ارتش مستحکم ساخت .

خاطرات ژنرال آیرونساید فرمانده نیروی نظامی دولت انگلستان ومبتکر و فرماندهومدیر وسرپرست کودتا ( ترجمه بهروز قزوینی چاپخانه رامین )افشا کننده رازهاست:در مقدمه کتاب نوشته لردآیرونساید فرزند ژنرال آیرونساید « پدرم درخاطراتش می نویسد ،گمان می کنم همه فکرمی کنند من کودتا را ترتیب دادم . راستش را بخواهید تصور می کنم من این کار را کردم » (ص14) . سیاست لردکرزن نسبت به ایران بدون توجه به هزینه های مربوطه اعمال می شد . معلوم بود در نظرداردنفوذ بریتانیا را جانشین نفوذ روسها کند وتمامی ایران رابه صورت تحت الحمایه بریتانیا درآورد » ( ص 13)درمتن اصلی خاطرات آیرونساید «اداره اموربریگاد قزاق به سرهنگ اسمایت واگذار شد » (ص47) « من وسرهنگ اسمایت تصمیم گرفتیم او [ سرهنگ رضا خان ] را فورا بطور موقت به فرماندهی بریگاد قزاق منصوب کنیم » ( ص48)

در بخش اسناد وزارت خارجه انگلستان پیوست خاطرات ژنرال آ یرونساید شماره616 یادداشت توسط آقای ج. پ چرچیل [34 , 56, 14455سی ] وزارت خارجه20 دسامبر1920 « ازآنجا که نیروهای بریتانیادرشمال غربی ایران قراراست به مجرداینکه اوضاع جوی در بهار1921اجازه دهدآن کشور را ترک کنند ، این یادداشت مواضعی راکه احتمالا درآینده باید اتخاذ شود به منظور تصمیم گیری درباره خط مشی آتی موردبررسی قرار میدهد ( …..) – فکر حکومت برایران ازطریق یک مجلس یا از طریق بکارگیری دموکراتهای پیشرفته دراین مرحله خطرناک باید بکلی فراموش شود . حکومت باید از مردانی قوی تشکیل شودکه قبایل بزرگ آنها را می شناسند و از آنها در هراسند . درست است که این مردان اغلب فاسد ودرنده خوهستنداما آنها تنها کسانی هستند که می توانندبا روسای عشایرکه از رهبران دموکرات حرف شنوی ندارندوآنها را تحقیر می کنند سروکله بزنند »

از تاریخ مختصر احزاب سیاسی ملک الشعرای بهار:« قزاق ها در حدود قزوین لخت و بیچاره و بی فرمانده ( زیرا در این موقع صاحبمنصبان روسی را بیرون کرده بودند) و بی حقوق و بی تکلیف درمانده بودند. مدتی بود که بودجه قزاق خانه را انگلیس ها به حساب دولت ایران می پرداختند. و د رآن موقع در پرداخت بودجه مذکور مدتی تاخیر افتاده بود و به آنها دیناری نرسیده بود.( ص 61) سید ضیاء الدین به مساعدت مسترهوارد کنسول انگلیس در تهران که مردی صاحب نفوذ وبا نصرت الدوله نیز مناسبات خوبی نداشت پیش افتاده و کودتا را اداره کرد. (صفحه 62) بریگاد قزاق به سرکردگی رضاخان قزاق به تهران حرکت کرد . با روسای ژاندارم قبلا صحبت کرده بودند که هنگام ورود قوا به پایتخت دست درنیاورند و با قزاق ها برادرانه رفتار کنند. قزاق وارد شهر شد ژاندارم دست نیاورد ، بریگاد مرکزی به اتفاق قزاق وارد شهر شد ، نظمیه تسلیم شد . چنین بود طرح یک دسیسه سیاسی بزرگ، و ه پایتخت با قوایی که در او بود این طور به تصرف جماعتی که خود را فروخته بودند در آمد (ص 69)

از کتاب خاطرات یحیا نوشته یحیا دولت آبادی :«اسمایس برای اجرای نقشه کودتا محتاج است یکی از صاحبمنصبان ارشد قزاقخانه را انتخاب کرده به ظاهر او را رئیس قزاق بسازد. درمیان صاحب منصبان قزاق کسی که استعداد این کار را دارد و رتبه اش هم بالاتر است عبدالله خان تهماسبی است . با او چنان که از خودش شنیده شد داخل مذاکره می شوند واو نمی پذیرد. شاید بادیگران هم صحبتی داشته باشند که نگارنده نشنیده باشم بالاخره با رضاخان امیرپنجه مازندرانی مذاکره می کنند و او می پذیرد .» ( ص 223 همان کتاب )اسمایس انگلیسی دستور دهنده و اداره کننده این جنبش است . سیدضیاء الدین و رفقای کمیته ای او قوه ایرانی سیاسی او هستند. و رضاخان سرتیپ قزاق قوه اجرا کننده نظامی وی . این هیات مصمم می شوند با یک عده قزاق که جمع آوری شده به تهران بیایند دولت سپهداری را برهم زده دوایر دولتی را تصرف کنند. و روح قرارداد وثوق الدوله را که به تصرف درآوردن زور وزر مملکت باشد به این صورت عملی نمایند. حکومت ملی و قانون اساسی مملکت هم که موی دماغ آنها شده است معنا زیر پا بگذارند .

به هر حال عصر یکشنبه دوم برج حوت اردوی قزاق به چهار فرسخی تهران یعنی به شاه آباد می رسد به ریاست رضاخان امیر پنجه . سیدضیاء الدین مبلغی پول به اجازه سفارت انگلیس از بانک شاهی گرفته جامه تازه ای را که بعد از بیرون شدن از عبا و عمامه خواهد در بر کرد همراه برداشته به پیشواز اردوی قزاق می رود. صاحب منصبان ارشد سفارت انگلیس هم در استقبال کردن او را تنها نمی گذارند . اردو به شهر نزدیک می شود، اداره ژاندارمر ی تحت امر سرهنگ حبیب الله خان شیبانی مهیای جلوگیری می شود ولی به آنها از شهر خبر می رسد که به جای خود نشسته متعرض ارودی قزاق نبوده باشند. در این صورت پیشقراول اردو بی مانع پشت دروازه تهران می رسد ، دروازه را گشوده دیده وارد شهر می شود.» ( ص 8- 227 ج 4) و رضاخان بلافاصله افسران بریگاد قزاق ( همپالکی های خود ) را به حکومت استان های گوناگون فرستاد که با بر قراری حکومت نظامی در سراسر کشور قدرت را در دست گرفتند. و به این ترتیب ماموران دولت انگلستان برمسند حکومت ایران نشستند وآقای نورمن سفیر دولت انگلستان درایران به لرد کرزن وزیرامورخارجه دولت متبوع خود نوشت « اگرچه معاهده ظاهرا ازبین رفته است اما اصلاحاتی که توسط حکومت حاضر دردست انجام است وبعضی ازآنها بزودی اجرا خواهد شد بی آنکه خرجی به گردن بریتانیای کبیربگذارد مهم ترین امتیازهائی را که ممکن بود انگلستان بخواهد ازایران بگیرد به آن کشور اعطا می کند » . ( ص 219اسناد ومکاتبات سیاسی ضمیمه خا طرات ژنرال آیرونساید )

به جرئت میتوان گفت اگر مجلس ایران قرارداد ننگین 1919 برای تحت الحمایه کردن ایران توسط انگلیس را تصویب کرده بود انگلیسها متوسل به کودتایی نظامی توسط رضا نمیشدند.

رضا پس از کودتا به تدریج شروع به تمرکز قدرت در سرپنجه های خود کرد و دست به دستگیری و سرکو ب و کشتار مخالفان خود زد از آن جمله عشقی شاعر مشهور و محبوب ایران بود که به دستور او ترور شد . سپس به تدریج به جان سایر سران مشروطه افتادو چپ و راست همه از سر راه خود برداشت . سرانجام نیز به مقصود خود رسید و توانست بر تخت کهنسال شاهنشاهی ایران تکیه زند .باری با قتل قزوینی و توطئه قتل بهار و چند صحنه تیراندازی سرانجام باوجود مخالفت چند تن ازجمله مصدق و مدرس در جلسه ای که به سبب نداشتن رئیس قانونی نبود رای گرفتند و شاهنشاهی او تصویب شد.

.در اینجا فهرست وار نکاتی را در باره دوران سلطنت و به اصطلاح سازندگیهای رضا خان که مایه تبلیغات سلطنت طلبان لس آنجلس نشین در اینترنت است ذکر میکنیم :

 کشتارهای رضا شاه : هر گاه  یکی از دولتمردان رضا شاه به خاطر ایده های پیشرو و سازنده خود  مشهور و محبوب  میشد او از ترس آن که  مبادا این فرد فردا خطری برای قدرت او محسوب شود دستور میداد او را زندانی کنند و پس از مدتی  آن فرد به نحو مرموزی در زندان سر به نیست میشد . روش محبوب کشتن مخالفان تزریق آمپول هوا بود که مرگ وحشتناکی را برای زندانی نگونبخت رقم میزد . البته رضا شاه تیرباران میکرد و دار میزد و مسموم هم  میکرد ولی روش عمده و مورد علاقه اش برای  کشتار بی سروصدا تزریق آمپول هوا بود. مسئول آمپول هوا در زندان هم پزشک احمدی بود که پس از شهریور 20 چون قرار شد به جنایات رضا خان رسیدگی کنند پس از مدتها دادگاه و بروبیا معلوم شد که فقط یک جنایتکار در عصر رضاخان بوده و آن هم این مامور دون رتبه  بود که به سزای اعمالش هم رسید . از جمله افراد نامداری که خود از جمله متحدان رضا بودند و او را در همه مراحل کسب قدرت یاری کرده بودند و بعد توسط او کشته شدند میتوان از تیمورتاش نام برد، تیمورتاش بیچاره در زندان زیر  مشت و لگد رضا خان خرد شد و سپس به قتل رسید . بسیاری افراد دیگر نیز نظیر نصرت الدوله فیروز و صولت الدوله قشقایی و سردار اسعد بختیاری تا مرحوم فرخی یزدی (شاعر و روزنامه نگار شریف) و سیدحسن مدرس و ارباب کیخسرو شاهرخ  نیز به همان سرنوشت تلخ دچار شدند .علی اکبر داور وزیر فرهیخته او که بنیاد دادگستری نوین ایران را نهاده بود پس از خشم گرفتن رضا بر او از ترس شکنجه های زندانهای رضا دست به  خودکشی زد.

رضا شاه برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را تعطیل کرد، مصونیت پارلمانی نمایندگان را سلب کرد و حتی احزاب سیاسی را از بین برد… حزب اصلاح طلبان هم از فعالیت محروم شدند. حزب تجدد که صادقانه از رضا شاه حمایت کرده بود… غیر قانونی شد… حزب سوسیالیست هم منحل شد و باشگاه‌های حزب را گروهی سازمان یافته به آتش کشیدند… حکومت همه اتحادیه‌های کارگری به ویژه شورای متحده کارگری را از فعالیت محروم کرد. و از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۴ یکصد و پنجاه و شش تن از سازمان دهندگان نیروهای کارگری را دستگیر کرد(آبراهامیان، کتاب ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، انتشارات نشر نی، صفحه ۱۷۳-۱۷۴ (۱۳۷۷).یکی از روشنفکران [مستوفی] در توصیف اوضاع سیاسی آن دوران می‌‌نویسد، که در دوران رضا شاه هرکس واژه حزب را بر زبان می‌‌آورد احتمال زندانی شدن خود را هم در نظر می‌‌گرفت(همان منبع صفحه ۲۳۰).

رضا شاه تمام کسانی را که در تشکیل و سازمان دادن این دیوانسالاری کمک کردند همه را از میان برداشت. افرادی ماننذ تیمورتاش یکی از زمینداران مترقی (قول آبراهیمان) و وزیر دربار، فیروز فرمانفرما شاهزاده قاجار که باز به قول آبراهیمیان یاور و دست راست رضا شاه بود، سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ، عبدالحسین دیبا زمیندار و ثروتمند معاون وزیر مالیه، در حالی که منتظر محاکمه بود، به قتل می‌رسد(آبراهامیان کتاب ایران بین دو انقلاب). علی اکبر داور وزیر دادگستری و مؤثرترین فردی که بنیاد مهمترین اصلاحات و جریان نوسازی در وزارت دادگستری را بر عهده داشت، همه را با انواع مختلف از میان برداشت. علی اکبر داور که به همراه تیمورتاش و فیروز فرمانفرما، سه ضلع مثلثی بودند که اسباب روی کار آمدن رضا شاه شدند، وقتی دست به خودکشی می‌زند، نامه‌ای به رضاشاه می‌نویسد که از خانواده‌اش مراقبت کند، رضا شاه هم در کابیته می‌گوید دلش برای همچنین آدم‌هایی نمی‌سوزد. می‌گویند این واکنشی بود نسبت به استعفایی که داور می‌خواست ارائه دهد (آبراهامیان کتاب ایران بین دو انقلاب). چون گفته می‌شد که رضا شاه دوست نمی‌داشت کسی استعفا بدهد، بلکه مایل بود تا قبل از استعفا توسط خود وی برکنار شود. کاتوزیان هم در صفحه ۲۸۹ کتاب خود لیست بلند بالایی از همراهان رضاشاه را فهرست می‌کند که یا به حبس محکوم شدند و یا اعدام شدند، و یا از صحنه سیاست خارج شدند. مخبر السلطنه هدایت شش سال نخست وزیر رضا شاه بود می‌‌نویسد: «برای هیچکس امنیت نیست. شاه به احدی به جز چاپلوسان و چاکران رحم نمی‌‌کرد و مخالفان سیاسی خود را با حربه‌های مختلف از میان برمی‌‌داشت، و یا به خانه نشینی و یا تبعید ناچارشان ساخت، و حتی به دوستان خود رحم نکرد. تیمور تاش، نصرت الدوله، سردار اسعد، تدین و تمام سینه زن‌های پای عَلَم جمهوری و تغییر سلطنت یکی یکی خدمت پاداش یافتند

فساد مالی رضا شاه : رضا شاه  در همان حال که اطرافیان لایحه تاسیس دانشگاه و دادگستری و غیره را به مجلس میبردند و ساخت و ساز میکردند مشغول پر کردن جیبهایش بود . چون در آن زمان مایه اصلی ثروت در ایران هنوز مالکیت  دهات و مستغلات و زمینهای کشاورزی  و رعیت بود رضا به جان ملاکان و مالکان ایران افتاد و به زور و با قساوت تمام هزاران هزارهکتار از مرغوبترین زمینهای کشاورزی ایران را تصرف کرد . به خصوص به زمینهای شمال و مازندران علاقه فراوانی داشت و تقریبا مالک کل مازندران شده بود .( البته پس از تسلیم مفتحضانه و تبعیدش ، پسرش محمد رضا برای اینکه تاج و تخت خود را نجات دهد بسیاری از آن زمینها را به صاحبانش بازگرداند). رضا شاهی که وقتی روی کار آمد از مال دنیا یک خانه معمولی در تهران بیشتر نداشت  در اواخر سلطنت  خود تبدیل به بزرگترین فئودال و ملاک ایران شده بود و مالک حدود هفت هزار روستا شده بود (تاریخ بیست ساله ایران : حسین مکی ) . در فرانسه یک روزنامه مشهور یک کاریکاتور از ایشان کشید و گفت در ایران گربه ای پیدا شده که به جای شیر زمین میخورد. چون در زبان فرانسه تلفظ شاه مشابه تلفظ شا (گربه) است و از این تشابه لغوی استفاده کرده بودند . ایشان هم عصبانی شد و سفیر ایران را از فرانسه احضار کرده و سفیر بدبخت به حضور نرسیده سفیر را زیر مشت و لگد و تعلیمی گرفت  تافرانسویها درس بگیرند و دیگر جرئت نکنند در مورد شاهنشاه ایران از این حرفها بزنند . حالا با کتک خوردن سفیرایران  فرانسویها  چه عبرتی گرفتند دیگر با خداست .—نمونه برجسته دیگری از رفتار خودسرانه یا استبدادی رضا شاه خریداری قهری زمین‌های کشاورزی به کمترین بهاء بود. او اشتهای سیری‌ناپذیری به ملک و املاک داشت و غالب آنها را از زمینداران و تجار بزرگ و املاک خالصه دولتی می‌‌گرفت. شهرت او در این زمینه به جایی رسید که روزنامه‌ای فرانسوی او را جانور زمینخواری نامید(کاتوزیان کتاب جامعه و دولت )». کاتوزیان از قول علی اکبر گلشائیان روایت عجیبی را نقل می‌کند. او می‌گوید: «هنگامیکه وزیر جنگ و رئیس ستاد ارتش گزارش پیشروی نیروهای شوری در شمال ایران را به کابینه جنگی رضا شاه می‌دادند یک مرتبه یک عبارتی رضا شاه گفت که حقیقتاً مایه تأسف و تعجب گردید. گفت، پس املاک ما چه می‌شود؟ این نقاط که تمام املاک ماست

افسانه رضا شاه و سازندگی در ایران :بعضیها میگویند رضا شاه سازندگی کرد و بدون وجود او امکان نداشت ما ایرانیان دانشگاه و جاده و راه آهن و  غیره داشته باشیم. اما این پیشرفتهای الهام برگرفته از سیستمهای غربی از اواخردوران  قاجار به عنوان مهمترین امر برای بازسازی ایران  بین روشنفکران ایرانی جا افتاده بود . باید در نظر داشت که اولین اعزام دانشجو به خارج در زمان عباسعلی میرزا ولیعهد فتحعلیشاه بود که او دو نفر را به اروپا فرستاد تا با علم و پیشرفتهای اروپا آشنا شوند و بعدها آن را در ایران پیاده کنند و پس از آن نیز تعداد بیشتری از روشنفکران ایرانی به خارج اعزام شدند  . اولین دانشگاه ایران در زمان ناصرالدین شاه توسط نخست وزیر روشنفکر او امیرکبیر بنیاد گزارده شد و نام آن هم مدرسه دارالفنون بود که استادان آن از اروپا استخدام شده و در آنجا دانشجویان ایرانی را با علوم غربی آشنا میکردند . پس از انقلاب مشروطه اصولا دولتهای منتخب مردم ایران قوانین بسیاری را برای تاسیس دانشگاه و کشیدن راه آهن و نو کردن و اروپایی کردن اداره دولت تصویب کردند که متاسفانه به علت روی کار آمدن رضا هیچکدام از آن قوانین به صورت دموکراتیک اجرا نشد . وقتی رضا روی کار آمد  روشنفکرانی که به خیال واهی یک دیکتاتور مردمی  گرد او را گرفته بودند  همه برنامه های سازندگی منتسب به رضا را  ارائه داده و برنامه ریزی کردند  و او فقط مهر خود را زیراین  سازندگیها زد . افرادی مثل داور که دادگستری جدید ایران را به وجود آورد یا تیمور تاش و فروغی وتقی زاده و  دیگران . در مورد تاسیس سازمانهای جدید ومدرن  در ایران باید توجه کرد که هر حکومت دیگری هم در ایران بود همین کار را میکرد چون روح زمان چنین کارهایی را میطلبید . تمام کشورهای هم سطح ایران در جهان سوم همزمان سازندگی و مدرنیته را آغاز کرده بودند و این منحصر به رضا خان و ایران نبود. به عنوان مثال میتوان از ژاپن و چین و ترکیه نام برد. رضا خان نبوغ خاصی از خود نشان نداد که اصلاحاتی را که در زمان مشروطه شروع شده بود و به هر حال  در جریان مدرن شدن ایران باید انجام میشد ادامه داد. باز تکرار میکنیم که  گاه بعضی سلطنت طلبان به عمد فراموش میکنند که اموری چون برنامه فرستادن محصلان به خارج از کشور ، تاسیس دانشگاه و هنرکده صنعتی ، احداث راه آهن و کارخانجات صنعتی همه از قوانین مصوب مجالس مشروطه  قبل از رضا شاه بود و اگر در ایران یک حکومت پارلمانی جمهوری نیز به وجو د آمده بود خواه و ناخواه و به سرعت همه قوانینی را که در زمان آن دیکتاتور تصویب شد صد در صد پیشنهاد و تصویب میکرد..اما تفاوت سازندگی در یک حکومت جمهوری با سازندگی در یک حکومت فاسد دیکتاتوری سلطنتی را میتوان در مقایسه ترکیه با ایران یافت  تقریبا همزمان با حکومت رضا خان در ایران ایجاد شد و اتفاقا تغییرات بسیار وسیعتری ایجاد کرد . اما   تغییرات جمهوری ترکیه چون درون یک سیستم پایدار جمهوری پارلمانی به وجود آمده بود دوام بیشتری یافت و تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است در صورتی که  تغییرات زیر فرمان رضا و پسرش چون حاصل یک دولت فاسد دیکتاتوری بود متاسفانه دوام نیاورد.

داستان لغو قرارداد دارسی : بعضی از هواخواهان رضا شاه  به لغو قرارد اد دارسی و تصویب یک قرارد اد جدید نفت با انگلیسها اشاره میکنند ولی متاسفانه همیشه از یاد میبرند که رضا با این بازی فریبکارانه قراردادی را که چیزی به پایانش نمانده بود از نو به مدت شصت سال دیگر تمدید کرد .مگر انگلیسها غیر از آن  میخواستند که قرارداد دارسی به صورتی جدید دوباره ادامه یابد ؟ آیا این خدمت بود که قرارداد نفت را شصت سال دیگر تمدید کرد و در واقع بدبختی ایران را شصت سال بیشتر دوام داد . توافق نهایی با حضور خود شاه به دست آمد و با پافشاری کدمن، دوره امتیاز سی ساله تمدید شد. دومین تصمیم استبدادی یا خودسرانه شاه در این زمینه آن بود که همان جا بدون مشورت با وزرا و کارشناسان موافقت خود را اعلام کرد(کاتوزیان کتاب جامعه و دولت )البته بعدا آن بزرگمرد تاریخ ایران ، مصدق ، کل قرارداد را باطل کرد و ایران را از آن قرارداد خانه خراب کن که به دست رضا تمدید  شده بود نجات بخشید. 

رضا شاه و راه آهن سراسری : یکی دیگراز خدمات بزرگ رضا خان را ساختن اولین راه آهن ایران ذکر کرده اند . آن چنان  در حکومت پنجاه ساله پهلوی این خدمت بزرگ را با تبلیغات فراوان به مردم ما تزریق کرده اند که گروهی هنوز بر این باورند که او راه آهن را برای ایرانیها ساخت حال آنکه اگر دقت کنیم میبینیم که او مستقیما مجری اوامر اربابان انگلیسی خود بود.  راه آهن سراسری ایران   در حقیقت  یک خط آهن نظامی برای  امپراتوری انگلیس بود و نه یک راه آهن تجارتی و ترانزیت یا  مسافرتی برای ایرانیان . امپراتوری انگلیس  از اینگونه راه آهنهادر همه مستعمرات خود از جمله هند و آفریقا ساخته بود و این خط آهن نیز یکی دیگر از آنها به شمار میرفت . زرنگی بزرگ انگلیسها در این مورد آن بود که برای ساختن این راه آهن حتی یک لیره خرج نکردند و پول آن تماما  از کیسه ملت ایران پرداخت شد و آن هم نه از پول نفت بلکه از مالیات بر قند و شکر روستاییان و کارگران تهیدست و فقیر ایرانی (پول نفت عمدتا به جیب رضا و خانواده اش و دزدان دربارش میرفت و  به مصرف آبادانی کشور نمیرسید) .

دولت انگلیس درست قبل از روی کار آوردن رضا شاه  شروع به ساختن راه آهنی برای مبارزه با بلشویکها کرده بود . در آن دوران عراق هنوز تحت الحمایه انگلیس بود.  در نتیجه امپراتوری انگلیس  تصمیم داشت این راه آهن را از مستعمره خود در عراق به مرز روسیه امتداد دهد . به احمد شاه هم فشار زیادی آوردند که راه آهنی را که چند سال بعد رضا ساخت بسازد که او نپذیرفت . هدف ارتش انگلیس آن  بود که با عملی شدن  حمله  به شوروی بتوانند سربازانشان را از جنوب ایران ، به سرعت و با اجتناب از گذر از شهرهای اصلی ایران ((که میتوانست منجر به توقف قطارها توسط ایرانیان میهن پرست  شود )) مستقیما به ناحیه ای بی دفاع در جنوب دولت شوروی  برسانند .

دولت انگلیس پس از پایان جنگ اول مهمترین دشمن خود را بلشویکهای روسیه و دولت کمونیستی شوروی میدانست . انگلیسها در طی جنگ داخلی شوروی در جنوب روسیه در باکو و سپس گیلان جنگهای متعدد با بلشویکها و میرزا کوچک خان داشتند  و آماده جنگهای بعدی بودند (البته به علت تلفات فراوان جنگ اول و فرسودگی فوق العاده  ملت انگلیس در این جنگ ، دولتمردان انگلیسی موفق به بسیج برای یک جنگ استعماری دیگر نشدند) . پس از شکست در ناحیه باکو و از دست دادن چاههای نفت آن ناحیه ، نظامیان انگلیس  بهترین نقطه برای حمله ای احتمالی به شوروی را ناحیه صحراهای مسطح و کم جمعیت ترکمنستان و قزاقستان تشخیص دادند. استراتژی حمله به صورت یک حمله سریع با استفاده از مسلمانان این ناحیه بود . انگلیسها میدانستند که تسلط دولت شوروی بر آن نواحی محرز نیست و در صورت یک حمله سریع میتوانند سراسر ناحیه شرق شوروی را تصرف کرده و سپس دولت شوروی را ساقط سازند . به رضا امر شد تا راه آهن را به آن ناحیه برساند  چون انگلیسها مسیر قفقاز و باکو را قبلا آزموده بودند و با شکستی مشعشعانه مجبور به فرار از آن ناحیه شده بودند . کافی است نگاهی به نقشه ایران و راه آهن سراسری رضا شاه بیندازید خواهید دید کوتاهترین مسیر ممکن برای رسیدن از خلیج فارس به ناحیه شرق دریای خزر در شوروی انتخاب شده است . با ساختن بندری کوچک در نقطه انتهایی راه آهن سراسری در جنوب شرقی دریای خزر انگلیسها میتوانستند قطعات کشتیهای جنگی خود را سریعا به دریای خزر رسانده و آنجا سوار کنند و دریای خزر را در اختیار بگیرند و ضمنا از ناحیه شرق دریای مازندران  و بدون برخورد به مقاومتی عمده  عمیقا در داخل خاک شوروی نفوذ کنند و سرزمینهای کم جمعیت این ناحیه را به سرعت تصرف کنند.

روزنامه های آزادغربی در آن زمان نوشتند که شاه ایران راه آهنی ساخته که از«هیچ کجا به هیچ کجا میرود» و اسم آن را در انگلیسی A railway from nowhere to nowhere  گذاشته بودند . از بندری بی نام و نشان در خلیج فارس به بندری بلا استفاده در حاشیه شرقی دریای مازندران . مسیر واقعی راه آهن شمالی جنوبی ایران که حتی از زمان قاجار پیشنهاد شده بود و سپس مجالس اول ایران آن را تصویب کرده بودند ولی متاسفانه بودجه ای برای ساخت آن در میان نبود ( و هر که به نقشه ایران نگاه کند فورا در می یابد که مسیر یک راه آهن شمالی جنوبی در ایران آن مسیر است ) از بندر عباس و از طریق شیراز و اصفهان به  تهران و سپس به  رشت و بندر انزلی  بود که آنزمان بندر درجه یک تجارتی /مسافرتی شمالی ما به حساب می آمد . نکته مهم دیگر در ساخت این راه آهن این است که به جز از اهواز و تهران از شهر مهم دیگری در مسیر خود عبور نمیکند و این همیشه باعث تحیر مهندسان و متخصصان راهسازی و حمل و نقل بوده است ولی دلیل آن بسیار ساده است . همان طور که قبلا گفتیم  این راه آهن برای مقاصد تجارتی/ترانزیتی و سفرهای داخلی ساخته نشده بود و صرفا یک راه آهن نظامی بود و به همین دلیل نیز باید از شهرهای پر جمعیت ایران اجتناب میکرد چه در صورت حمله انگلیس به ایران برای عبور به شوروی احتمال داشت در شهرهای ایران از حرکت قطارها جلوگیری شود . انگلیسها این راه آهن را در بخش جنوبی از سرزمینهای متعلق به ایلات و  عشایر عبور دادند . خوانین این عشایر از زمان کشف نفت در خوزستان برای حفاظت از لوله های نفتی از انگلیس مستمری میگرفتند و به آنان اطمینان میرفت که مسیر راه آهن را از تهاجم میهن پرستان ایرانی مصون دارند . در نواحی شمال نیز راه آهن را از کوهستانهای صعب العبور و کم جمعیت عبور دادند تا کمتر در معرض حمله باشد و چه بودجه ها برای ساختن پلهای بی مصرف همچون ورسک از جیب مردم ایران خرج شد تا بعد پزش را به همان مردم بدهند .

اگر رضا شاه دموکراسی مشروطه را در نطفه خفه نکرده بود و   دولتی دموکرات در ایران باقی میماند صد در صد یک راه آهن مفید  به امر  اقتصاد و مسافرت   به زودی توسط  دولتهای دموکرات ایران ساخته میشد . ولی این  سرنوشت تلخ ایرانیان بود که قزاقی قلدر توسط انگلیسها روی کار بیاید و جنبش نوپای مشروطه را نابود سازد و سپس با بستن مالیات بر قند و شکر مردم کوچه و بازار و روستا چنین راه آهن بی مصرفی برای خدمت به  اربابان انگلیسی خود بسازد.البته اضافه کنم که این راه آهن بی مصرف سرانجام به مصرفی که انگلیسها برای آن در نظر داشتند رسید ولی به صورتی کاملا متضاد هدفی که در ابتدا در نظر داشتند . به جای حمله به شوروی از این راه آهن برای کمک به شوروی در جنگ دوم استفاده شد اما به هرحال استفاده همان بود که میخواستند یعنی کوتاهترین مسیر به روسیه شوروی.

رضا شاه و کشف حجاب و تغییر اجباری لباسهای زیبای  ملی و محلی  ایرانیان  :   رضا شاه احساس حقارت عجیبی نسبت به غربیان داشت و به نظر کشورهای غربی نسبت به خود بسیار حساس بود که در فوق نمونه ای از آن را در ماجرای روزنامه های فرانسوی و سفیر ایران ذکر کردیم . این احساس حقارت باعث میشد سعی کند رفتار و کردار آنان را تقلید کند تا به این وسیله به خود بباوراند که او هم یک غربی است و کم از آنان ندارد . یکی از عوارض این احساس حقارت تاکید کودکانه و رقت انگیزش بر تغییراجباری لباس ایرانیان و متحد الشکل کردن آن  بود . اجبار مردان به پوشیدن لباسهای غربی و بر سرگذاشتن کلاه شاپو که ملت به تمسخر آن را کلاه پهلوی نامیدند از این قماش رفتارها بود  . د رحالی که در سراسر دنیا ملتها و اقوام به لباس و پوشش سنتی خود افتخار میکنند و سعی دارند آن را به هر طریقی که هست حفظ کنند در ایران رضا به زور میخواست با تغییر لباس و ظاهر مردم به خیال خود مردم را اروپایی کند غافل از اینکه باید مغز و تربیت مردم را مدرن کرد و هرگز با تغییر پوشش و ظاهر نمیتوان ملتی را مدرن کرد.

یکی از رفتارهای قلدرمآبانه رضا  آن بود که فرمان کشف حجاب داد تا به تنها روشی که او با آن آشنا بود یعنی به زور باتوم و لگد و کتک بانوان ایرانی را کشف حجاب کنند. نتیجه این فرمان را چهل سال بعد دیدیم که آن عمل به زور ، عکس العمل به زور دیکتاتوری اسلامی را ایجاد کرد. متاسفانه کسی جرئت نداشت به این دیکتاتور توتالیتر  بگوید با باتوم و کتک نمیشود لباس مردم را عوض کرد ، اگر میخواهید مردم لباس خود را عوض کنند ،  ابتدا مردم را با سواد کنید آنها خود به تدریج لباسشان را عوض خواهند کرد. مردم ایران خاطرات تلخی از آن دوران که ماموران پلیس رضا خان در کوی و برزن به زن و بچه مردم حمله میکردند و به زور چادر از سرآنان میکشیدند دارند .

در مورد مردان هم وضع فرقی نداشت . به فرمان رضا که سخت میکوشید ایرانیان را به ظاهر و تنها به ظاهر غربی کند  درتهران و شهرستانها ژاندارمها و ماموران پلیس لباس مردانی را که با پوشش سنتی ایران بیرون می آمدند با قیچی در خیابان پاره میکردند و دستور میدادند که از فردا باید با لباس مدل اروپایی و کلاه پهلوی یا شاپو  بیرون بیایید(رسول پرویزی داستان جالبی در این مورد در کتاب «شلوارهای وصله دار» نوشته است ) . کار به حدی خراب شد که مردم تنها به جرم  حفظ لباس سنتی خود کشته میشدند . در مشهد ، پس از حکم رضا مبنی بر اجبار همه مردان ایرانی به استفاده  از کلاه شاپو در سال 1314، و بازداشت و زندانی کردن کسانی که مقاومت ورزیده و بدون کلاه شاپو به خیابان می آمدند ، مردم شهر در اعتراض به این فرمان نابخردانه در مسجد گوهرشاد گرد آمده و بست نشستند . به دستور رضا ارتش به حرم حمله ور شد و با بیرحمی و قساوت  تمام با شلیک مستقیم گلوله به قتل عام بست نشینان پرداخت .  بنا بر برخی آمار تا حدود دو هزار نفر در این کشتار بزرگ جان خود را از دست دادند(عاقلی، باقر. «جلد یک». در شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران). آیا تفاوتی بین این فرمان رضا شاه درمورد پوشش اجباری کلاه برای همه مردان ، با فرمان دیکتاتوری اسلامی به پوشش اجباری حجاب برای زنان وجود دارد ؟

دیکتاتوری ، عدم آزادیهای فردی و تسلط مطلق بر زندگی شخصی مردم ایران : کنترل دولت دیکتاتوری رضا بر جزئیات زندگی مردم کمابیش کم از دیکتاتوری توتالیتر شوروی یا هیتلر نداشت . به عنوان مثال در زمان او اکثر نامه ها ابتدا خوانده شده و بعد اجازه ارسال مییافتند. در هر اداره پست یک مامور دولت مسئول نظارت بر نامه های مردم بود . بسیاری از نامه ها قبل از فرستاده شدن  توسط این مامور خوانده میشد که در آن کلمه ای بر علیه دولت علیه ایشان نوشته نشده باشد و بعد اجازه صدور می یافت  (البته چون تعداد تحصیلکرده و نامه نویس کم بود و اداره پست هم زیاد نبود این کار در آن زمان امکان داشت) . از جمله نمودهای دیگر دیکتاتوری رضا شاه تقلید از  دولت کمونیستی شوروی در مورد حمل پاسپورت داخلی بود .  بنا به فرمان او هرکس که  از یک شهر به شهر دیگر میرفت باید ورود خود را ابتدا به اداره پلیس شهر جدید اعلام میکرد .مسافرت در داخل کشور از شهری به شهر دیگر نیازمند اجازه شهربانی بود . برای داشتن رادیو اجازه شهربانی لازم بود . بر جامعه گرد مرگ پاشیده شده بود. تشکیل حزب و گروه سیاسی ممنوع بود. سانسور سخت و اندیشه سوز بر گفتارها و نوشتارها حاکم بود. بکار بردن واژه های کمونیسم ، سوسیالیسم و حتا آزادی و دموکراسی و حتا واژه های «سرخ » و « کارگر » ممنوع و مستوجب عواقب مرگباری بود تا آنجا که در دانشگاه نیز طرح مسایل حقوقی ، سیاسی ، اقتصادی و فلسفی که به این واژه ها مربوط می شد مجاز نبود. دست هیچ آزاد اندیشی به قلم نمی رفت ، قلم ها شکسته و زبان ها بسته بود و کسی را یارای ، نه تنها شکایت بلکه حتا حکایتی از ستم ها نبود . بخشی ازارتش درخدمت « اداره املاک اختصاصی » مامور غصب املاک و وادار کردن مالکان آنها به واگذاری رسمی ملک خودبه « اعلیحضرت » و به بیگاری گرفتن کشاورزان برای کار درآن املاک وجمع آوری عایدات آنها بود ونافرمانی از « اوامر» این ماموران گوناگون خطر خانمان سوز و مرگبار اتهام توهین به « اعلیحضرت » و رایج ترازآن « توهین به مامور دولت حین انجام وظیفه » را درپی داشت.تقی زاده در خاطرات خود می نویسد : « عمده مطلب این بود که شاه از هرکسی که جربزه داشت می ترسید. ( وحشت می کرد) تمام را می خواست از میان بردارد بخاطر پسرش (…) احتیاط می کرد که بعد از خودش اشخاص با جربزه ای نباشند که مزاحم جانشینش شوند.(_ ص 232) «رضا شاه بطور کلی خوشش نمی آمد که مردم به یک کسی اعتماد پیداکنند، آتش می گرفت .»( ص 245)« رضا شاه می خواست هرچه ملک مرغوب ارزنده بود مال خودش بکند.»(ص 365)

رضا شاه و اصرار بر تغییر نام تاریخی ایران : از اشتباهات دیگر رضا تغییر نام ایران در خارج از پرشیا به ایران بود . مانند بسیاری از کشورهای دیگر ما ایرانیان نیز برای خارجیان نامی غیر از آن که خود در داخل برای خود داریم داشته ایم . از قدیم الایام در تقریبا سراسر جهان ما را به نام پرشیا میشناختند . لغت پرشیا از دوهزار و پانصد سال پیش به حدی مشهور بود که محال بود در نقطه ای از جهان متمدن نام پرشیا برده شود و مردم فورا به یاد ایران و تمدن آن و امپراتوری آن و قدرتش در عهد یونان و رم و قالی ایرانی و گربه ایرانی و محصولات ایرانی و شعرای ایرانی و خلاصه هرچه ایرانی است و نشان از این سرزمین دارد نیفتند . اما رضا شاه تصمیم گرفت که باید در خارج نیز ما را به نام ایران بشناسند و نام را تغییر داد . اکنون از هر ده نفر در خارج از ایران ، نه نفر وقتی میگویید ایران نمیدانند ایران اصولا چیست ، خیلیها آن را با عراق که در زبان انگلیسی ایراک نامیده میشود اشتباه میگیرند و به ندرت کسی را پیدا میکنید که بداند ایران همان امپراتوری مقتدر پرشیا ست که از عهد هخامنشیان تا دوران  سلطنت پهلوی  در سراسر دنیا به این نام شناخته میشد . هنوز قالی ما به اسم Persian rug در جهان مشهور است و نه Iranian rug و اکثر غربیها نمیدانند که این قالی از ایران می آید و این امر در مورد سایر محصولات شناخته شده ایران و فرهنگ ایران نیز صادق است.

ملتهای متمدن جهان هرگز چنین  اشتباهی نمیکنند و نامی را که به آن مشهور شده اند به زور عوض نمیکنند . آلمانها در داخل کشور خود را دویچه لاند مینامند و فرانسویها به آنها آلمان میگویند و انگلیسها جرمانی ولی آلمانها هرگز از کشورهای دیگر نخواسته اند که حتما باید نام آنها را دویچه لاند کرده و از استعمال نامهای دیگر خودداری ورزند چون خوب میدانند که دویچه لاند هیچ خاطره تاریخی را در ذهن سایر مردمان جهان بر نمی انگیزد . ژاپنیها به خود نیپون میگویند ولی هرگز نخواسته اند دنیا آنها را به نام نیپون بشناسد . فقط دیکتاتورهای نادانی مثل رضا یا موبوتو در کنگو یا نظامیان برمه هستند که رسما از سایر کشورها میخواهند کشور آنها را به نامی که در داخل نامیده میشود بنامند .

رضا شاه و شیخ خزعل :  گاه بعضی شاهدوستان دعوای شیخ خزعل و رضا را مطرح کرده و کنار زدن خزعل را از خدمات خاص رضا میدانند. اما باید دانست خزعل هم مثل رضا دست نشانده دولت  انگلیس و وظیفه اش نگهبانی  منابع نفت خوزستان و لوله های انتقال نفت بود  . تا زمانی که ایران گرفتار دیکتاتوری نظامی نشده بود و احتمال داشت مجالس آزاد مشروطه حاکمیت انگلیس بر منابع نفت ایران را سلب کنند امپراتوری انگلیس سعی در تقویت حاکمیت شیخ خزعل بر خوزستان داشت تا در صورت لزوم اصولا خوزستان را از ایران جدا کنند و مانند کویت کشور کوچکی تاسیس  کنند که تنها وظیفه اش تامین نفت امپراتوری بود. اما زمانی که رضا خان را به قدرت رساندند و حاکمیت ایران را از طریق او تضمین کردند دیگر احتیاجی به خزعل نبود چه رضا خان همان وظیفه خزعل را انجام میداد به اضافه آن که  در مبارزه با نفوذ کمونیستهای روسی و آزادیخواهان مشروطه طلب نیز  خدمتگزاری میکرد . به همین دلیل پشت شیخ خزعل را خالی کردند و دست رضا خان را باز گذاشتند تا حساب خزعل  را برسد و بدین طریق یک مقدار آبروی نداشته هم برای خود در داخل ایران دست و پا کند.

سرسپردگی رضا شاه به آلمان هیتلری : و اما میرسیم به بزرگترین اشتباه تاریخی رضا خان که گریبان ملت بینوای ایران را نیز سرانجام گرفت و آن اشتباه انتخاب ارباب جدیدی در اواخر سلطنت بود.  در اواخر سلطنت رضا احزاب دیکتاتور فاشیست در اروپا سر برداشته بودند و به ظاهر قوی و شکست ناپذیر می آمدند . گذشته از آنکه اصولا مشی و مرام این احزاب بیش از دموکراسی انگلیس   با شخصیت دیکتاتور و قلدر رضا هماهنگ بود ، به نظر می آمد که این احزاب تازه نفس شاید به زودی خدمت ارباب فعلی او انگلیس برسند و دوباره او مثل دوران انقلاب کمونیستی یتیم و بی ارباب شود . به همین سبب او به خیال خود اینبار پیشدستی کرد و سریعا به جبهه قویتر پیوست و به تدریج به زیر پرچم  حزب نازی آلمان هیتلری خزید چون فکر میکرد نازیها به زودی بر سرتاسر جهان مسلط خواهند شد و برای نوکر ایرانی خود نیز تکه استخوانی پرت خواهند کرد . تبلیغات ایرانی –آریایی به همین سبب از همان زمان  در ایران آغاز شد و متاسفانه اثرات منفی این تبلیغات فاشیستی نژادی را هنوز نیز در بعضی ایرانیان شاهدیم . رضا خان برای اینکه خود را به آلمانها بچسباند شروع به تبلیغ این امر کرد که اصولا ما ایرانیها نیز مانند شما آلمانها آریایی هستیم و به همین سبب قربان ، لطفا سهم ما از فتوحات جدید فراموش نشود . هیتلر رفت ، حزب نازی شکست خورد ، تبلیغات آریایی در اروپا به کلی فراموش شد و امروز حتی اروپاییها نیز خود را آریایی نمیدانند ولی هنوز متاسفانه هستند افرادی در ایران که تاثیر تبلیغات فاشیست نژادی رضاخان در دماغشان ادامه دارد و با فیس و افاده خود را آریایی میشناسند غافل از اینکه از این فلات تاریخی ما ایرانیان در طی هزاران سال صدها قوم و قبیله مختلف از آریایی و ترک و عرب و بلوچ و غیره عبور کرده اند و ژن خود را در ما ایرانیان به جا گذاشته اند و ما ایرانیان به همان اندازه آریایی هستیم که تبتیها و هندیها و بر مه ایها و بومیان استرالیا و سرخپوستان آمریکا و غیره.

به هر حال وقتی رضا جانب طرف قویتر (به زعم خود) را گرفت  دیگر کاری نبود که برای هیتلر و آدمکشان نازی نکند. فوج فوج متخصصان آلمانی و غیره را به ایران  دعوت کرد تا زمانی که در اواخر سلطنتش بیش از سه هزار آلمانی در ایران مشغول به کار شده بودند که بسیاری از آنان وابستگان و جاسوسان حزب نازی آلمان بودند . آلمانیها در همه صنایع ایران و از جمله ادامه ساختن راه آهن جانشین انگلیسها شدند .   الان اگر در  ایستگاه مرکزی راه آهن تهران که آلمانها ساختند به سقف نگاه کنید هنوز علامت صلیب شکسته حزب نازی را میتوانید روی سقف ببینید . خلاصه همانطور که گفتیم  ایشان به اشتباه فکر کرده بود که هیتلر از انگلیسها قویتر است و به همین سبب تصمیم گرفته بود که ارباب قویتر هیتلر است و باید با او دست اتحاد داد . هدف هیتلر از قبول اتحاد با  رضا شاه این بود که او نیز مانند  انگلیسها نقشه های دور و دراز برای شوروی داشت و در صدد ایجاد پایگاهی در ایران بود تاه وقتی از سمت اروپا حمله میکند همزمان  نیروهایش از سمت شمال غرب ایران و دریای خزر هم حمله گاز انبری بکنند و منابع نفت قفقاز را که آلمان شدیدا به آنها نیاز داشت سریعا تسخیر کنند. به همین دلیل هم بسیاری از نیروهای آلمانی در بندر انزلی که اولین منزل حمله به باکو محسوب میشد جا خوش کرده بودند.  البته رضا شاه هم کاملا دروازه را باز گذاشته بود.

خیانت رضا شاه در  تسلیم بی قید و شرط در مقابل نیروهای اشغالگر بیگانه :  انگلیسها که دیدند کار خراب است و  دیکتاتور دست نشانده آنان اینبارشیفته فاشیسم اروپایی شده و دست آلمانها را در ایران باز گذاشته است  ،  برنامه برکناری دیکتاتور از قدرت را طرح ریخته و کمی پس از آغاز جنگ دوم جهانی او  را از سلطنت ساقط کردند . رضاشاه  حتی سه روز هم در برابر حمله ارتش انگلیس و روس دوام نیاورد و بدون شلیک یک گلوله  با کمال حقارت و بزدلی تسلیم شد و  استعفا داد و راه فرار از ایران در پیش گرفت . او  داراییها و اموال و خانواده خود  را در چند ماشین گذاشت و بدون اندک ملاحظه ای نسبت به  آینده ایران و ملتی که  دست بسته تسلیم اشغالگران کرده بود ایران و ایرانی  را تنها گذاشت و به سوی سواحل جنوب به راه افتاد تا شاید بتواند به هندوستان فرار کند اما ارتش انگلیس او را در اصفهان دستگیر کردند و پس از آن که با یک امضا همه اموالش را از او گرفته و به پسرش منتقل نمودند او را به آفریقای جنوبی تبعید کردند که همانجا هم جان داد( عباس میلانی : the shah). البته باید گفت این آخرین خدمت ارباب به نوکر گوش به فرمانش بود چون اگر رضا خان به دست ملت ایران افتاده بود مانند هر خائن دیگری در تاریخ به اشد مجازات میرسید . کم نبودند رهبران بزدلی که در همان دوران جنگ دوم از مقابل دشمن گریختند و بعدها توسط ملت خود به جرم خیانت محاکمه و اعدام شدند . انگلیسها با تبعید رضا به آفریقا در واقع او را از آتش خشم مردم ایران نجات دادند .

چرا ارتش دست ساخت رضا به این سرعت و در ظرف سه روز شکست خورد و اسلحه بر زمین گذاشت و با کمال خفت و خواری از میدان جنگ گریخت در حالی که کشورهای بسیار کوچکتر از ایران با کمال شجاعت و شهامت سالها در برابر ارتشهای بسیار قویتری مقاومت کردند؟ داستان  از این قرار بود که رضا خان ارتش خود را بر جان و مال مردم مسلط کرده بود . اگر باشند پیرانی از آن دوران از ایشان بپرسید که کوچکترین افسر پایین رتبه ارتش چگونه فرمان میراند و چه قدرتی داشت و مردم چقدر از هرچه ارتشی و ژاندارم بود میترسیدند . قدرت بدون  کنترل باعث فساد میشود . ارتش رضا خان دزد و فاسد بود . اما شب و روز همین  ارتش فاسد و بی قابلیت  را به عنوان  قویترین ارتش دنیا به مردم ایران معرفی میکردند ، کمابیش شبیه آنچه احمدی نژاد و خامنه ای  در مورد سپاه میکنند . متاسفانه دیدیم که برخلاف انتظار همه ، این ارتش دربرابر حمله خارجی مثل برف در آفتاب ذوب شد و در عرض سه روز به کلی ناپدید شد . کسی نفهمید افسرها ی ارتش کجا رفتند. سربازها را به حال خود گذاشتند و میدان را خالی کرده  و فرار کردند . آن روز که ارتشهای روس و انگلیس از مرز گذشتند مردم ایران  انتظار داشتند این ارتش «قدرتمند» و این شاه قدرقدرت  اینبار بر خلاف دفعات گذشته تاریخ ایران ،  مرد و مردانه در برابر ارتشهای روس و انگلیس بایستند و مقاومت کنند و مانع اشغال ایران شوند. هیچ دلیل و منطق و بهانه ای نمیتواند شکستی این چنین شرم آورو ناگهانی را توجیه کند . معلوم شد که رضا شاه درواقع انسان بزدلی  بود که توانایی ایستادگی در برابر حمله خارجی را نداشت وگرنه لا اقل دستور ایستادگی میداد .ولی خود او هم آن چنان از روس و انگلیس میترسید که از فروغی خواست وارد میدان شود و با تسلیم به انگلیس سلطنت او را نجات دهد . این یکی از نکات معروف تاریخ ماست که رضا شاه فروغی را هم که این همه به او خدمت کرده بود اواخر عمر خانه نشین کرده بود و وقتی ارتشهای روس و انگلیس وارد ایران شدند از ترس و ناچاری دنبال فروغی فرستاد که تورا به خدا بیا نخست وزیر شو و مرا نجات بده ( مثل محمد رضا شاه که بعدها در سال  57 برای نجات تاج سلطنت به دست و پای بختیار افتاد) . البته همه میدانند که فروغی چه جوابی داد : » در کف شیر نر خونخواره ای ، غیر تسلیم و «رضا» کو چاره ای » ، که در اینجا بازی ظریفی با اسم رضا هم کرده بود.سرانجام اینکه اشغالگران بدون شلیک حتی یک گلوله بر ایران مسلط شدند و آن شاه قدر قدرت را دستگیر کرده و به تبعید فرستادند.

در این مورد کاتوزیان نیز مطلبی دارد . او در اغلب نوشته‌های خود از یک مدار بسته و معیوب و دائماً تکرار شونده‌ی خودکامگی و هرج و مرج یاد می‌‌کند. ابتدا جامعه با یک دوره هرج و مرج مواجه می‌‌شود، سپس پذیرای یک خودکامه می‌‌شود. جریان خودکامگی شاهان به حدی به غایت می‌‌رسد که به شورش، یا انقلاب و یا حمله نیروهای خارجی مواجه می‌‌شود. رژیم خودکامه سرنگون می‌‌شود و جامعه در یک دور تازه وارد هرج و مرج می‌‌شود. حکومت صفوی‌ها در دوره سلطان شاه حسین چنان به خودکامگی رسید که وقتی محمود افغان وارد اصفهان شد، هیچکس حاضر به دفاع از آن رژیم نشد. سرتاسرتاریخ ایران قبل و بعد از صفوی‌ها همیشه پس از یک دوره خودکامگی، با هجوم بیگانگان مواجه می‌‌شود. مردم هم جلوی پای کسانی که به ایران هجوم می‌‌آوردند گاو و گوسفند می‌‌کشتند. در دروه رضا شاه وقتی متفقین از شمال و جنوب وارد ایران شدند، قشون ایران حتی یک تیر به سمت نیروهای انگلیس و شوروی پرتاب نکردند، و از داخل مردم به جشن و شادی پرداختند

داستان نسبتا مشهور » ایران  پل پیروزی «هم بعدها برای فریب ملت ایران در زمان محمد رضا ساخته شد تا شکست شرم آور پدررا به صورتی توجیه کنند وگرنه همه  میدانیم که کسی به ما پل پیروزی نگفت . وارد شدند و تا میتوانستند چاپیدند ،هم نفت را بردند و هم برنامه جدایی آذربایجان از پیکر ایران را داشتند . حتی محصولات کشاورزی ایران را هم خوراک سربازانشان کردند به صورتی که سالها ایرانیان دچار قحطی بودند. بیچاره مردم در زمان اشغال ایران برای یک تکه نان که نصف آرد آن خاک اره بود بر سرو کله هم میکوبیدند در حالیکه گندم همین مردم در پادگانهای ارتشهای اشغالگر به خورد سربازان خارجی میرفت. اگر ارتش رضا اندکی قدرت داشت و رضا این چنین بزدلانه تسلیم نشده بود داستان طور دیگری میشد . متفقین نمیتوانستند ایران را تسخیر کنند و حد اکثر اینکه مجبور بودند برای استفاده از راههای ما برای رساندن اسلحه به روسیه مبالغ گزافی هم به دولت ایران پرداخت کنند.

این بود خلاصه ای از  سوغات دیکتاتوری مرگبار و فاسد رضا پهلوی برای ایرانیان . حال خود قضاوت کنید آیا شایسته است چنین دیکتاتوری را ستودن و اورا کبیر و پدر ملت نامیدن ؟ اضافه بر آن باید که از این برگ سیاه تاریخ ایران درس گرفت تا دیگر بار گرفتار یک دیکتاتور نظامی نشد . توجه داشته باشیم که رضا خان زمانی روی کار آمد که کشور ایران در آشفتگی جنگ اول و عواقب  آن گرفتار آمده بود و جمعی از روشنفکران ایرانی شوربختانه به این نتیجه رسیده بودند که به جای یک دموکراسی پایدار، تنها یک دیکتاتور قوی میتواند مملکت را نجات دهد که دیدیم آن نشد که میپنداشتند و دیکتاتور نه تنها مملکت را گرفتار یک بحران تاریخی کرد ، بلکه حساب خود آن روشنفکران را نیز رسید . البته نقش امپراتوری استعماری انگلیس در گماشتن یک نظامی کودتاچی بر حکومت ایران را نیز نباید فراموش کرد. همیشه در دورانهای آشوب و اغتشاش در یک کشور قدرتهای خارجی میتوانند در امور آن کشور مداخله کرده و از آب گل آلود به نفع خود ماهی بگیرند. امید آن است که جوانان و روشنفکران ما از این اشتباه تاریخی درس گیرند و در آشو بهای پس از سقوط دیکتاتوری اسلامی به دنبال یک دیکتاتور دیگر نگردند که آزموده را آزمودن خطاست.

برچسب‌ها: , , , , ,

یک پاسخ to “رضا شاه و ایران”

  1. اعلاحضرت همایون محمد رضا شاه پهلوی خدایگان بزرگ ارتش داران شاهنشاه ایران Says:

    روز سه شنبه بیست و یکم اسفند اعلی حضرت همایون شاهنشاه بنا به دعوت اعلی حضرت ملک سعود برای یک بازدید رسمی از کشور دوست و برادر ما عربستان سعودی عازم ریاض پایتخت آن کشور شدند . شاهنشاه و ملتزمین رکاب با لباس مخصوص احرام از جده عازم تشرّف به مکه معظمه گشتند . انّ الّذین کفروا و یعدون . این جا مکه قبله گاه مسلمانان جهان می باشد که همه ساله میلیون ها نفر از اقصی نقاط کره ارض به قصد زیارت بدان جا رو می آورند . اخیرا بنا به امر اعلی حضرت ملک سعود اطراف خانه کعبه را به طرز بسیار با شکوهی که در خور مقام چنین مکان مقدسی است توسعه داده و مشغول ساختمان آن می باشند . اعلی حضرت همایونی که فاصله بین جده و مکه را با اتوموبیل رو بازی طی نموده اند نزول اجلال می فرمایند . شاهنشاه که در تمام امور متوکل به فضل الهی بوده و در انجام فرائض دین مبین اسلام هموراه سرمشق و مشوق ملت ایران هستند در مدخل باب السلام برای تشرف به کعبه دعای اذن دخول می خوانند . شاهنشاه و همراهان سپس به کعبه منوّره وارد شده و مناسک عمره مفرده را به جا می آورند . این جا چاه مشهور زمزم است که در سمت راست آن مقام ابراهیم خلیل الله دیده می شود . پس از هفت بار طواف به دور کعبه شاهنشاه و ملتزمین مراسم سعی را به جا می آورند . مراسم سعی عبارت است از …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: