Archive for the ‘مقالات نوشته شده توسط خیرخواه’ Category

رضا خان و قالیباف

آوریل 4, 2013

یک تشبیه تاریخی : گاه میپرسند چگونه قلدر بیسوادی مثل رضا خان ، در زمانی که آنهمه مبارزان بزرگ مشروطه هنوز زنده بودند و روشنفکران و سیاستمداران قابلی نیز وجود داشتند توانست سرانجام قدرت را از چنگ همه برباید و دیکتاتور شود . اگر میخواهیم درک کنیم چرا رضا خان توانست نسبتا به سادگی در عصر مشروطه روی کار آید و بساط آزادی و دموکراسی را برچیند میتوان تشبیهی با دوران معاصر کرد . روی کار آمدن رضا خان در عصر مشروطه تا حدی شبیه به این است که آدمی قلدر و نظامی مثل قالیباف از نفرت ملت از آشفتگی و بی برنامگی و سقوط اقتصادی دولت جمهور ی اسلامی سو استفاده کند و با کمک نظامیانِ یک دولت منفور خارجی مثلا دولت اسرائیل در ایران به قدرت برسد . سپس با استفاده از نیروی نظامی و امنیتی یک دوران آرامش و رونق اقتصادی ایجاد کند . اما آیا این دلیل میشود از چنین قلدری حمایت کنیم و بعدها که دولتش به علت دیکتاتوری مستتر در آن سرنگون شد برای آن دوران آه بکشیم ؟ این خطری است که به صورت جدی حرکت ملت ایران به سوی آزادی را تهدید میکند و باید مراقب بود تاریخ تکرار نشود . یکبار در عصر مشروطه به علت آشفتگی ناشی از جنگ اول و دخالت دول روس و انگلیس مردم به دامان یک دیکتاتور آزادیکش پناه بردند . یک بار هم در سال 57 به علت آن که نسل جوان در دوره 25 ساله دیکتاتوری شاه تاریخ گذشته خود را از خاطر برده بود به سادگی گرفتار فریب روحانیان شدیم . اینبار دیگر ، برای بار سوم نباید گذاشت اشتباهات دو انقلاب گذشته تکرار شود .

سکولارهای مصر و فریب ضد انقلاب

دسامبر 5, 2012

یک انقلاب تنها زمانی پیروز است که تمام مسئولان جنایتکار رژیم سابق را از کار برکنار ساخته و آنان را که جنایتی مرتکب شده اند مجازات کند وگرنه نمیشود آن را انقلاب نامید . انقلاب یعنی تغییر . مردم به خیابان میریزند ، کشته و زخمی میدهند ، فداکاری میکنند تا از شر یک رژیم جنایتکار و فاسد و زورگو و دیکتاتور خلاص شوند . اگر نتیجه این همه فداکاریها بقای رهبران و عناصر رژیم سابق باشد پس این چه انقلابی بود ه است .

بهار عربی بهترین شاهد این مدعاست . در لیبی که سران رژیم دیکتاتور با کشتار گسترده و جنگ داخلی سعی در سرکوب انقلاب داشتند نتیجه آن شد که پس از پیروزی انقلاب کمابیش همه آنان تغییر کردند و انقلاب پیروز شد . در مصر اما سیاست آمریکا بسیار خوب برای نجات ارتش عمل کرد . بر خلاف سایر انقلابها ، ارتش و سران رژیم و دستگاه قضایی مبارک دست نخورده باقی ماند و نسبتا سالم از آتش انقلاب بیرون آمد . پس از پیروزی انقلاب نیز اینان برکنار نشدند و هیچکس به مجازات نرسید و فقط مبارک و چند نفر از اطرافیانش به صورت نمادین کنار رفتند و به دادگاه احضار شدند .

اکنون مردم مصر تاوان این انقلاب نیمه کاره را میپردازند . دستگاه دست نخورده رژیم سابق که از ضربه اولیه انقلاب جان سالم به دربرده و به خود آمده و نیروهایش را جمع کرده است تهاجم جدیدی را برای شکست انقلاب آغاز کرده است .

عملکرد نیروهای پلیس روز سه شنبه در دفاع از کاخ ریاست جمهوری در مقابل تظاهرکنندگان بهترین نماد عدم پیروزی قاطع انقلاب است . همه خبرگزاریها گفتند پلیس مصر از کاخ ریاست جمهوری در مقابل تظاهرکنندگان دفاع نکرد و به آنان اجازه داد داخل محوطه کاخ شوند . به قول خبرنگار الاهرام که متعجب شده بود ، من بیست سال تمام در زمان مبارک حتی اگر از نزدیک کاخ رد میشدم دلم میلرزید و میترسیدم و دیروز وقتی حمله مردم را به داخل محوطه کاخ دیدم حیران شد م .

پلیس مصر همان پلیسی است که انقلابیان را سرکوب کرد . هیچکس در سلسله مراتب این پلیس عوض نشده . امرا و درجه داران پلیس دست در دست ارتش و دستگاه قضایی مبارک سعی دارند از آب گل آلودی که اکنون ایجاد شده ماهی بگیرند . وقتی مرسی دو هفته پیش دادستان عالی مصر را که برگزیده مبارک بود از پست مادام العمر خود برکنار کرد تا یک دادستان جدید سرانجام به جرائم پلیس و نیروهای ارتش در سرکوب انقلاب رسیدگی کند زنگ خطر برای این پلیس به صدا در آمد . آنها عناصر خود را به داخل جنبش خیابانی فرستاده اند و خوشحال و خندان شاهد برخورد بین نیروهای انقلابی هستند و آماده اند وقتی برخورد به مراحل بحرانی رسید همراه با ارتش داخل میدان مبارزه شوند و انقلاب را سرنگون ساخته و رژیم سابق را از نو زنده کنند .

نبرد انقلاب و ضد انقلاب در مصر به مراحل قاطع و نهایی خود رسیده است . سکولارهای مصر متاسفانه متوجه نیستند که تبدیل به ابزاری در دست جانیان رژیم سابق برای حصول آنان به مقاصد خود شده اند و مست از به اصطلاح پیروزیهای «غیر دموکراتیک » اخیر خود همچنان به مخالفت با عناصر دموکراتیک و قانونی انقلاب ادامه میدهند . آنان وقتی به خود خواهند آمد که پس از سرنگونی رییس جمهور قانونی مصر و معلق گذاشتن رفراندوم قانون اساسی ، نوبت خودشان فرا برسد .این به اصطلاح سکولارها وقتی چند ماه پیش این قضات ساداتی/مبارکی مجلس قانونی مصر را منحل کردند کجا بودند ؟ وقتی این قضات مجلس اول قانون اساسی را منحل کردند کجا بودند ؟ آیا یک نفرشان آمد توی میدان تحریر به شعار دادن بر علیه  زیرپا گذاشته شدن رای مردم و انحلال مجلسهای منتخب مردم ؟ مرگ خوب است اما برای همسایه ؟ اگر انحلال مجلس قانونی و منتخب مردم مطابق میل من بود مینشینم توی خانه ام و دست میزنم ؟ اما اگر قانون اساسی مصوب مجلس موسسان مردم به رفراندوم گذاشته شود و من از این قانون اساسی خوشم نیاید می آیم توی خیابان به تظاهرات ؟ انحلال مجلس خوب ، قانون اساسی بد ؟ اینها که الان حنجره شان را بر علیه رییس جمهوری قانونی مصر و قانون اساسی منتخب مجلس قانونی موسسان و رفراندوم قانون اساسی جر میدهند وقتی ارتش مصر و قضات دست نشانده این ارتش مجلسها را منحل میکردند کجا بودند ؟؟؟

اینجاست که انسان در نیت واقعی این به اصطلاح دموکراسی طلبان شک میکند . حتی اگر فرض کنیم اینها واقعا نیروهای سکولار هستند و نه حقوق بگیران ارتش و پلیس ، این گروهها باید بدانند در این لحظه دارند آب به آسیاب دشمنان آزادی میریزند . اینها اگر به نیروهای ضد انقلابی فرصت دهند تا جنگ خود بر علیه دموکراسی در مصر را ادامه دهند نوبت بعد ، نوبت خودشان خواهد بود . نوبت کسانی که با سکوت انحلال مجلسها را نظاره گر بودند و سپس به خیابان آمدند تا رییس جمهور قانونی را سرنگون کنند ومانع رفراندوم قانونی و حاکمیت صندوق رای شوند . فردا وقتی تیغ همین ارتش و پلیس بر گلویشان کشیده شد حق شکایت و گله نخواهند داشت .

رضا شاه و راه آهن سراسری ایران

اکتبر 15, 2012

راه آهن سراسری ایران   در حقیقت  یک خط آهن نظامی برای  امپراتوری انگلیس بود و نه یک راه آهن تجارتی و ترانزیت یا  مسافرتی برای ایرانیان . امپراتوری انگلیس  از اینگونه راه آهنهادر همه مستعمرات خود از جمله هند و مستعمرات آفریقایی ساخته بود و این خط آهن نیز یکی دیگر از آنها به شمار میرفت . زرنگی بزرگ انگلیسها در این مورد آن بود که برای ساختن این راه آهن حتی یک لیره خرج نکردند و پول آن تماما  از کیسه ملت ایران پرداخت شد و آن هم نه از پول نفت بلکه از مالیات بر قند و شکر روستاییان و کارگران تهیدست و فقیر ایرانی (پول نفت عمدتا به جیب رضا و خانواده اش و دزدان دربارش میرفت و  به مصرف آبادانی کشور نمیرسید) .

دولت انگلیس درست قبل از روی کار آوردن قزاقی به نام  رضا  شصت تیری (لقب رضا خان قبل از صعود به قدرت به نقل از کتاب تاریخ مشروطه کسروی )  در کودتای اسفند 1299 ، شروع به ساختن راه آهنی برای مبارزه با بلشویکها کرده بود . در آن دوران عراق هنوز تحت الحمایه انگلیس بود.  در نتیجه امپراتوری انگلیس  تصمیم داشت این راه آهن را از مستعمره خود در عراق به مرز روسیه امتداد دهد . به احمد شاه هم فشار زیادی آوردند که راه آهنی را که چند سال بعد رضا ساخت بسازد که او نپذیرفت . هدف ارتش انگلیس آن  بود که در صورت حمله  به شوروی بتوانند سربازانشان را از جنوب ایران ، به سرعت و با اجتناب از گذر از شهرهای اصلی ایران ((که میتوانست منجر به توقف قطارها توسط ایرانیان میهن پرست  شود )) مستقیما به ناحیه ای بی دفاع در جنوب دولت شوروی  برسانند .

دولت انگلیس پس از پایان جنگ اول مهمترین دشمن خود را بلشویکهای روسیه میدانست . انگلیسها در طی جنگ داخلی شوروی در جنوب روسیه در باکو و سپس گیلان جنگهای متعدد با بلشویکها و میرزا کوچک خان داشتند  و آماده جنگهای بعدی بودند (البته به علت تلفات فراوان جنگ اول و فرسودگی فوق العاده  ملت انگلیس در این جنگ ، دولتمردان انگلیسی موفق به بسیج برای یک جنگ استعماری دیگر نشدند) .نظامیان انگلیس  بهترین نقطه برای حمله ای احتمالی به شوروی را ناحیه صحراهای مسطح و کم جمعیت ترکمنستان و قزاقستان تشخیص دادند . به رضا امر شد تا راه آهن را به آن ناحیه برساند  چون انگلیسها مسیر قفقاز و باکو را قبلا آزموده بودند و با شکستی مشعشعانه مجبور به فرار از آن ناحیه شده بودند . کافی است نگاهی به نقشه ایران و راه آهن سراسری رضا شاه بیندازید خواهید دید کوتاهترین مسیر ممکن برای رسیدن از خلیج فارس به شوروی انتخاب شده است . با ساختن بندری کوچک در نقطه انتهایی راه آهن سراسری در جنوب شرقی دریای خزر انگلیسها میتوانستند قطعات کشتیهای جنگی خود را سریعا به دریای خزر رسانده و آنجا سوار کنند و دریای خزر را در اختیار بگیرند و ضمنا از ناحیه شرق دریای مازندران  و بدون برخورد به مقاومتی عمده  عمیقا در داخل خاک شوروی نفوذ کنند و سرزمینهای کم جمعیت این ناحیه را به سرعت تصرف کنند.

روزنامه های آزادغربی در آن زمان مینوشتند که شاه ایران راه آهنی ساخته که از«هیچ کجا به هیچ کجا میرود» . از بندری بی نام و نشان در خلیج فارس به بندری بلا استفاده در حاشیه شرقی دریای مازندران . مسیر واقعی راه آهن شمالی جنوبی ایران که حتی از زمان قاجار پیشنهاد شده بود و سپس مجالس اول ایران آن را تصویب کرده بودند ولی متاسفانه بودجه ای برای ساخت آن در میان نبود ( و هر که به نقشه ایران نگاه کند فورا در می یابد که مسیر یک راه آهن شمالی جنوبی در ایران آن مسیر است ) از بندر عباس و از طریق شیراز و اصفهان به  تهران و سپس به  رشت و بندر انزلی  بود که آنزمان بندر درجه یک تجارتی /مسافرتی شمالی ما به حساب می آمد . نکته مهم دیگر در ساخت این راه آهن این است که به جز از اهواز و تهران از شهر مهم دیگری در مسیر خود عبور نمیکند و این همیشه باعث تحیر مهندسان و متخصصان راهسازی و حمل و نقل بوده است ولی دلیل آن بسیار ساده است . همان طور که قبلا گفتیم  این راه آهن برای مقاصد تجارتی/ترانزیتی و سفرهای داخلی ساخته نشده بود و صرفا یک راه آهن نظامی بود و به همین دلیل نیز باید از شهرهای پر جمعیت ایران اجتناب میکرد چه در صورت حمله انگلیس به ایران برای عبور به شوروی احتمال داشت در شهرهای ایران از حرکت قطارها جلوگیری شود . انگلیسها این راه آهن را در بخش جنوبی از سرزمینهای متعلق به ایلات و  عشایر عبور دادند . خوانین این عشایر از زمان کشف نفت در خوزستان برای حفاظت از لوله های نفتی از انگلیس مستمری میگرفتند و به آنان اطمینان میرفت که مسیر راه آهن را از تهاجم میهن پرستان ایرانی مصون دارند . در نواحی شمال نیز راه آهن را از کوهستانهای صعب العبور و کم جمعیت عبور دادند تا کمتر در معرض حمله باشد و چه بودجه ها برای ساختن پلهای بی مصرف همچون ورسک از جیب مردم ایران خرج شد تا بعد پزش را به همان مردم بدهند .

اگر رضا شاه دموکراسی مشروطه را در نطفه خفه نکرده بود و   دولتی دموکرات در ایران باقی میماند صد در صد یک راه آهن مفید  به امر  اقتصاد و مسافرت   به زودی توسط  دولتهای دموکرات ایران ساخته میشد . ولی این  سرنوشت تلخ ایرانیان بود که قزاقی قلدر توسط انگلیسها روی کار بیاید و جنبش نوپای مشروطه را نابود سازد و سپس با بستن مالیات بر قند و شکر مردم کوچه و بازار و روستا چنین راه آهن بی مصرفی برای خدمت به  اربابان انگلیسی خود بسازد.

(البته اضافه کنم که این راه آهن بی مصرف سرانجام به مصرفی که انگلیسها برای آن در نظر داشتند رسید ولی به صورتی کاملا متضاد هدفی که در ابتدا در نظر داشتند . به جای حمله به شوروی از این راه آهن برای کمک به شوروی در جنگ دوم استفاده شد اما به هرحال استفاده همان بود که میخواستند ، کوتاهترین مسیر به روسیه شوروی )

نقش لباس در رهبری سیاسی ، تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اوت 1, 2012

در بسیاری از  از سایتهای اجتماعی دیده ام   بعضیها مکررا  نظر میدهند که  رضا چون کت و شلواری است و لباس شیک میپوشد پس لایق رهبری ایرانیان است  (به قول مرحوم بازرگان ، مکلا ست ) . اخیرا حتی دیده ام اعضای  دربار رضا پهلوی  چند عکس از شاه مرحوم روی  اینترنت ارسال کرده اند  . این  عکسها شاه را نشان میدهد  با لباس نظامی و یک من مدال که عادت داشت مثل آن یکی دیکتاتورمرحوم ، عیدی امین ، به خودش آویزون کنه . بگذریم که لابد آن مدالها را به خاطر پیروزی در نبرد بحرین به خودش داده بوده (یا شاید جنگ ممسنی) .   به هر حال استدلال کرده بودند که این زیباروی خوش لباس   یک رهبر داهی بود و ما رعیت نادان لیاقت اعلیحضرت را  نداشتیم . چون لیاقت نداشتیم انقلاب کردیم نه برای اینکه ایشان یک دیکتاتور بود و بساط داغ و درفش و شکنجه در ساواک برای دانشجویان و روشنفکران برپا کرده بود و مملکت را کرده بود یک کشور تک حزبی مثل کشورهای کمونیست و سانسور بیداد میکرد و توده های فرودست شهری و روستایی در فقر دست و پا میزدند و غیره و غیره . سوالم از دوستان آن است  که آیا ارزش انسان به لباس است یا به مغز؟ چه  بسیار دیده ایم کت و شلوارهای شیک آنچنانی را که تو خالی بوده اند و فقط لباسی بوده اند آویزان بر یک خلا مطلق .

 در ثانی میخواهم بدانم این نوابغ  در باب گاندی رهبر محبوب هند و یکی از بزرگترین و موفقترین شخصیتهای سیاسی  قرن بیستم  چه نظری دارند . لابد او که اصلا نباید رهبر میشد ، درست ؟ آخر آن گاندی کچل زشت کوتوله سیاه با لنگ پاره ای که دور خودش میپیچید و چوبی که به جای عصا استفاده میکرد چطور میتوانست  لیاقت رهبری مردم هند درنبرد آنان برای آزادی را داشته باشد ؟ پیرو این استدلال پوچ باید به این نتیجه رسید که رهبران واقعی هند آن لردهای خوش لباس انگلیسی بودند نه آن گاندی ژنده پوش  ، اما مردم هند چون لیاقت آن خوش لباسان را نداشتند افتادند دنبال آن مردک زشت بد لباس  . به هر حال امیدوارم  آنان که میپندارند رهبر باید حتما خوشگل و خوش لباس باشد  در یابند که  معیار و ملاک لیاقت،  انسانی است که درون لباس است نه لباسی که میپوشد که  اگر غیر این بود لابد بهترین کاندید رهبری آینده ایران  باید مانکنهای سالنهای مد پاریس و میلان  باشند نه ولیعهد سابق ایران .

تشکر صمیمانه از شاهزاده رضا پهلوی

ژوئیه 25, 2012

از شاهزاده رضا پهلوی ممنونم و همینجا رسما از ایشان  تشکر میکنم که اپوزیسیون بی حال و خواب رفته ما را به خود آورده  و بیدار کردند . تلاشهای مذبوحانه و مضحک شاهزاده  برای رهبری مبارزه علیه دولت خامنه ای  باعث شد اپوزیسیون ایران سرانجام به خود آید و این اواخر شاهدیم اقداماتی  برای برقراری اتحاد و طرد و دفع ویروس  پهلوی طلبان  به عمل آمده است . این گروه  در صدد آن  بود  تا با سو استفاده از سکوت موقت اپوزیسیون وخمودگی  مبارزه درون ایران ،  به درون اتحاد مخالفان دولت خامنه ای  رخنه  کند. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .

شاهزاده رضا پهلوی ، پسر دیکتاتور آدمکش سابق ایران ،  گرچه خود به خیال خام شاهنشاهی دست نیافت و نمی یابد ولی وظیفه تاریخی خود  در بیدار و فعال کردن اپوزیسیون را به خوبی انجام داده است  . گاهی ورود یک ویروس مرگبار به بدن خوابزده و لخت و بیحال یک بیمار باعث بیداری  سیستم دفاعی برای مقابله با ویروس میشود به صورتی که نه تنها آن ویروس از بدن طرد میگردد بلکه ارگانیزم نیز تکانی میخورد  و جان و جلایی جدید میگیرد. ویروس شاهزاده جانی جدید به مبارزان ما داد و این به واقع  مایه تشکر است .

آخرین خبر : ظهور قریب الوقوع امام زمان

ژوئن 18, 2012

اخیرا در قم شایع  شده است که به زودی زود امام زمان از چاه جمکران ظهور خواهند کرد . میگویند بار آخر که برای خالی کردن چاه از وجوه اهدایی وارد آن شده اند نقبی جدید در آن یافته اند که قبلا وجود نداشت . شایع است که انتهای  این نقب به فاضلابهای اردوگاه اشرف وصل میشود .

نیایش روزانه اپوزیسیون ایران

ژوئن 15, 2012

دعای روزانه  اپوزیسیون ایران : خدایا ، مسعود را که در فاضلابهای اشرف از شر دشمنان امان دادی ، چه میشد رضا را هم در لس آنجلس شغلی میدادی تا از بیکاری به پروپای ما نپیچد و بگذارد به کارمان برسیم .

عکسی از شاهنشاه آینده ایران زمین

ژوئن 8, 2012

شاهنشاه آینده ایران زمین

این هم یک عکس و پیشنهادی برای مشروطه خواهان . برای اینکه پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بین پهلوی طلبان و مشروطه خواهان دعوا راه نیفتد که چه کسی شاه شود ، بنده پیشنهاد میکنم ایشان را ، البته پس از آزمایش اسپرم و اطمینان از اینکه خون همایونی در رگهایش جریان دارد ، شاه کنید . موش بخوردش که به ظاهر از خیلیهایی که الان ادعای سلطنت دارند باهوشتتر به نظر می آید .

ظهور احمدی نژاد دوم در آسمان سیاست ایران

ژوئن 7, 2012

اخیرا متوجه شدم بعضی  از دوستان از اقدام بیشرمانه یک به اصطلاح سیاستمدار ایرانی و دروغگویی او شدیدا متعجب شده اند و نمیدانند چرا فردی میتواند خود را تا سطح احمدی نژاد تنزل دهد و چنین دروغهای آشکاری بگوید. آیا یک احمدی نژاد برایمان بس نبود که احمدی نژاد دیگری نیز ظهور کرده است ؟   جهت تنویر افکار این  دوستان توضیح دهم که  از قدیم گفته اند برای شناخت دلیل رفتار و کردار یک سیاستمدار ابتدا سعی کنید  اهداف او را از ورود به دنیای سیاست دریابید  سپس به آسانی درک خواهید کرد چرا ایشان چنین افتضاح آشکاری به بار آورده است . این فرد که شاید خیلیها او را بشناسند ،  شدیدا عاشق بازگشت به تخت سلطنت ایران است و از لحاظ روانشناسی میتوان گفت «عقده سلطنت»  دارد . حتی اگر خودش نخواهد مادرش و اطرافیانش به او فشار می آورند . اطرافیان او که ساواکیها و ارتشیهای فراری زمان پدرش هستند و در آرزوی بازگشت به ایران و برقرار کردن قدرت سابقشان میسوزند این فرد را که نسبتا بی استعداد نیز هست وارد در مسائلی کرده اند که از حد توان و استعداد ایشان  بسیار بالاتر است و اینطور که پیش میروند  به زودی کوچکترین آبرویی برایش باقی نخواهند گذاشت .

 آبروریزی کامل و به قول موسیقی دانان  فیناله این مسئله اخیرا در هلند اتفاق افتاد . این فرد معلوم الحال ابتدا به آلمان رفت تا به خیال خود در پارلمان آلمان سخنرانی کند ولی با افتضاح تمام و بعد از تبلیغات فراوانی که طرفدارانش کرده بودند او را به پارلمان راه ندادند و مجبور شد در کنار دیوار برلن یک عکس بگیرد و برای طرفدارانش بفرستد. این واقعا اتفاق شرم آوری بود . به همین سبب چاپلوسان دربار بلافاصله برنامه ای برایش در هلند ترتیب داده و او را از آلمان به هلند بردند تا آن افتضاح را ماله کشی کنند . آنان در بوقهای خود دمیدند که رضا پهلوی برای سخنرانی دردادگاه بین المللی  کیفری لاهه و پارلمان هلند به این کشور دعوت شده است و سایتهای اجتماعی چون فیسبوک و بالاترین و دنباله و آزادگی را پر از تبلیغات دروغین کردند  . اما وقتی فیلمها و  عکسهای ماجرا   در سایت خود ایشان و سایر سایتها همچون بالاترین لینک شد معلوم شد تنها کاری که ایشان کرده آن بوده که  برای تعدادی از ایرانیان در یک کافه در هلند سخنرانی کرده است و مطابق معمول او را به دیوان و پارلمان راه نداده اند .

اینجاست که میگویم  دوستان سعی کنید منش و  شخصیت این فرد را تحلیل کرده و دریابید هدف اصلی او در زندگی  چیست ؟  او عقده بازگشت به تخت سلطنت ایران را دارد و این را حق خود میشمارد و در این راه حاضر است به هرگونه فریب و دغلی دست بزند و درنهایت آبروی خود را نیز بریزد . من برای رضا پهلوی متاسفم که روز به روز بیشتر در باتلاق دروغ و دغلی  که اطرافیان برایش فراهم آورده اند فرو میرود و متاسفانه  متوجه نیست این ره که میرود به ترکستان است . آیا با این دروغگوییها انتظار دارد در جمع ایرانیان آبرویی برای خود فراهم آورد ؟ آیا ایشان فکر میکند  ملت ایران که یکبار سی سال پیش متاسفانه فریب یک دروغگوی دیگر را خوردند اینبار هم درس نگرفته اند و باز فریب خواهند خورد . زهی خیال باطل .

چگونه یک رستوران تبدیل به دیوان بین المللی لاهه و پارلمان هلند میشود

ژوئن 3, 2012

شاهپرستان و پهلوی طلبانی که دروغ شرم آور رضا را انکار میکنند در مورداین لینک و  این لینک و این لینک   و این لینک و دهها لینک دیگر (که فعلا وقت ندارم اینجا ذکر کنم) که سه روز پیش در بالاترین گذاشتند چه میگویند ؟ آن موقع بالاترین و فیسبوک و آزادگی و دنباله و سایر سایتهای اجتماعی را پر کردید که رضا برای پارلمان هلند و دیوان بین المللی لاهه سخنرانی کرده است . هرچه ما گفتیم بابا این فیلم ها و صحبتها توی یک رستوران گرفته شده به ما تاختید . حالا میگویید اشتباه تایپی بوده ؟؟؟ حالا من وقت ندارم که باقی لینکها را بگذارم ولی کاربران بالاترین و سایر سایتهای اجتماعی همه یادشان است که تا دوروز پیش که این جعل تاریخی افشا شد همه مورد بمباران پهلوی طلبان قرار گرفته بودیم و دهها لینک و مقاله در این مورد نوشتند .

واقعا میپرسم : آیا  شما واقعا فکر میکنید ملت ایران بچه اند ؟ یا رعیتی هستند که پای منبر رضا نشسته اند و  با دهان باز هرچه او میگوید اینها باور کنند و سر تکان دهند و کف بزنند و هورا بکشند و جاوید شاه بگویند ؟؟ دوستان پهلوی پرست من ،  آن دورانها گذشت و دیگر باز نمیگردد  . کاش رضا مثل یک آدم شرافتمند اقرار میکرد که من و طرفدارانم دروغ گفتیم . کاش میگفت دلیلش این بود که توی آلمان بدجوری آبروریزی شده بود و توی پارلمان آلمان راهم ندادند این را جور کردیم که سر ملت ایران را شیره بمالیم . کاش میگفت رستوران را به جای پارلمان هلند و دیوان بین المللی به مردم ایران قالب کردیم . کاش رضا راستگو بود ! قلبم از این به درد می آید که دیکتاتوری خامنه ای هم نشسته وبا رضایت تمام ناظر خرابکاریهای رضا پهلوی است چون میداند او با این کارش اپوزیسیون شرافتمند و مبارز ایران را نیز بدنام میکند . به هر حال این رضا و این ملت ایران . آیا میتواند به دروغ خود اقرار کند ؟

 

https://balatarin.com/permlink/2012/5/31/3042153

https://balatarin.com/permlink/2012/5/31/3042168

https://balatarin.com/permlink/2012/5/31/3041891

https://balatarin.com/permlink/2012/5/30/3040570

مشروطه خواهان و رضا خواهان

مه 16, 2012

من با استفاده از لفظ مشروطه طلب توسط اکثر طرفداران رضا پهلوی در سایتهای اجتماعی مشکل دارم . اینها مشروطه طلب نیستند ، اینها پهلوی طلب و به خصوص رضا طلب و رضا پرست هستند . میدانید چرا ؟ یک بار محض امتحان از اینها بپرسید اگر شما مشروطه طلب هستید ، آیا بر فرض محال اگر فردا در ایران رفراندوم شد و همه به سلطنت رای دادند چه کسی شاه شود ؟ آیا فردی از خاندان قاجار و صفویه یا زندیه میتواند شاه شود ؟ با توجه به اینکه صفویه و زندیه آخرین خاندان واقعا مستقل ایرانی بودند ، و با توجه به اینکه دست نشاندگی پهلویها توسط انگلیس و آمریکا بر همه واضح و مبرهن است ، آیا منطقیتر آن نیست کسی از اخلاف صفویه یا زندیه شاه شود که شائبه وابستگی و نوکری بیگانگان نیز به آنها نمیرود ؟

 و اما بررسی جوابهای این به اصطلاح مشروطه طلبان ناب به این سوال ساده مدتهاست به من ثابت کرده است که اینها در واقع فقط طرفداران دیکتاتوری پهلوی هستند، نه مشروطه یا حتی سلطنت طلب . همه یک صدا جواب میدهند «شاه فقط رضا شاه» (به قافیه «رهبر فقط روح الله» ) . من اینها را مشابه طرفداران بشار اسد در سوریه یا کیم جونگ اون در کره شمالی یا الهام در آذربایجان میدانم .

 بشارو آن دو دیگر هم پسران دیکتاتور ها هستند  . آیا چون در سوریه (و کره شمالی و حکومت آذربایجان ) پسران دیکتاتورها تکیه بر تخت پدرانشان زده اند میتوان حکومتهای آنان را سلطنتی پنداشت ؟ رضا خان قزاق که در کودتای آیرونساید انگلیسی بر ایران حاکم شد صرفا یک دیکتاتور بود . تفاوت او با کیم ایل سونگ ، حافظ اسد و حیدر علی اف در این است که او یک لفظ شاه هم به خودش داد . محمد رضا شاه هم مثل بشار یا الهام یا کیم فقط یک دیکتاتور زاده بود که با حمایت آمریکا و انگلیس تکیه بر تخت قدرت پدر زد .  طرفداران او و رضا را نمیتوان مشروطه طلب نامید، طرفداران او به سادگی طرفداران دیکتاتوری هستند و بس . پهلوی طلبان ما در آرزوی بازگشت مجدد دیکتاتوری رضا و محمد رضا پهلوی  دنبال رضا افتاده اند و نه به عشق سلطنت مشروطه ، که ملت ایران مدتهاست پشت سر گذاشته است .

کمپ اشرف و کمپ لس آنجلس و دنیای مجازی

دسامبر 22, 2011

این روزها به هر وبسایت اجتماعی سر میزنی آن را در تصرف ساکنان کمپ اشرف و کمپ لس آنجلس می یابی .

شاهپرستان و مسعود پرستان به شدت دچار یک نوع فعالیت عجیب و غریب شده اند . مسعودپرستان که به کلی ایران را فراموش کرده اند . مقالاتشان را در سایتهای خودشان و سایتهای اجتماعی که میخوانی فکر میکنی یک حزب عراقی مخالف مالکی لطف کرده و برای ایرانیان اخبار داخل عراق را مخابره میکند . آخر به ایرانیان چه مربوط که استاندار دیاله عراق چه گفته و چه کرده و مزدور آمریکا هست یا نه و  مالکی در آمریکا چه مزخرفاتی گفته است . شاهپرستان لس آنجلس نشین (کمپ لس آنجلس) نیز با یکی دو تا بیانیه ای که رضا اخیرا داده سخت به جنب و جوش افتاده اند و مایه آزار مجازی خوانان ایرانی شده اند . کاش یک کاریکاتوریست ماهر و توانا بودم . رضا را میکشیدم با دوتا بیانیه که اخیرا داده است . یک صف بلند از آزادیخواهان و مبارزان شریف ایرانی را هم میکشیدم . انسانهای از جان گذشته ای که در سی سال گذشته صدها از این بیانیه ها و نامه های سرگشاده داده اند و بهای آن را نیز با جان و سلامت خود پرداخته اند . آنوقت رضا بعد از سی سال که از خواب بیدار شده است با همین یکی دوتابیانیه دارد میدود بیاید سر صف و بشود رهبر ایران . یکی نیست به این بچه بگوید اینقدر عجله برای چه ، فعلا تشریف ببرید ته صف ، کمی مبارزه یاد بگیرید ، بعدا. از حالا هم اعلام میکنم حق ثبتی برای این کاریکاتورقائل نیستم و دم هر کاریکاتوریستی که این را بکشد و انتشار دهد گرم .

 به هر حال ، اگر بخواهم به لسان  آخوندهای کمپ قم ختم مقال کنم باید بگویم   «اللهم احفظنا  من الساکنان کمپ اشرف و  کمپ لس آنجلس . «

آیا متوجه تضاد در سخنان رضا پهلوی شده اید ؟

دسامبر 7, 2011

رضا پهلوی به مناسبت 16 آذر بیانیه میدهد و از کنار مناسبت این روز میگذرد . همه میدانیم این روزی است که در آن ، در سال 32 ، پدر ایشان سه دانشجوی بی گناه را که بر علیه کودتای آمریکایی 28 مرداد تظاهرات میکردند در صحن دانشگاه به قتل رساندند . آیا متوجه یک تضاد آشکار در بیانیه او شده اید ؟ اگر پدر ایشان حق داشت این سه دانشجو را به قتل برساند و آنها گناهی مرتکب شده بودند ، که دیگر اصلا کل روز 16 آذر معنایی ندارد ، که ایشان برایش بیانیه بدهند . سه نفر بچه دانشجو گناه بزرگی مرتکب شدند بر علیه شاه و کودتای آمریکایی او تظاهرات کردند ، حقشان هم این بود که کشته شوند ، پدر ایشان هم آنها را کشت ، تمام شد رفت پی کارش . یک کار قانونی بود و دیگردلیل ندارد که ملت و دانشجویان توهم زده ما هرسال سالروز این کشتار را گرامی داشته اند . به نظرم شاهزاده باید اتفاقا بیانیه میدادند که ملت ایران اشتباه میکنند و نباید سالروز 16 آذر را گرامی بدارند . آن وقت بود که میشد گفت رضا پهلوی طرحی نو در انداخته است و شاید به درد رهبری ایران بخورد .

آقای رضا پهلوی نگفتید بالاخره مناسبت روز 16 آذر چیست ؟

دسامبر 5, 2011

در مورد بیانیه رضا پهلوی به مناسبت 16 آذر حرف و سخن زیاد است و بسیار در این مورد بحث شد . ولی بیایید از خود رضا بپرسیم : آقای رضا پهلوی ممکن است لطفا بدون رودربایستی و راست و درست بفرمایید آیا شما مناسبت و علت روز 16 آذر را میدانید؟  من امیدوارم رضا پهلوی با جرئت، شهامت و صداقت  تمام  آشکارا نظر خود در باره این روز  را ابرازدارد و خیال ملت ایران را راحت کند چون فعلا  با بیانیه ای که داده است واقعا خود را درگیر این مسئله کرده  ونمیتواند از زیر این توضیح در رود. آیا ایشان از کشتار سه دانشجو توسط پدرشان در صحن دانشگاه تهران دفاع میکنند و معتقدند پدر ایشان، حال به هر دلیلی که ما نمی دانیم ،  حق داشت این سه دانشجوی بی گناه را بکشد ،  یا شرافتمندانه و صادقانه همراه با سایر ایرانیان و دانشجویان ما معتقدند که این یکی از جنایات بیرحمانه شاه بوده است . از ایشان میخواهم به شاه به عنوان پدر نگاه نکنند و قضاوت خود را در این مورد مانند یک سیاستمدار که خواهان بازی گرفته شدن در اپوزیسیون ایران است بدهند . تا کی میتوان از نظر دادن در این مورد فرار کرد و در عین حال انتظار داشت که فقط چون از خاندان پهلوی هستند به بازی گرفته شوند ؟ اگر ادعای ایشان بر  نقش داشتن  در اپوزیسیون ایران به سبب پسر آن پدر بودن است ، باید در مورد جنایات آن پدر نیز جوابگو باشند و یکبار برای همیشه خیال ملت ایران را راحت کنند که آن جنایات تکرار نخواهد شد . ملت ایران ازکجا بداند که ایشان هنوز در عمق ضمیر خود این جنایت را توجیه نمیکنند ؟ بارها از گروههای سلطنت طلب شنیده ایم که نه تنها این جنایت بلکه حتی کودتای 28 مرداد را نیز تایید میکنند ، مثلا به این دلیل که با این کار مشتی مزدور ارتجاع سرخ و سیاه سرکوب شدند و هیچ ایرادی نداشت . آیا ایشان نیز مانند این طرفداران خود فکر میکنند یا واقعا در صف ملت ایران هستند ؟