Posts Tagged ‘دمشق’

نه غزه ، نه لبنان ؟ جانم فدای کوبانی !

اکتبر 13, 2014

آنگاه که از کشتار کودکان غزه میگفتم یک عده فریاد میزدند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران . میگفتم یعنی کشته شدن کودکان را بی خیال ؟ میگفتند به ما چه ، ما باید فقط به فکر ایران باشیم . حالا همانها ، همانها که میگفتند ما ایرانیها باید فقط به فکر خود باشیم ناگهان بر سر کوبانی که یک بچه هم در آن کشته نشده یقه میدرند . چرا ما ایرانیها چنینیم ؟ چرا همیشه سوراخ دعا را گم میکنیم ؟ چرا همیشه اشتباه میکنیم ؟

کوبانی اکنون خالی از سکنه است . آنچه باقی مانده نیروهای مسلح پیشمرگه است . این پیشمرگه ها وابسته به احزاب کمونیست کرد هستند . این احزاب، امثال پژاک و پ.ک.ک، تجزیه طلبند و در مرامنامه خود آشکارا خواهان تجزیه کردستان ایران نیز هستند . رزمندگانی که در عکسهای نبرد در کوبانی میبینید همانها هستند که فردا اگر کردستان ایران شلوغ شود به آنجا خواهند رفت و برای تجزیه آن به نبرد بر علیه ایرانیان بر خواهند خاست همانطور که قبلا هم هرگاه حکومت مرکزی ضعیف بوده چنین کرده اند (از سمیتقو و قاضی تا اکنون ). من همانطور که قبلا هم گفتم به عنوان یک ایرانیٍ خواهان تکه پاره شدن ایران توسط احزاب تجزیه طلب نیستم و در نتیجه خط کشی مشخصی با این احزاب دارم . به نظرمن حمایت از آن کودک بیگناه که وابسته به هیچ حزب و دسته و گروهی نیست و صرفا به جرم فلسطینی بودن کشته میشود آسانتر است از حمایت از چریکهای کمونیست تجزیه طلبی که خواهان تکه پاره شدن و نابودی ایران  هستند . من در عین اینکه جنایات غیر انسانی داعش را به شدت محکوم میکنم اما خط کشی ملی خود با تجزیه طلبان را نیز حفظ میکنم و از شدت غلبه احساس کاری نمیکنم که فردا خود پشیمان شوم که چرا از تجزیه طلبان حمایت کرده ام . حمایت از مردم کرد آری ، حمایت از تجزیه طلبان خیر .

Advertisements

نابودی مخالفان اسد به دست آمریکا و جشن و سرور خامنه ای و پوتین

سپتامبر 23, 2014

خامنه ای و پوتین الان با دمشون گردو میشکنند . به دست آمریکا در حال نابود کردن مخالفان اسد هستند . مفت و مجانی و بدون شلیک یک گلوله . هزینه اش با آمریکا ، پیروزیش با این دوتا!

آگهی تسلیت مرحوم مغفور خلد آشیان بشار اسد دیکتاتور محترم سوریه

اوت 6, 2012

شرکت در انقلاب سوریه ، ضربه ای مهلک بر پیکر حکومت خامنه ای

اوت 1, 2012

مبارزان ایرانی گله دارند که روند مبارزه در داخل ایران کندتر شده .در این شرایط چه باید کرد ؟  در این دوران تدارک و انتظار، نباید دست روی دست گذاشت  . با در نظرگرفتن شرایط فعلی میتوان جبهه های دیگری بر علیه دیکتاتوری خامنه ای گشود . جبهه ای که در حال حاضر بسیار فعال است و امید بازدهی سریع از آن میرود انقلاب سوریه است . بشار تنها متحد باقیمانده خامنه ای و رژیم او در خاورمیانه  است و با سقوط وی  ضربه مهلکی برمنافع منطقه ای جمهوری اسلامی وارد خواهد آمد . ضربه ای که بی تردید به جنبش داخلی ملت ایران نیز کمک خواهد کرد .

لازم است مبارزان ایرانی اکنون به هر طریق که میتوانند به یاری برادران و خواهران انقلابی خود در سوریه بشتابند و به آنان کمک کنند .اگر میتوانید تفنگ بردوش گیرید به میدان نبرد سوریه بشتابید و در کارزار بر علیه مزدوران بشار و نیروهای اعزامی سپاه پاسداران شرکت کنید . همیاری مبارزان ایرانی در نبرد مردم قهرمان سوریه برای آزادی و دموکراسی باعث محبوبیت ایرانیان در نزد آنان خواهد شد و دولت پیروزمند انقلابی سوریه در پاسخ ، به مبارزه ما ایرانیان در راه آزادی و دموکراسی یاری خواهد رساند . اگر نمیتوانید مستقیما در میدان مبارزه حضور یابید ، لطفا از هر طریق دیگرکه میتوانید یاری برسانید . کمکهای مالی و امدادی ، کمکهای پزشکی و درمانی ، حتی نوشتن مقالات و تشویق جهانیان برای کمک به انقلابیون سوریه نیز قابل تقدیر است . ایرانیانی که در خارج زندگی میکنند و به زبانهای گوناگون مسلطند میتوانند با نوشتن و انتشار مقالات به آن زبانها صدای انقلاب سوریه را به گوش جهانیان برسانند . کمک به انقلاب سوریه ، کمک به انقلاب و مردم ایران است .

به یاد داشته باشیم : سقوط بشار دشنه ای است که تا دسته در قلب خامنه ای جلاد و رژیم او فروخواهد رفت

بشریت را چه شده است ؟

ژوئیه 30, 2012

با دیدن  صحنه های دردناک جنگ حلب انسان به یاد نبرد استالینگراد می افتد و دفاع قهرمانانه مشتی جان برکف در مقابل ارتش تا دندان مسلح هیتلری ، انسانهایی که عهد بسته بودند جان شیرین خود را بدهند تا از شرافت و حیثیت بشریت در مقابل آدمکشان دفاع کنند. بر حال انسان و انسانیت زارباید گریست که دنیا ناظر کشتارهای بشار است و کاری نمیکند .

تفاوت صدام ، قذافی و بشار با مبارک و شاه و ماجرای ما و خامنه ای

ژوئیه 22, 2012

اینروزها شاهد وقایع خونبار و  غم انگیز  سوریه و از هم پاشیدن تدریجی دولت بشار اسد هستیم . دنیا از بیرحمی و قساوت این حکومت به حیرت آمده است . وقایع سوریه مرا بر آن داشت تا مقایسه ای میان دو نوع دیکتاتور جهان سومی انجام دهم و نتیجه ای در مورد آینده خودمان بگیرم .

نوع اول دیکتاتورهای جهان سوم از قماش بشار و قذافی و صدام هستند .این دیکتاتورها از هفت دنیا آزادند یعنی دست نشانده نیستند . دیکتاتورهای مستقلی هستند که  به موقعش نه تنها برای ملت خود که حتی برای ابرقدرتها نیز شاخ و شانه  میکشند . به علت این استقلال و چون از کسی نه در داخل و نه در خارج از کشور خود حرف شنوی ندارند ، زمانی که مردم قیام کنند اینها عکس العمل بسیار بیرحمانه ای از خود  نشان میدهند  چون هیچ نیرو و دستگاه  خارجی یا داخلی نمیتواند بر اعمال آنان افسار زده و محدودشان کند . این دیکتاتورها تا آخر می ایستند . تا میتوانند برای بقای خود میکشند  و گاه این ایستادگی تا حدی پیش میرود که در انتها  خودنیز گرفتار شده و به بدترین وجهی سگ کش میشوند . به عنوان  نمونه میتوان از  صدام و قذافی نام برد . در مورد بشار تاریخ باید قضاوت کند که آیا فرار خواهد کرد یا او نیز به سرنوشت آن دو دیگر گرفتار میشود .

نوع دیگر دیکتاتورهای جهان سوم دیکتاتورهای نوکرصفت و دست نشانده خارجی از قماش شاه و مبارک هستند . افسار اینها به دست اربابان خارجی است و گوش به فرمانند . این دیکتاتورها معمولا کمتر آدم میکشند و زودتر از صحنه خارج میشوند، نه به دلیل آن که رحم و انصاف بیشتری دارند بلکه بدان دلیل که ارباب به موقع دخالت کرده و جلویشان را میگیرد .  ارباب به محض اینکه اوضاع بحرانی شود برای نجات کلیت سیستم این مهره ها را خارج میکند تا مردم راضی و ساکت شوند . شاهدیم که این سناریو در مصر با مهارت تمام اجرا  شد ، بدون کشتار زیاد و به سرعت مبارک را کنار گذاشتند و در عوض توانستند ارتش و دستگاه اداری او را نجات دهند . ارتش مصر همان ارتش زمان مبارک با همان آدمهاست و هنوز باقیمانده است و از آمریکا حرف شنوی دارد و هر گونه نیروی دموکراتیک داخلی  را در مصر به حد لازمی که خطری برای منافع آمریکا پیش نیاورد مهار میکند .

اما آمریکاییها در زمان انقلاب ایران تجربه فعلی را نداشتند و دیر جنبیدند به اضافه آن که آن زمان دنیا میدان مبارزه دو ابر قدرت بود و آمریکاییها از دیکتاتورهای دست نشانده خود حمایت بیشتری میکردند چون از غلبه کمونیسم میترسیدند  . هدف آنها دقیقا مثل مصر آن بود که شاه را خارج کرده و ارتش را دست نخورده نگاه دارند . تفاوت ایران و مصر در آن بود که ارتش شاه بر خلاف ارتش مصر هیچگونه استقلالی نداشت و بیش از حد به شاه وابسته بود . شاه همه فرماندهان مستقل و دارای شخصیت و استقلال رای را مدتها بود اخراج کرده بود و فقط مشتی نوکرصفت  باقی گذاشته بود . وقتی انقلاب به راه افتاد این ارتش تا  توانست کشت ولی مردم به جان آمده ایران نیز مانند سوریها هرچه بیشتر کشته دادند بیشتر در اراده خود برای سرنگونی شاه ثابت قدم شدند . آمریکاییان سر انجام به این نتیجه رسیدند که برای بقای سیستم باید شاه را قربانی کرد . درو اقع برنامه همان برنامه مصر بود :قربانی کردن رهبر برای نجات و بقای سیستم . اما در ایران خیلی دیر شده بود . ژنرال هایزر آمریکایی به ایران فرستاده شد تا این مهم را عملی کند. هایزر شاه را اخراج کرد و به مصر فرستاد . هدف آن بود که به کمک بختیار رژیم را نگاه دارند و ارتش را دست نخورده باقی بگذارند اما سران بی خرد ارتش   در شب 19 بهمن 1357 دست به یک کودتا زدند که منجر به سقوط قطعی و بی بازگشت رژیم در 22 بهمن شد و نقشه آمریکاییان نقش بر آب شد .

با مقایسه دو نوع دیکتاتور بالا در می یابیم که کشتاری که توسط دیکتاتورهای قشر اول انجام میشود بی مهابا و خونخوارانه است . دیکتاتورهای نوع دوم هم دست به کشتار میزنند ولی به موقع و پیش از آن که کشتار خیلی وسیع شود توسط ارباب از صحنه خارج میشوند .

با در نظر گرفتن دو نوع دیکتاتوری که در فوق ذکر کردیم وضعیت ما ایرانیان در این برهه تاریخی و با رهبری مثل خامنه ای چیست ؟ بخش دوم نوشتار به نتیجه گیری از مقایسه فوق و پیش بینی  وضعیت آینده ایرانیان و خامنه ای خواهد پرداخت .