Posts Tagged ‘قذافی’

لحظه سقوط دیکتاتور زیباست

آگوست 6, 2014

دیدن لحظه سقوط دیکتاتورها زیباست . لحظه ای که توده های ملت سرانجام انتقام دهها سال ظلم و فشار و شکنجه و زورگویی و فساد را میگیرند . فیلم گرفتار شدن قذافی به دست مردم را ، و فیلم گرفتار شدن پسر آدمکشش را به دست ارتش آزادیبخش لیبی دارم . هرگاه از وضع دنیا نومید میشوم این فیلمها را نگاه میکنم و به خود میگویم سرانجام انتقامی در کار است و دیکتاتورها دوام نمی آورند . به یمن تکنولوژی مدرن ، برخلاف سابق ، این فیلمها را دهها فرد مختلف با تلفنهای خود میگیرند و بلافاصله هم روی اینترنت میرود و در دسترس همه هست . منتظر فیلم لحظه سقوط بشار هم هستم . لحظه ای که به دست و پای انقلابیون می افتد و زبون و بیچاره و بدبخت درخواست عفو و بخشش میکند .کاش زمان هیتلر و موسولینی هم چنین تکنولوژیی وجود داشت و لحظه سقوط آنها را هم میتوانستیم نگاه کنیم .

فیلم فرار شاه از ایران هم که قبل از سوار شدن به هواپیما زبونانه و ترسان ولرزان گریه میکرد زیباست . گریه دیکتاتور در حال فرار از مقابل ملتی که دو سال تمام سینه خود را مقابل گلوله های ارتش آمریکایی او سپر کردند تا سرانجام این ارتش را قطره قطره ذوب کردند و از بین بردند . روضه ای بود . اطرافش و نظامیانش هم همه گریه میکردند . بیشرف سگهایش را با آن هواپیما با خود برد ولی هویدا و نصیری و سایر وزرایش را در زندان باقی گذاشت تا به دست انقلابیون بیفتند و تیرباران شوند . سگهایش برایش مهمتر از آن آدمها بودند که عمر و آبرویشان را در نوکری او هدر داده بودند .

صدای انقلابتان را شنیدم

آگوست 7, 2012

من در عجبم  گوش دیکتاتورها چرا کر میشود  ؟ چرا از شنیدن غرش انقلاب توده ها عاجزند ؟ قذافی آنقدر این صدا را نشنید تا سرانجام با چوبی در اندرون متوجه شد کار از کار گذشته است . بشار نیز هنوز غرش رعدآسای انقلاب مردم قهرمان سوریه را نشنیده است و او نیز لاجرم با چوبی دیگر متوجه خواهد شدکه  کار از کار گذشته .

شاه نیز بسیار دیر صدای انقلاب و غرش کرکننده توده ها در خیابانها را شنید . وقتی شاه در تلوزیون آن جمله معروف را برزبان آورد مدتها بود که  کار از کار گذشته بود .  آن روزها لطیفه ای  دهان به دهان میگشت . میگفتند  شاه مثل یک شاگرد تنبل است که  تمام سال درس نخوانده و حالا یک روز مانده به امتحان ناگهان به خود آمده و متوجه شده که فردا امتحان دارد و شتابان مشغول درس خواندن شده شاید نمره قبولی بیاورد که صد البته دیگر امکان نداشت .

به نظر من همه دیکتاتورها شاگرد تنبلند . تا لحظه آخر متوجه نیستند که روز حساب فرا رسیده و زمانی به خود می آیند که دیر شده و کار از کار گذشته و دیگر نمیتوان در امتحان توده ها قبول شد .

تفاوت صدام ، قذافی و بشار با مبارک و شاه و ماجرای ما و خامنه ای

ژوئیه 22, 2012

اینروزها شاهد وقایع خونبار و  غم انگیز  سوریه و از هم پاشیدن تدریجی دولت بشار اسد هستیم . دنیا از بیرحمی و قساوت این حکومت به حیرت آمده است . وقایع سوریه مرا بر آن داشت تا مقایسه ای میان دو نوع دیکتاتور جهان سومی انجام دهم و نتیجه ای در مورد آینده خودمان بگیرم .

نوع اول دیکتاتورهای جهان سوم از قماش بشار و قذافی و صدام هستند .این دیکتاتورها از هفت دنیا آزادند یعنی دست نشانده نیستند . دیکتاتورهای مستقلی هستند که  به موقعش نه تنها برای ملت خود که حتی برای ابرقدرتها نیز شاخ و شانه  میکشند . به علت این استقلال و چون از کسی نه در داخل و نه در خارج از کشور خود حرف شنوی ندارند ، زمانی که مردم قیام کنند اینها عکس العمل بسیار بیرحمانه ای از خود  نشان میدهند  چون هیچ نیرو و دستگاه  خارجی یا داخلی نمیتواند بر اعمال آنان افسار زده و محدودشان کند . این دیکتاتورها تا آخر می ایستند . تا میتوانند برای بقای خود میکشند  و گاه این ایستادگی تا حدی پیش میرود که در انتها  خودنیز گرفتار شده و به بدترین وجهی سگ کش میشوند . به عنوان  نمونه میتوان از  صدام و قذافی نام برد . در مورد بشار تاریخ باید قضاوت کند که آیا فرار خواهد کرد یا او نیز به سرنوشت آن دو دیگر گرفتار میشود .

نوع دیگر دیکتاتورهای جهان سوم دیکتاتورهای نوکرصفت و دست نشانده خارجی از قماش شاه و مبارک هستند . افسار اینها به دست اربابان خارجی است و گوش به فرمانند . این دیکتاتورها معمولا کمتر آدم میکشند و زودتر از صحنه خارج میشوند، نه به دلیل آن که رحم و انصاف بیشتری دارند بلکه بدان دلیل که ارباب به موقع دخالت کرده و جلویشان را میگیرد .  ارباب به محض اینکه اوضاع بحرانی شود برای نجات کلیت سیستم این مهره ها را خارج میکند تا مردم راضی و ساکت شوند . شاهدیم که این سناریو در مصر با مهارت تمام اجرا  شد ، بدون کشتار زیاد و به سرعت مبارک را کنار گذاشتند و در عوض توانستند ارتش و دستگاه اداری او را نجات دهند . ارتش مصر همان ارتش زمان مبارک با همان آدمهاست و هنوز باقیمانده است و از آمریکا حرف شنوی دارد و هر گونه نیروی دموکراتیک داخلی  را در مصر به حد لازمی که خطری برای منافع آمریکا پیش نیاورد مهار میکند .

اما آمریکاییها در زمان انقلاب ایران تجربه فعلی را نداشتند و دیر جنبیدند به اضافه آن که آن زمان دنیا میدان مبارزه دو ابر قدرت بود و آمریکاییها از دیکتاتورهای دست نشانده خود حمایت بیشتری میکردند چون از غلبه کمونیسم میترسیدند  . هدف آنها دقیقا مثل مصر آن بود که شاه را خارج کرده و ارتش را دست نخورده نگاه دارند . تفاوت ایران و مصر در آن بود که ارتش شاه بر خلاف ارتش مصر هیچگونه استقلالی نداشت و بیش از حد به شاه وابسته بود . شاه همه فرماندهان مستقل و دارای شخصیت و استقلال رای را مدتها بود اخراج کرده بود و فقط مشتی نوکرصفت  باقی گذاشته بود . وقتی انقلاب به راه افتاد این ارتش تا  توانست کشت ولی مردم به جان آمده ایران نیز مانند سوریها هرچه بیشتر کشته دادند بیشتر در اراده خود برای سرنگونی شاه ثابت قدم شدند . آمریکاییان سر انجام به این نتیجه رسیدند که برای بقای سیستم باید شاه را قربانی کرد . درو اقع برنامه همان برنامه مصر بود :قربانی کردن رهبر برای نجات و بقای سیستم . اما در ایران خیلی دیر شده بود . ژنرال هایزر آمریکایی به ایران فرستاده شد تا این مهم را عملی کند. هایزر شاه را اخراج کرد و به مصر فرستاد . هدف آن بود که به کمک بختیار رژیم را نگاه دارند و ارتش را دست نخورده باقی بگذارند اما سران بی خرد ارتش   در شب 19 بهمن 1357 دست به یک کودتا زدند که منجر به سقوط قطعی و بی بازگشت رژیم در 22 بهمن شد و نقشه آمریکاییان نقش بر آب شد .

با مقایسه دو نوع دیکتاتور بالا در می یابیم که کشتاری که توسط دیکتاتورهای قشر اول انجام میشود بی مهابا و خونخوارانه است . دیکتاتورهای نوع دوم هم دست به کشتار میزنند ولی به موقع و پیش از آن که کشتار خیلی وسیع شود توسط ارباب از صحنه خارج میشوند .

با در نظر گرفتن دو نوع دیکتاتوری که در فوق ذکر کردیم وضعیت ما ایرانیان در این برهه تاریخی و با رهبری مثل خامنه ای چیست ؟ بخش دوم نوشتار به نتیجه گیری از مقایسه فوق و پیش بینی  وضعیت آینده ایرانیان و خامنه ای خواهد پرداخت .